نمايش پيامها با برچسب نقد و نظر. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب نقد و نظر. نمایش همه پیامها

رضا پهلوی را درباره ارتباط با پرویز ثابتی پاسخگو بخواهیم

طبيعی است اگر آقای رضا پهلوی بگويد پرويز ثابتی مشاور رسمی‌اش نيست ابهامی را برطف نکرده است چرا که پرسش همچنين به پيشينه‌ی رابطه آقای رضا پهلوی و پرويز ثابتی نيز باز می‌گردد: آيا هيچ رابطه‌ای بين رضا پهلوی و ثابتی در سطح گفتگو، همکاری، تبادل نظر، و مشاوره‌های رسمی و غير رسمی پيش از این وجود داشته است؟ اگر چنين ارتباطی در گذشته بوده است آيا اين ارتباط در زمان فعلی هم وجود دارد يا خير؟ پاسخ شفاف آقای رضا پهلوی به اين پرسش‌ها می‌تواند ابهاماتی که در اين زمينه وجود دارد را مرتفع کند. دانستن حق مردم است.
خبرنگاران سبز/ نقد و نظر/ مقاله مهمان/ بردیا خراسانی:
پرويز ثابتی، مرد هزار چهره رژيم پهلوی، از بعد از انقلاب ۵۷ در سايه زندگی کرده بود تا اينکه برنامه افق صدای آمريکا او را دوباره به صحنه آورد. گذشته از اين بهت که چگونه جنايتکاری چون ثابتی در آمريکا آزاد است، شگفتی ناظران از اين بود که چگونه تلويزيون دولتی آمريکا به او تريبون سخن داده است. آن‌هم نه يک گفت‌وگوی چالشی، که گفت‌وگويی ضبط شده که رفتار منفعل مجری چنان می‌نمود که گويا اين برنامه غيرچالشی با هدف تبرئه سازمان امنيت شاه و کوچک‌شماری و انکار جنايت‌های آن سازمان مخوف ترتيب داده شده بود. 

اما پرويز ثابتی کيست؟ پرويز ثابتی مسئول اول اداره کل سوم ساواک و رئيس ساواک تهران و همچنين از شاه مُهره‌های سازمان اطلاعات و امنيت کشور بود. وی با تنظيم بولتن‌های محرمانه برای نخست وزير و رئيس کل ساواک، تحليل‌های سياسی از اوضاع کشور برای محمدرضا شاه پهلوی نيز مينوشت. چنان که گروهی او را با سعيد امامی در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی مقايسه می‌دانند و گروهی نيز او را لاجوردی پهلوی‌نشان می‌نامند و در وصف شکنجه‌هايی که به دست يا زير نظر او انجام شده بسيار گفته و نوشته‌اند. شماری به شکنجه‌های جان‌فرسا توسط تيم‌های شکنجه تحت نظارت ثابتی شهادت داده‌اند و شماری ديگر از سازماندهی قتل مخالفان حکومت شاه تحت نظارت مستقيم وی گفته‌اند. 

نفوذ و قدرت ساواک آن قدر آشکار بود که شاپور بختيار در کتاب "يکرنگی" از ساواک به عنوان "دولتی در دولت" ياد و به نمونه‌هايی از يکه‌تازی‌ها و جنايات اين سازمان اشاره می‌کند. با توجه به نقشی که ثابتی در جنايات رژيم محمد‌رضا شاه داشت، برنامه پرسش‌برانگيز افق، که به نوعی به تبرئه ثابتی و انکار شکنجه در رژيم پهلوی می‌انجاميد، زخم‌ها و آلام بسياری از کنشگران سياسی و حقوق بشری را زنده کرد و سيل اعتراضات، مقاله‌ها، و نامه‌های شخصيت‌ها، زندانيان رژيم پيشين، و گروه‌ها و کنشگران سياسی به راه افتاد. به عنوان نمونه، نزديک به دويست نفر از زندانيان سياسی رژيم شاهنشاهی در اعتراض به انکار شکنجه‌ها توسط ثابتی خود را به عنوان شاهدان زنده شکنجه در زمان شاه معرفی کردند. [۱] . 

ناصر کاخ‌ساز با تاسف می‌نويسد: ثابتی "سرشکنجه‌گر"، با صدای آمريکا همان‌گونه سخن می‌گويد که با تلويزيون شاهنشاهی در تهران سال ۴۹ شمسی [۲]. مسعود نقره کار «در ستايش شرم» را می‌نويسد [۳]. 

رضا پهلوی و پرويز ثابتی
بلافاصله بعد از برنامه افق و واکنش‌هايی که نسبت به آن صورت گرفت، همه نگاه‌ها به رضا پهلوی دوخته شد و اين انتظار بوجود آمد که با توجه به جايگاهش او هم نسبت به اين گفت‌وگو  و شخص ثابتی موضع‌گيری کند. اين انتظار به ويژه هنگامی بيشتر و منطقی‌تر شد و می‌شود که منابع و اظهارت مختلفی مدعی ارتباطات رضا پهلوی با پرويز ثابتی شده‌اند که در ادامه برخی از آنها را بررسی می کنيم. 

کانی براک در مقاله‌ای در نيويرکر در بخشی از اين مقاله که در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است اشاره می‌کند که رضا پهلوی مدت‌هاست با تيمی از کارگزاران سابق پدر خود از جمله پرويز ثابتی همکاری ميکند [۴] . همچنين در کتاب "ايرانيان برجسته" منشر شده توسط انتشارات دانشگاه سيراکيوز نيويورک، از پرويز ثابتی به عنوان مشاور ارشد رضا پهلوی ياد می‌شود. [۵] . فرامرز دادرس نيز در مقاله‌ای می‌نويسد: "درآمريکا، ثابتی، از حاميان جرج بوش و سناتور مک کين، در انتخابات رياست جمهوری بود و کمک‌هايی نيز به ستاد انتخاباتی اين دو کانديدا نموده است و گفته می شود که وی با گروه های سياسی و تندروی آمريکايی نيز در ارتباط است و نقش مشاور امنيتی شاهزاده رضا پهلوی، فرزند محمد رضا شاه را بازی می کند." [۶] از سوی ديگر نيک‌آهنگ کوثر، روزنامه نگار ايرانی، در يادداشتی انتقادی به رابطه رضا پهلوی با پرويز ثابتی اشاره می‌کند و می‌نويسد: "وقتی نام پرويز ثابتی را جزو مشاوران رضا پهلوی می‌بينيد چه احساسی به شما دست ميدهد؟" [۷] سايت ايران گلوبال به قلم ف. علاالدين در مقاله‌ای انتقادی به انتخاب افراد بدنامی همچون ثابتی، مقام امنيتی سابق بعنوان مشاور رضا پهلوی اعتراض می‌کند. [۸] و یا حسین اخوان توحیدی در مقاله ای می نویسد: سئوال اینجاست آیا خانواده پهلوی و رضا پهلوی و مشاور او پرویز ثابتی مقام امنیتی ساواک اشکی هم بر آن جنایتهایشان ریخته اند. [۹]

از اين دست نوشته‌ها کم نيست و آن‌چه که از اهميت بالايی برخوردار است اين است که با توجه به اين ادعاها در باره ارتباط بين پرويز ثابتی و رضا پهلوی، انتظار بر اين است که رضا پهلوی پاسخی روشن به اين پرسش‌ها فراهم کند. پاسخی که می بايد فراتر از يک کلی‌گويی در محکوم کردن شکنجه باشد. 

واکنش (احتمالی) هواداران و لزوم موضع گيری شفاف رضا پهلوی
و توقع بر اين است که اين انتظار طبيعی و قانونی در واکنش‌های تند هواداران و طيف‌های مرتبط با آقای رضا پهلوی پنهان نشود و پرسش‌کننده مورد تخريب شخصيتی قرار نگيرد. و يا با توسل به ترفند‌های عجيبی از جمله اينکه مطرح کردن دوباره ثابتی توسط لابی جمهوری اسلامی صورت گرفته تا رضا پهلوی را تخريب کنند از مسئوليت پاسخ‌گويی شانه خالی نکنند.

همچنين بايد توجه داشت که موضع‌گيری کلی رضا پهلوی در باره شکنجه و پذيرفتن اين موضوع که شکنجه‌هايی در زمان رژيم پهلوی وجود داشته را نمی‌توان با هيچ معياری واکنش شديدِ رضا پهلوی به صحبت های پرويز ثابتی قلمداد کرد و مانع از پاسخگويی شفاف وی شد. اينکه شکنجه بد است و آزادی خوب است (و يا عسل شيرين است)، را نمی‌توان موضع‌گيری درست و بی‌ابهام در برابر گفته‌های ثابتی دانست. درست آن‌است که آقای رضا پهلوی از اين کليات و بديهيات بگذرد و در باره شخص ثابتی به عنوان مسوول مستقيم شکنجه‌های رژيم پهلوی موضع‌گيری کند. چنانچه قرار بر گفتن حرف‌های کلی باشد، پرويز ثابتی نيز در گفته‌هايش با کمال راحتی و فراموشکاری گفته که شکنجه بد است و " بنده هميشه به سهم خودم با شکنجه که يک چيز غيرقانونی بود مخالفت کرده‌ام ." 

علاوه بر اين با توجه به ادعاهايی که درباره ارتباط رضا پهلوی با پرويز ثابتی وجود دارد ضروری به نظر می‌رسد که وی نسبت به تاييد يا رد آنها با ادبياتی بدون ابهام اقدام نمايد. طبيعی است اگر آقای رضا پهلوی بگويد پرويز ثابتی مشاور رسمی‌اش نيست ابهامی را برطف نکرده است چرا که پرسش همچنين به پيشينه‌ی رابطه آقای رضا پهلوی و پرويز ثابتی نيز باز می‌گردد: آيا هيچ رابطه‌ای بين رضا پهلوی و ثابتی در سطح گفتگو، همکاری، تبادل نظر، و مشاوره‌های رسمی و غير رسمی پيش از این وجود داشته است؟ اگر چنين ارتباطی در گذشته بوده است آيا اين ارتباط در زمان فعلی هم وجود دارد يا خير؟ پاسخ شفاف آقای رضا پهلوی به اين پرسش‌ها می‌تواند ابهاماتی که در اين زمينه وجود دارد را مرتفع کند. دانستن حق مردم است.


 ----------------------------------------------
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در مخالفت یا موافقت با نوشته بالا را منتشر کند.

انتخابات مجلس با توزیع هدایای رهبری در شهرستان خریداری می شود

مرسوم ترين کمک آيت الله خامنه ای در دوران رهبری خود که به کرات نيز تکرار شده است کمک مالی رهبری به مناسبت هفته احسان و نيکوکاری بوده و یا همین اواخر کمک بیست میلیونی رهبری به قحطی زدگان سومالی. اما گويا اينبار آيت الله خامنه ای خواب زده شده است و در کمتر از بيست روز تا انتخابات مجلس نهم که با تحريم فعال و گسترده احزاب منحل شده و مردم داغ ديده از دوره گذشته انتخابات همراه شده از ترفند محمود احمدی نژاد برای خريد آرای مردم و به صف کشيدن مردم شريف شهرستان بوشهر برای تشويق مردم استفاده کرده است.
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر/وحید زادقی:
دوره دهم رياست جمهوری ايران با توزيع «سيب زمينی وسهام عدالت» در شهرستان ها خريداری شد. درشرایطی که مردم صحبت از تحريم فعال کرده اند عدم حضور مردم برای نظام اسلامی می تواند به مثابه آشکار شدن پايان مشروعيت و مقبوليت اين نظام که به سی و سومين سال حکومت اش نیز رسيده است تبديل شود.
اما اينبار رهبری نظام در حالی علاقه مندی خود را برای حضور « دندان شکن » مردم در انتخابات نمایشی اعلام کرده است که خود و يا حاميانش اينبار پيش دستی کرده و در اين اوضاغ گرانی و تورم کمرشکن برای تطميع مردم رو به توزيع البسه و کيف و کفش زنانه و مردانه در يکی از شهرستان های بوشهر آورده است.

از آيت الله خامنه ای بيشتر از آنکه خاطره کمک مادی به مردم شهرستان های کشور به يادگارمانده باشد دستور و واريز ميليون ها دلار که بطور ماهيانه و يا ساليانه به حساب گروه های فلسطينی و لبنانی که البته اين اواخر اين کمک های مادی، تسليحاتی با هدف پابرجانگهداشتن رژيم بشار اسد انجام پذیرفته، در اذهان عموم نقش بسته است.

شايد سند گفتارمان سفرهای پياپی رهبران حماس و فتح و مقامات لبنانی از حسن نصرالله گرفته تا محافظين و مشاورينش به ايران و يا سندی مهم تر از اعتراف خود دبيرکل حزب الله لبنان  که بعد از سالها روز گذشته دريک ارتباط ويدئويی در جمع هوادارانش در بيروت به دريافت "انواع کمک های مالی و مادی" از جمهوری اسلامی اقرار و اذعان کرد. سيد حسن نصرالله همچنين تاييد کرد که گروه تحت رهبری وی، از سال ۱۹۸۲ انواع کمک های مالی، مادی و معنوی را از جمهوری اسلامی دريافت کرده است.

مرسوم ترين کمک آيت الله خامنه ای در دوران رهبری خود که به کرات نيز تکرار شده است کمک مالی رهبری به مناسبت هفته احسان و نيکوکاری بوده و یا همین اواخر کمک بیست میلیونی رهبری به قحطی زدگان سومالی. اما گويا اينبار آيت الله خامنه ای خواب زده شده است و در کمتر از بيست روز تا انتخابات مجلس نهم که با تحريم فعال و گسترده احزاب منحل شده و مردم داغ ديده از دوره گذشته انتخابات همراه شده از ترفند محمود احمدی نژاد برای خريد آرای مردم و به صف کشيدن مردم شريف شهرستان بوشهر برای تشويق مردم استفاده کرده است.

حاميان علی خامنه ای که می دانند رهبری در تهران به جز نظاميان و خانواده اعوان نزديک بيت اش جايگاهی ندارد اين بار طی مراسمی نمادين با حضور فرماندار تنگستان در استان بوشهر هدايای رهبری را بين دانش‌آموزان محروم اين شهرسنان توزيع کردند. 

به گزارش خبرگزاری فارس از اهرم مسئول بنياد علوی پروژه توزيع هدايای مقام معظم رهبری اظهار داشت: در شهرستان تنگستان ۸ هزار و ۹۰ کفش و البسه هدايای مقام معظم رهبری طی چهار روز بين دانش‌آموزان محروم اين شهرستان در دو بخش مرکزی و دلوار توزيع می شود.

مجتبی چالوک افزود: در بخش مرکزی ۴ هزار و ۴۵۰ هديه شامل ۲ هزار و ۱۶۰ کفش و البسه دخترانه و ۲ هزار و ۲۹۰ کفش و البسه پسرانه و در بخش دلوار نيز ۳ هزار و ۶۴۰ هديه شامل يک‌هزار و ۸۲۷ کفش و البسه دخترانه و يک‌هزار و ۸۱۳ کفش و البسه پسرانه توزيع می شود.

وی عنوان کرد: ۵۴۳ سبد کالای غذايی ويژه مادران باردار با همکاری شبکه بهداشت توزيع می‌شود که ۱۲۰ سبد آن سهميه توزيعی شهرستان تنگستان است. 

هرچند اين اقدام فارغ از نيات پنهانش حرکتی پسنديده از جانب آيت الله خامنه ای محسوب می شود اما سوال اينجاست دليل توزيع اين اقلام در آستانه انتخابات مجلس نهم چيست ؟ چرا به يکباره مرغ عشق رهبری در سحرگاه انتخابات از قفس رها و شروع به خواندن محد و ثنای بزرگ مردی و مهربانی آيت الله خامنه ای می کند؟

جمهوری اسلامی متهم اول ترور هسته ای / مجتبی واحدی

رهبر جمهوری اسلامی، بلافاصله پيامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود « طراحان اين ترورهرگز جرأت نخواهند کرد به جنايت کثيف و پليد خود اعتراف کنند». پيش از اين، مقامات ايرانی برای اثبات «‌گستاخی اسرائيلی ها »‌ادعا می کردند که جاسوسان صهيونيست، مرتکب «‌ترور دولتی »‌می شوند و با وقاحت تمام، آن را اعلام می کنند.در حادثه اخير هم سايت رجا نيوز وساير سايت های مزد بگير حکومت، خبرهايی به همين منوال اعلام کردند. اکنون بايد پرسيد چه چيز آقای خامنه ای را مطمئن ساخته که « خارجی ها مسئوليت ترور را نخواهند پذيرفت»‌. تحليل به روش روزنامه کيهان، بلافاصله مارا به اين نتيجه خواهد رساند که « حکومت ايران، خود عامل اين ترور بوده و لذا مطمئن است که هيچ دستگاه جاسوسی خارجی، مسئوليت آن را نخواهد پذيرفت.»
خبرنگاران سبز/جامعه/نقد-و-نظر:
در حالی که باگذشت دو سال از ترور مرحوم دکتر عليمحمدی هنوز ابهامات فراوان پيرامون آن حادثه بر طرف نشده است در دومين سالگرد قتل ناجوانمردانه او، يک جوان ديگر ايرانی که در فعاليت های هسته ای نقش داشت به روشی مشابه به قتل رسيد. پس از ترورمرحوم عليمحمدی يادداشت کوتاهی نوشتم تا مسئولان حکومتی در جمهوری اسلامی را به علت کوتاهی در حفاظت از جان دانشمندان هسته ای ايران مورد نگوهش قرار دهم. ‌

روز بيست و دوم ‌دی ماه سال ۸۸ يک دانشمند واقعی هسته ای ايران، بدون آنکه کسی از او محافظت کند در حال خروج از منزل خويش بود که به طرز فجيعی توسط تروريستی جنايتکار به قتل رسيد در حالی که تنها چند ماه قبل از آن، رئيس دروغگوی دولت ايران در خصوص يک «دانش آموز شانزده ساله» گفته بود: «او اکنون از دانشمندان هسته ای ماست و برايش اسکورت گذاشته اند ومحافظ و راننده و بر وبيا دارد...بالاخره الان ازدانشمندان هسته ای ماست». به ادعای احمدی نژاد علت درنظر گرفتن اينهمه تشريفات برای آن دانش آموز ناشناس، موفقيت او در «‌توليد انرژی هسته ای با وسايل ساده از جمله چند قابلمه در آشپزخانه منزلش » بود. آن روز در مقاله خود از احمدی نژاد پرسيدم: «‌چگونه ممکن است توليد کننده آشپزخانه ای انرژی هسته ای که هيچکس او را نمی شناسد راننده و محافظ و برو وبيا دارد اما دانشمند واقعی و سرشناس هسته ای، از حد اقل حفاظت بر خوردار نيست واينگونه مظلومانه به قتل می رسد ؟» البته مردم به صورت دهان به دهان، پاسخ اين سؤال را می دادند: «‌او از طرفداران جنبش سبز بوده و جانش را به همين خاطر از دست داده تا ساير اساتيد سبز دانشگاه، عبرت بگيرند. »‌اين پاسخ آنقدر دولت ايران را دستپاچه کرد که بلافاصله مرحوم دکتر عليمحمدی را به عنوان استاد بسيجی دانشگاه معرفی وبرای اثبات اين ادعا، تصويری از کارت عضويت او در بسيج را نيز منتشر کردند، غافل از آنکه «ايرانی» ها باهوش تر از آن هستند که «‌عقب ماندگان سياسی حاکم بر ايران» بتوانند اينگونه آنها را بفريبند. ساعاتی پس از جعل کارت بسيج برای اين شهيد جنبش سبز، نسخه اصلی از عکس الصاق شده بر روی کارت جعلی، در بسياری از شبکه های مجازی منتشر شد تا مشخص گردد دولتمردان جاعل ايران ، به جای عکس پرسنلی چه عکسی را بر روی کارت قرار داده اند!

سران حکومت که در آن زمان هنوز « شهيد دزدی » را به خوبی فرا نگرفته بودند محدوديت های فراوانی برای برگزاری مراسم تدفين و ترحيم اين دانشمند سبزايجاد نمودند. کينه کودتا گران از آن دانشمند مظلوم هم با « عدم شرکت مقامات حکومتی » در مراسم بزرگداشت او به نمايش گذاشته شد به طوری که در مجموعه مراسمی که در روزهای نخست برای وی بر گزار گرديد هيچيک از مقامات دولتی، نمايندگان مجلس و مسئولان دستگاه قضايی شرکت ننمودند. تنها در مراسم نخستين سالگرد که در مسجد دانشگاه تهران ـ احتمالاً با هدف اعمال کنترل بر مراسم ـ بر گزار گرديد از ميان مقامات دولتی فقط رئيس دانشگاه و نماينده ولی فقيه حضور داشتند که آنهم قاعدتاً به مناسبت ميزبانی و از سر ناچاری بود.

يک سال واندی بعد از اين ترور، نمايشی از اعترافات «‌متهم به قتل دکتر عليمحمد ی» از تلويزيون ايران پخش شد که دو هدف آن «اثبات دست داشتن اسرائيل در ترور» و «نشان دادن برتری اطلاعاتی» نظام جمهوری اسلامی بر « سرويس های اطلاعاتی اسرائيل » بود. با گذشت يک سال از پخش آن نمايش نه چندان جذاب و در حالی که هيچکس از سرنوشت « اعتراف کننده بيچاره »‌خبری ندارد يکی ديگر از فعالان مرتبط با پرونده هسته ای ايران، به روشی مشابه و البته اين بار در فاصله ای بسيار کوتاه از « وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی »‌ به قتل رسيد. اين حادثه تأثر انگيز در حالی اتفاق افتاد که از مدت ها قبل، مقامات جمهوری اسلامی در سطوح گوناگون ادعا کرده و می کنند که:
آولاً ترور های قبلی که دانشمندان هسته ايران را هدف قرار داده، همگی کار دستگاههای سرويس جاسوسی اسرائيل بوده است.

ثانياً وزارت اطلاعات ايران ، نه تنها شبکه اسرائيلی که مأمور صدمه زدن به دانشمندان هسته ای ايران می باشد را شناسايی و منهدم نموده بلکه به عمق اطلاعاتی موساد و سيا - سازمانهای جاسوسی اسرائيل و امريکا - نفوذ کرده و نقشه های آنها را نقش بر آب می نمايد.

اکنون با ترور ناجوانمردانه مرحوم « مصطفی احمدی رو،شن » در حوزه استحفاظی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی از يکسو همه ادعاهای دهان پُرکُن مقامات نظام آدمکش جمهوری اسلامی، زير سؤال رفته و از سوی ديگر پرسش های جديد به وجود آمده است که به برخی از آنها اشاره می نمايم.

يک ـ برخی سايت های خبری ايران با طرح اين ادعا که «مرحوم احمدی روشن، روز قبل از ترور با بازرسان آژانس ديدار داشته» بار ديگر «فرضيه همکاری بازرسان آژانس با دستگاههای جاسوسی اسرائيل» را تکرار نموده اند. در دو سال اخير که تعدادی از دانشمندان هسته ای ايران به شهادت رسيدند اين ادعا بارها توسط برخی نمايندگان مجلس و تعدادی از رسانه های حکومتی مطرح و بر آن تأکيد شده است. به فرض پذيرش اين ادعا، علت کوتاهی در حفاظت از کسی که اخيراً‌ در کانون توجه بازرسان آژانس بوده، چيست؟ آيا همين ادعا، به تنهايی ثابت کننده فرضيه « دست داشتن مستقيم يا غير مستقيم حکومت در ترور اخير » نيست؟ اگر کسی بگويد چنين ترورهايی به دليل بهره برداری تبليغاتی وسيع که حکومت ايران از آن می کند در مجموع به نفع حاکميت است ولذا تلاش خاصی برای جلوگيری از آن صورت نمی گيرد ايا حکومت ايران پاسخی برای اين ابهام خواهد داشت؟

دو - رهبر جمهوری اسلامی، بلافاصله پيامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود « طراحان اين ترورهرگز جرأت نخواهند کرد به جنايت کثيف و پليد خود اعتراف کنند». پيش از اين، مقامات ايرانی برای اثبات «‌گستاخی اسرائيلی ها »‌ادعا می کردند که جاسوسان صهيونيست، مرتکب «‌ترور دولتی »‌می شوند و با وقاحت تمام، آن را اعلام می کنند.در حادثه اخير هم سايت رجا نيوز وساير سايت های مزد بگير حکومت، خبرهايی به همين منوال اعلام کردند. اکنون بايد پرسيد چه چيز آقای خامنه ای را مطمئن ساخته که « خارجی ها مسئوليت ترور را نخواهند پذيرفت»‌. تحليل به روش روزنامه کيهان، بلافاصله مارا به اين نتيجه خواهد رساند که « حکومت ايران، خود عامل اين ترور بوده و لذا مطمئن است که هيچ دستگاه جاسوسی خارجی، مسئوليت آن را نخواهد پذيرفت.»

سه ـ از ترور اخير، کدام حکومت، بيشتر از همه منتفع خواهد شد؟ بنا بر اعلام رسانه های حکومتی ايران، مرحوم احمدی روشن، معاون بازرگانی سايت هسته ای نطنز بوده است، در واقع او نه به صورت کلی نقش مهمی درفعاليت های هسته ای ايران داشته و نه مسئوليت او در سايت نطتز، چندان سرنوشت ساز بوده است. به عبارت ديگر، حذف او، ضربه ای به فعاليت هسته ای ايران تلقی نمی شود. در حالی که انفجار اخير در پادگان ملارد که منجر به قتل مرحوم «سردار تهرانی مقدم» شد بنابر اعتراف بسياری از مقامات سياسی و نظامی ايران، ضربه ای مهم به فعاليت های نظامی و گسترش توان تسليحاتی جمهوری اسلامی بود.

در آن موضوع، قرينه هايی از دخالت احتمالی سازمان جاسوسی اسرائيل در رسانه های غير ايرانی، ارائه شد و بلافاصله مورد پذيرش عده ای از تجليل گران در سطح جهان قرار گرفت،آن ادعا که قبل از هر چيز عدم وجود قوانين عادلانه در سطح جهان برای مقابله با تلاشهای تروريستی سازمان جاسوسی اسرائيل را ثابت می کرد پذيرفته شد زيرا اسرائيل از انفجار ملارد منتفع شد و بنا براعتراف سردار فيروز آبادی « محصول تحقيقاتی که می تواند مشت محکمی بر دهان استکبار و رژيم غاصب باشد تنها توليد آن برای دو هفته به تاخير و تعويق افتاده است ».

 اما با اطمينان می توان گفت ترور اخير، هيچ سودی برای ساير کشورها به ويژه امريکا و اسرائيل ندارد. در حالی که حکومت ايران در روزهای اخير به شدت نيازمند يک حادثه پُر سر وصدا بود تا برخی مسائل داخلی و خارجی را تحت الشعاع قرار دهد.

 در هفته ای که در اواخر آن دو جوان ايرانی به قتل رسيدند و مرگ تأثر انگيز آنها به ابزاری تبليغاتی برای جمهوری اسلامی تبديل شد مقاله سردار علايی و انتشار آن در دو رسانه نزديک به رهبری ـ روزنامه اطلاعات و سايت خبر آنلاين ـ بحران مشروعيت در داخل نظام را بيش از گذشته آشکار کرد، در همان روزها، ژاپن از احتمال همراهی خود برای تحريم نفتی ايران خبر داد و از همه مهم تر، دولت جديد ليبی که به ادعای اقای خامنه ای از پيامدهای «بيداری اسلامی» است با اعلام آمادگی برای جايگزينی نفت ايران، راه را برای تحريم نفتی جمهوری اسلامی، هموارتر ساخت.

 مقامات ايرانی در ماههای اخير انواع باج ها را به چين، هند و روسيه داده اند تا بتوانند اولاً تحريم نفتی ايران را به تأخير بيندازند و ثانياً تأثير روانی آن در داخل کشور را کاهش دهند.آنها علاوه بر ارزان فروشی نفت، اخيراً برای دريافت « روپيه هند » در مقابل نفت تحويلی به هند اعلام آمادگی کرده اند که به هرطريق ممکن نفت را بفروشند و به خيال خود از تحريم فراگير نفتی ، فرار نمايند. لذا خبرهای جديد در خصوص همراهی ژاپن و ليبی با تحريم کنندگان، سران نظام را آشفته کرد و مقاله پُر بازتاب علايی هم بر اين آشفتگی افزود. نگرانی از تحريم فراگير انتخابات توسط اصلاح طلبان که در روزهای اخير، بازتاب زيادی در رسانه های خبری داشت و موجب افزايش فشارها بر کروبی و دستگيری تعدادی از فعالان رسانه ای در ايران شد از ديگر عواملی بود که حکومت ايران را به وقوع يک حادثه برای جلب توجه و عواطف ايرانيان محتاج می ساخت. ترور دو جوان مظلوم که حذف آنها در فعاليت های مشکوک هسته ای سران جمهوری اسلامی، خللی ايحاد نمی نمايد يکی از بهترين گزينه هايی بود که مقامات ايرانی در اختيار داشتند .

چهار ـ و آخرين سؤال اينکه آن همه ادعا در خصوص کور کردن خط « جاسوسان اسرائيلی در ايران »‌و « نفوذ به عمق اطلاعاتی موساد » چگونه با ترور اخير در مجاورت وزارت اطلاعات ايران ، قابل جمع است؟

مقامات ايرانی اگر در ادعای خود صادق هستند بايد اولاً پاسخ قانع کننده برای پرسش های چهارگانه فوق ارائه نمايند و سپس برای مردم توضيح دهند ترور اخير ، چه منفعتی برای امريکائی ها واسرائيلی ها داشته است؟ البته نمی توان انکار کرد که سابقه اسرائيل در ترورهای دولتی و حذف مخالفان خود ، اين دولت را هميشه در صف اول متهمان به چنين عمليات جنايتکارانه ای قرار می دهد اما بايد اعتراف کرد در حال حاضر هيچ دولتی نمی تواند در جنايت برای تثبيت خود از سران نظام جمهوری اسلامی، سبقت بگيرد و لذا در خوش بيتانه ترين فرض، رژيمی که اقای خامنه ای آن را رهبری می کند و دولت اسرائيل، به يک اندازه در جنايت اخير متهمند اگرچه به باور شخصی من، نظام جمهوری اسلامی همچنان متهم رديف اول در ترورهای هسته ای دو سال اخير است.

دخالت روسیه در امور ایران تمامی ندارد ؛ از فروش توپولوف اوراقی تا دفاع از امنیت جمهوری اسلامی


 اما با بالاگرفتن احتمال حمله نظامی و شنيده شدن پژواک صدای های يک دست جامعه جهانی برای مقابله و ايستادگی در برابر برنامه هسته ای و اتمی ايران و سرازيرشدن چندين ناو جنگی فوق پيشرفته آمريکا و بريتانيا به نزدیکی آبهای ساحلی ايران دولت روسيه را برآن داشت تا با يکسان دانستن منافع ملی خود با جمهوری اسلامی خطر حمله نظامی را هشداری برای به خطر افتادن امنيت ملی خود نيز متصور شود. گفته ای که توسط سفير روسيه در سازمان پيمان آتلانتيک شمالی، ناتو بر خلاف عرف بين الملل ابراز شد اما برخلاف علاقه مقامات بلندپايه و مشاورين رهبری دخالتی آشکار در امور داخلی و سياست خارجی ايران محسوب می شود. دخالتی که به هيچ عنوان خواست ملی و دلسوزان کشور نبوده و به استقلال کشور ضربه وارد می کند. 
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و ن‍ظر:
اعمال نفوذ روسيه در امور داخلی و سياست خارجی ايران به امروز روز بر نمی گردد شايد بتوان ردپای دخالت روسيه کبير را در ماجرای اولتيماتوم اين کشور به تعطيلی مجلس ملی (۱۷ارديبهشت ۱۲۹۰) که ميرزا کوچک خان جنگلی در شمار مخالفان پذيرش اولتيماتوم بود و يا در جنگ های بيشمار بين ايران و روسيه در دوره قاجار که منجر به تصاحب بخش بزرگی از ايران به قلمرو امپراتوری روسيه شد اشاره کرد که نويسنده قصد بازخوانی تاريخ را ندارد.

اما دخالت های روسيه در امور ايران بعد از سرکار آمدن دولت نهم و متعاقب آن دولت دهم با رياست رييس دولت کودتا به اوج خود رسيد . دولت روسيه که خود اکنون متهم به تقلب در انتخابات ماه دسامبر در روسيه است جز اولين کشوری بود که با شتابزدگی پيروزی مهره نظام در انتخابات فرمايشی را به وی تبريک گفت تا علنا خود را در برابر مردم ايران قرار دهد. همين اظهار نظر کافی بود تا مردم در خيابان شعار مرگ بر روسيه سر دهند. واکنش مردمی به دخالت های دولت روسيه وزارت امور خارجه اين کشور را برآن داشت تا در کنفرانس خبری خود اعلام کند ما در امور داخلی ايران دخالت نکرده و نخواهيم کرد چه بسا که در امور داخلی هيچ کشوری دخالت نمی کنيم.

دولت روسيه که در قرارداد نيروگاه بوشهر به لطف حکومت فاسد و ناتوان جمهوری اسلامی با رهبری آيت الله خامنه ای ميلاردها ميليارد دلار از جيب ملت ايران کاسب شده است علاوه بر امروز و فردا کردن اتمام نيروگاه بوشهر با فروش هواپيماهای توپولوف خود هزينه های جانی و مالی زيادی به مردم ايران تحميل کرده است و به لطف مراودات مخفیانه و تسليحاتی خود با نظام جمهوری اسلامی خواسته يا ناخواسته خيانتی فراموش نشدنی از خود در حافظه تاريخی مردم اين سرزمين به جای گذاشته است.

دولتمردان روسيه حتی در صادر کردن جديدترين انواع شکنجه و تسليحات شکنجه و پرونده سازی به نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی نيز مشاوره داده اند . بطور مثال يکی از منابع داخل صداوسيما چندی قبل رسمن اعلام کرد که فيلم مستند "شعله های رنگين" (درباره انقلاب های رنگين در جمهوری های استقلال يافته از شوروی سابق) که روز جمعه ۹ مرداد ۸۸ از شبکه اول سيما پخش شد، محصول روسيه بوده است.

اين فيلم يک روز قبل از برگزاری دادگاه فرمايشی بازداشت شدگان سياسی در تهران - که به تلاش برای انقلاب مخملين متهم شده بودند - به نمايش درآمد. فيلم "شعله های رنگين" حاوی تصاويری مستند از جنبش های مردمی در گرجستان و قرقيزستان همراه با تحليل هايی ضد غربی بود که سعی در تشابه نمايی آن جنبش ها با حوادث پس از کودتای انتخاباتی بود.

از ديد دولتمردان منفعت طلب روسيه شراکت و حمايت از مقامات فعلی نظام جمهوری اسلامی از بعد اقتصادی به نفع منافع ملی روسيه خواهد بود پس بايستی در ميادين بين المللی از برنامه هسته ای نظام در قبال دريافت ميلياردها دلار و قراردادهايی از جنس قرارداد ترکمنچای دفاع و با استفاده از حق وتو مانع تحريم و قطعنامه های شورای امنيت برعليه نظام ولايت فقيه شويم.

اما با بالاگرفتن احتمال حمله نظامی و شنيده شدن پژواک صدای های يک دست جامعه جهانی برای مقابله و ايستادگی در برابر برنامه هسته ای و اتمی ايران و سرازيرشدن چندين ناو جنگی فوق پيشرفته آمريکا و بريتانيا به نزدیکی آبهای ساحلی ايران دولت روسيه را برآن داشت تا با يکسان دانستن منافع ملی خود با جمهوری اسلامی خطر حمله نظامی را هشداری برای به خطر افتادن امنيت ملی خود نيز متصور شود. گفته ای که توسط سفير روسيه در سازمان پيمان آتلانتيک شمالی، ناتو بر خلاف عرف بين الملل ابراز شد اما برخلاف علاقه مقامات بلندپايه و مشاورين رهبری دخالتی آشکار در امور داخلی و سياست خارجی ايران محسوب می شود. دخالتی که به هيچ عنوان خواست ملی و دلسوزان کشور نبوده و به استقلال کشور ضربه وارد می کند.

پاتروشف سفير روسيه که با روزنامه روسی "کومرسانت" چاپ مسکو مصاحبه می کرد خطر حمله نظامی به ايران و همراه شدن جلسه آتی شورای امنيت درمورد برنامه هسته ای ايران و هشدار نهايی به رژيم تهران را جدی و واقعی دانسته است. وی در مصاحبه با روزنامه روسی "کومرسانت" چاپ مسکو ادعا کرد که اسرائيل آمريکا را به گسترش دامنه اختلافات با ايران سوق می‌دهد. وی افزود، حال آمريکا ايران را به عنوان مشکل اصلی خود قلمداد می‌کند و برای اين که از يک دشمن، يک دوست برای خود بسازد از «همه وسايل» برای تغيير رژيم ايران استفاده می‌کند.

 به نظر دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه، غرب دلايل لازم را برای اثبات غير صلح‌آميز بودن برنامه اتمی ايران در اختيار ندارد. وی گفت: «سال‌هاست که ما می‌شنويم، ايران در هفته‌های آينده بمب اتمی توليد خواهد کرد، اما هنوز هيچ‌کس موفق نشده است وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته‌ای ايران را به اثبات رساند.»

سعید زادقی

تماشای این تصاویر به پاستورنشینان توصیه میشود شاید درس عبرتی شود

مردم ايران ، يعنی همان مردمی که تاريخ کشورشان به خود ديکتاتورهای بسياری ديده است و در مقابل جباران زيادی در طول تاريخ مبارزه کرده و آنها را وادار به کرنش در مقابل قدرت فرهنگی ايران کرده، تاب اينهمه تحقير از جانب مسلمان نماهای پرمدعا که بوی تعفن جنايتهايشان همه جا را فرا گرفته ندارند و با تداوم شرايط امنيتی و سخت اقتصادی از نو برخواهند خواست و اينبار با تجربه تلخ اعتر اضات سال ۸۸، تا به رسيدن به هدفشان ساکت نخواهند نشست. 
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
انقلابيون ليبی ديکتاتور ديوانه را راهی برزخ کردند تا موج شادی در سراسر ليبی سرازير شود و مردم برای ديدن جسد ديکتاتوری که چهل سال از منافع ملی به سود خود و خانواده اش منفعت می برد، به صف شده اند تا عکسی يادگاری برای آيندگان به يادگار بگذارند که آری با مقاومت و اتحاد ملی می شود هرديکتاتور خودخواهی را به بخش تاريک تاريخ سپرد.

شايد قاطبه مردم ايران که خود تجربه انقلاب و سرنگونی يک حکومتی را دارند دلسوزانه تر از مردم ليبی به فردای آنان دلنگرانند چرا که در ابتدای انقلاب خودشان وعده و شعارهای فريبنده و دلنشين زیادی شنيده بودند و اگر مردم مصر و ليبی نيز اشتباهاتی که ايرانيان انجام دادند و در برابر گمراهی و کج روی آرمان ها و شعارهايشان در ابتدای سالهای انقلابشان توجه نشان ندهند و به جای اعتراض و ايستادگی با بی تفاوتی به روزمردگی قناعت کنند، همان بازخورد و نتيجه ای را خواهند داشت که کشور ایران با آن مواجه شده است.

قذافی مردم کشورش را موش خطاب کرد همانند رهبری و سردمداران جمهوری اسلامی که مردم ايران را تحقير کرده و خواست و نظرشان را ناديده گرفتند و با پادگانی کردن فضای جامعه در خيابانهای ايران و خصوصا تهران با تکبر راه رفتند و به جای شنيدن صدای اعتراض مردم هل من مبارز طلبيدند مردم بزرگوار ايران را خس و خاشاک،ميکروب و بزغاله ناميدند و هر غلطی خواستند با سرمايه های مادی و منافع ملی کردند تا جايی که تحريم ها دو چندان شد و ايرانی در جهان تروريست معرفی شد .

نه رهبر اين نظام، نه رئيس جمهور و نه نمايندگان مجلسی که فرمايشی تصميم گيری ميکنند، درمقابل قانون اساسی که ميثاق ملی ملت است، سر تعظيم فرو نبردند و در برابر هر ظلم، جنايت و اختلاس و مفسده اقتصادی اعتراض نکردند و يک نوع مصونيتی برای خود قائل شدند ولی بايد بدانند مردم ايران ، يعنی همان مردمی که تاريخ کشورشان به خود ديکتاتورهای بسياری ديده است و در مقابل جباران زيادی در طول تاريخ مبارزه کرده و آنها را وادار به کرنش در مقابل قدرت فرهنگی ايران کرده، تاب اينهمه تحقير از جانب مسلمان نماهای پرمدعا که بوی تعفن جنايتهايشان همه جا را فرا گرفته ندارند و با تداوم شرايط امنيتی و سخت اقتصادی از نو برخواهند خواست و اينبار با تجربه تلخ اعتر اضات سال ۸۸، تا به رسيدن به هدفشان ساکت نخواهند نشست. یادمان نرفته است شعار " میکشم میکشم آنکه برادرم کشت "، دولت کودتا استعفا استعفا، دیکتاتور حیا کن رهبری رو رها کن " که در خیابان های تهران و دیگر شهرهای کشور طنین انداز شده بود.

بهتر است تا اين تصاوير را پاستور نشينان و حاميان مسلح نظام با دقت تماشا کنند و به مراسم نمایشی « 9 دی » که نمونه آن را نیز معمر قذافی تنها چند ماه قبل از مرگش به راه انداخته بود، دل خوش نکنند چرا که واقعیات جامعه با آنچه مجیزه گویان منفعت بر بیت رهبری می گویند، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

مردمی که جانشان از ديکتاتوری قذافی به لب رسيده بود، برای ديدن و به يادگار عکس گرفتن از جنازه وی به صف شده اند تا به دنيا نشان دهند ديکتاتور هرچقدر هم پرمدعا و قدرتمند باشد، سرانجام مجبور است در برابر خواست و اراده ملت زانو بزند. آقای رهبر، آقای مسئول : کمی از تار خود تنيده اتان بيرون بياييد و واقعيات جامعه را باور کنيد. 

برای تماشای ویدیو مذکور به لینک زیر مراجعه فرمائید:

دو قدم مانده تا بهشت ؛ معمر قذافی کشته شد تا بعضی ها به خود بلرزند

از پيروزی مردم ليبی يک دنيا خشنود شدند بلاخص مردم کشور ما ايران چرا که به خاورمیانه عاری از دیکتاتوری، تنها دو قدم مانده است . مردم سوريه انشاالله مزد مقاومت و ايستادگی خود را به زودی خواهند گرفت و بشار اسد را مفتضحانه به سرنوشت معمر قذافی و ديگران خواهند رسانید و پله نهايی نيز اصلاح و شاید برچیده شدن نظام جمهوری اسلامی است که انشاالله با همت و اتحاد تمامی آحاد ملت به سرانجام خواهد رسيد.
خبرنگاران سبز/نقد و نظر:
سرانجام پس از هشت ماه ها ايستادگی و تلاش شبانه روزی، مردم ليبی توانستند يکی ديگر از ديکتاتورهای تاريخ را همانند ديگر جنايت کاران در مخفی گاهی شبيه لانه موش دستگير کنند . شور و شوق پيروزی که در سايه اتحاد ملی کسب شد را ميشد از الله اکبر گفتن انقلابیونی که ديکتاتور ديوانه را دستگير کرده بودند، دریافت. دیکتاتوری که مخالفین خود را موش خطاب می کرد در مخفیگاهی شبیه لانه موش با عجز و التماس دستگیر و نهایتا به درک واصل شد.

آدمی هاج و واج از رفتار و کردار مشابه و رجزخوانی های ساده لوحانه تمامی ديکتاتورهای در عجب می ماند که چرا از سرنوشت امثال خود درس عبرت نمی گيرند و به جای آشتی و روی برگرداندن به سوی ملت خود، سراسيمه به اعماق باتلاق نابودی فرو می روند. اگر معمر قذافی با ديده باز به عاقبت صدام، بن علی و حسنی مبارک می نگريست، امروز حال و روز بهتری می داشت.

آری او نيز به دست مردم کشور خود خوار و ذليل و نهايتا کشته شد تا وعده پروردگار منتقم بار ديگر به عينت و واقعيت تبديل شود . از پيروزی مردم ليبی يک دنيا خشنود شدند بلاخص مردم کشور ما ايران چرا که به خاورمیانه عاری از دیکتاتوری، تنها دو قدم مانده است . مردم سوريه انشاالله مزد مقاومت و ايستادگی خود را به زودی خواهند گرفت و بشار اسد را مفتضحانه به سرنوشت معمر قذافی و ديگران خواهند رسانید و پله نهايی نيز اصلاح و شاید برچیده شدن نظام جمهوری اسلامی باشد کهبه یاری پروردگار، با همت و اتحاد تمامی آحاد ملت به سرانجام خواهد رسيد.

می دانیم  که به خود لرزیده ای و این سرنوشت را برای خود و حامیان مسلح خود نیز متصور شده ای. خاورمیانه جای هیچ دیکتاتوری نیست و نسیم بهار دموکراسی به زودی از مسیر سوریه به سمت آسمان ایران نیز خواهد وزید و روزی میرسید که نه تو خواهی بود و نه مجیزه گویان بیت ولایی ات. به امید آن روز .




محمود احمدی نژاد در مصاحبه با الجزیره انگلیسی : رقیب من در تهران تنها دو میلیون رای داشت

 " گروهی را که در مورد نتايج انتخابات سوال داشتند، می‌توان به دو دسته تقسيم کرد؛ يک دسته اکثريتی بودند که واقعاً سوال و شبهه داشتند و زمانی که مراجع نظارتی گزارش خود را ارائه کردند موضوع برای آنان تمام شد، اما اقليتی نيز به بهانه انتخابات، مردم را مورد حمله قرار داده و به اماکن و اموال عمومی خسارت می‌زدند که کار اشتباهی بود، البته بايد توجه داشت که رقيب بنده در تهران دو ميليون رای داشت که حتی اگر همه آنها اعتراض داشتند به اين معنا نيست که بايد در نتيجه انتخابات تغييری ايجاد شود ضمن اينکه بر طبق بيشترين برآوردی که از جمعيت حاضر در اين خصوص انجام شد تعداد آنها به مراتب کمتر از اين ميزان بوده است. البته دولت به همه آنها احترام می‌گذارد و بنده خودم را خادم همه آنها می‌دانم " 
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
 پس از گذشت نزديک به سه سال از جنجالی ترين انتخابات تاريخ کشور و برملا شدن نقش رهبری و سپاه پاسدارن و شورای نگهبان برای به رياست نشاندن مجدد محمود احمدی نژاد،رئيس دولت کودتا که حاميان ديروز اش يعنی حزب الله، نمايندگان مجلس و سپاه پاسداران نيز او را فردی منحرف می شناسند، در تازه ترين دروغ وقيحانه خود حاميان ميرحسين موسوی را تنها دو ميليون نفر ذکر کرده است .

رييس‌ دولت کودتا دوشنبه شب در مصاحبه با شبکه الجزیره انگلیسی در بخشی از مصاحبه نسبتا طولانی اش در خصوص شرايط پس از انتخابات رياست جمهوری در ايران با  بی شرمی تمام گفته است:  " گروهی را که در مورد نتايج انتخابات سوال داشتند، می‌توان به دو دسته تقسيم کرد؛ يک دسته اکثريتی بودند که واقعاً سوال و شبهه داشتند و زمانی که مراجع نظارتی گزارش خود را ارائه کردند موضوع برای آنان تمام شد، اما اقليتی نيز به بهانه انتخابات، مردم را مورد حمله قرار داده و به اماکن و اموال عمومی خسارت می‌زدند که کار اشتباهی بود، البته بايد توجه داشت که رقيب بنده در تهران دو ميليون رای داشت که حتی اگر همه آنها اعتراض داشتند به اين معنا نيست که بايد در نتيجه انتخابات تغييری ايجاد شود ضمن اينکه بر طبق بيشترين برآوردی که از جمعيت حاضر در اين خصوص انجام شد تعداد آنها به مراتب کمتر از اين ميزان بوده است. البته دولت به همه آنها احترام می‌گذارد و بنده خودم را خادم همه آنها می‌دانم " .

 دروغ های وقيحانه محمود احمدی نژاد نه تنها صدای حاميان جنبش سبز و اصلاح طلبان و اصولگرايان را درآورده است بلکه فراتر صدای اعتراض مقامات خارجی و القاعده را نيز در آورده است. از انکار کشته شدن معترضين به دست نيروهای امنيتی،  کسب ۶۳ درصد آرای رای دهندگان تا پاک ترين دولت تاريخ کشور نمونه هايی از دروغ های بی شرمانه فردی است که در توهم امام دوازدهم به ناکجاآباد افکار خود، به قهقرای محض ميرود.

به برکت وجود محمود احمدی نژاد، وضعيت سياسی مملکت رو به انزوای مطلق در جامعه جهانيست که نمونه اش صندلی های خالی اجلاس سالانه سازمان ملل در نيويورک است که تنها ثمره آن تفريح دست جمعی اعضای خانواده رئيس دولت کودتا به لنگه دنياست ولاغير . به گفته های ما اظهار نظر علی اکبر صالحی وزیر خارجه دولت دهم را هم اضافه کنید که می گوید : " تهدیدها و تحریم ها سالها وجود داشته اما “اکنون در بدترین شرایط آن هستیم ".

 بی سابقه ترين اختلاس تاريخ کشور در شرايطی توسط اصولگرايان رسانه ای شده است که يکی از شعارهای رياکارانه محمود احمدی نژاد، افشای اسامی مفسدين اقتصادی و آقازاده ها بود که گويا تنها مصرف انتخاباتی داشته است .

اين گفته های رئيس دولت کودتا، در شرايطی مطرح می شود که با گذشت نزديک به سه سال از کودتای انتخاباتی هنوز هيچ مسئولی حاضر به شفاف سازی و توضيح به شائبه های فراوان موجود در مورد تخلفات صورت گرفته در مراکز اخذ رای و تعداد رای های خود نوشته شده به اسم فرد خاص ( مشخصن محمود احمدی نژاد ) و جابجايی ميليونی آرا به حساب کانديدای مورد حمايت حاکميت، اعلام سريع و بی سابقه نتيجه نهايی انتخابات رياست جمهوری درکمتر از پنج ساعت و چرايی پلمپ ستادهای انتخاباتی ميرحسين موسوی نشده است.

متن مصاحبه رئیس دولت کودتا با خبرگزاری الجزیره انگلیسی نیز در وب سایت خبری اعتدال به قلم تحریر شده است.

سیاست شما عین خیانت شماست / حسین زمان

من اول بار شعار سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين  سياست ما را از زبان شما شنيدم و آن هم قبل از انقلاب و البته باور کردم و هنوز هم باور دارم البته با تعريفی که از سياست پذيرفته ام نه آنچه امروز شما باور داريد  اما شما چطور ؟ آيا شما هم به شعاری که زير لوای آن مردم را به مبارزه و تقوا و دين باوری دعوت کرديد هنوز پايبنديد ؟ من اينگونه فکر نميکنم . به نظر من بسياری از روحانيت ما آنچنان به سياست بازی و سياسی کاری فاقد تقوا و دنيا محور پرداخته اند و آنچنان آلوده بازی های سياسی متداول شده اند که وظيفه اصلی شان که دفاع از دين خدا و ترويج و تبليغ شعائر دينی بود غافل گشته اند .
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
کاری ندارم به اينکه شعار سياست ما عين ديانت ماست توسط چه کسی يا کسانی داده شده و چه برداشت های ضد و نقيضی از آن صورت گرفته. خود بر اين باورم که اگر سياست به مفهوم آگاهی از مسائل روز و سياست ورزی به معنای زيرکی و هوشمندی در مقابل دسيسه های نابخردان و سالوس ها باشد و سياست مداری به مثابه تعقل ورزی با کياست ، آنگاه قطعا يک انسان متدين با ايمان نبايد از چنين سياست ورزی دور باشد و اين شعار حتما معرف يک فرد با ايمان است .

 به هيچ عنوان با افرادی که به بهانه های گوناگون بطور کلی مهر بطلان بر واژه سياست ميکشند و به اين ترتيب از مبارزه با مزوران و زورمداران شانه خالی ميکنند و باد روشنفکری نيز در غبغب می اندازند و خود را باهوش و با ذکاوت و دانای بر همه امور تصور ميکنند موافق نيستم و ايشان را فرصت طلبان و راحت طلبانی ميدانم که از بيم جان و مال و موقعيت های شغلی خطر نميکنند و برای اين کارشان دنبال توجيه ميگردند . خود من بارها و بارها اينگونه مورد مؤاخذه چنين افرادی واقع شده ام که آقا چرا وارد سياست شده ای ، سياست پدر و مادر ندارد و بهتر است به عنوان يک هنرمند اصلا وارد چنين مسائلی نشوی و اين حضور دون شأن شماست و حرف هايی از اين قبيل . پاسخ من به اين حضرات اين بوده است که همه ملت بويژه هنرمندان که هر چه دارند از مردم است موظفند در مقابل بی عدالتی و نامردمی عکس العمل نشان دهند و برای برقراری عدالت و برابری و احقاق حقوق مردم سکوت نکنند ، حال اگر اين نامش ورود در سياست است که وظيفه است و نميتوان از آن شانه خالی کرد .

اما پيامی هم دارم برای کسانی که در صف علمای دين قرار دارند و وظيفه اصلی شان تبليغ و اشاعه دين است . کسانی که نان دين ميخورند و بعضا  بواسطه دين عزت و اعتباری برای خود کسب کرده اند . من اول بار شعار سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين  سياست ما را از زبان شما شنيدم و آن هم قبل از انقلاب و البته باور کردم و هنوز هم باور دارم البته با تعريفی که از سياست پذيرفته ام نه آنچه امروز شما باور داريد  اما شما چطور ؟ آيا شما هم به شعاری که زير لوای آن مردم را به مبارزه و تقوا و دين باوری دعوت کرديد هنوز پايبنديد ؟ من اينگونه فکر نميکنم . به نظر من بسياری از روحانيت ما آنچنان به سياست بازی و سياسی کاری فاقد تقوا و دنيا محور پرداخته اند و آنچنان آلوده بازی های سياسی متداول شده اند که وظيفه اصلی شان که دفاع از دين خدا و ترويج و تبليغ شعائر دينی بود غافل گشته اند . هر روز که از انقلاب سپری شد جامعه دينی ما بيشتر به سياسی کاری های رايج آلوده گشت و اين امر باعث مخدوش شدن چهره برخی مبلغين دينی که هم اکنون تبديل شده اند به سياسيون قدرت طلب ، گرديد .

موضوع بحث من در اين مجال پرداختن به مسائل و مشکلات پيوند دين و حکومت و يا جدايی آنها از يکديگر نيست که خود مباحث متعددی را ميطلبد و متفکران و انديشمندان در اين باب نظرات زيادی داده اند . آنچه من و امثال من را که غم دين داريم و از تخريب چهره آن نگرانيم به فکر فرو ميبرد اين است که اينگونه آلوده شدن روحانيت به سياسی کاری های ناپسند نه تنها ايشان را از وظيفه اصلی شان دور ميکند بلکه چهره دين را تخريب مينمايد و به دين ضربه ميزند و شرايط را برای دين گريزی جوانان ما مهيا می سازد و همان کسانی که بايد به تبليغ دين و علاقه مند کردن مردم به اصول دينی مشغول باشند خود عامل اصلی طرد دين و اعتقادات مذهبی در جامعه ميگردند و خواسته يا نا خواسته سياستشان عين خيانتشان ميشود .

پژوهشی بر وضعیت احتمالی آینده ایران-اکبر گنجی

آيت الله خامنه ای به هيچ وجه حاضر به عقب نشينی در پروژه هسته ای- "عظمت طلبی اتمی"- نيست. سياست های او در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا- يعنی دامن زدن به حرکت های بنيادگرايانه و سخن گفتن از وقوع انقلاب اسلامی در کل منطقه- هم به فضای ضد ايرانی دامن زده و کشورهای خليج فارس را به رويارويی با ايران کشانده است.
در اين شرايط دولت های غربی چه راهی جز افزايش تحريم های اقتصادی و سياسی در پيش رو دارند؟
خبرنگاران سبز/ اندیشه:
در دنباله رشته مقالات پژوهشی آقای گنجی، این نوشته وی سعی بر به تصویر کشیدن موقعیت ایران، از درون و در رابطه با دیگر کشورها دارد و در تعاقب آن کوشش می‏کند تا موقعیت‏های احتمالی ج.ا. را حدس زده به تصویر بکشد؛
متن کامل این پژوهش:
در سال آينده دو مسأله می تواند برای مخالفان روزنه تنفس ايجاد کند و فرصت آفرين باشد: اول، نزاعی که بين تيم محمود احمدی نژاد و ديگر اصولگرايان درگرفته است؛ دوم- اجرای طرح هدفمند سازی يارانه ها و پيامدهای آن.
نزاع ميان اصولگرايان و محمود احمدی نژاد در اواخر فروردين اوج گرفت و طی هفته های اخير بيشترين خبرهای سياسی را به خود اختصاص داد. در اين شرايط ، کمتر به وضعيت اقتصادی توجه گرديد؛ وضعيتی که ناشی از مشکلات ساختاری، اجرای طرح هدفمندسازی يارانه ها و تحريم های اقتصادی است. يادداشت کنونی ناظر به موضوع دوم و پيامدهای سياسی آن است.
عظمت طلبی اتمی
منش و روش آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی نشان داده و می دهد که او حاضر به کوتاه آمدن از مواضع خود نيست. استراتژی پيشنهادی او در همه زمينه ها تهاجمی است. به عنوان مثال در حوزه حقوق بشر، می گويد به جای در انتظار انتقادات دولت های غربی و نهادهای مدنی از نقض حقوق بشر در ايران نشستن- برخورد منفعل- ،بايد به آنها حمله ور شد که دول غربی مهم ترين عاملان نقض حقوق بشر و پايمال کردن حقوق مردم و ملت ها هستند(برخورد فعال). يا در قلمرو زنان، به جای آنکه جهان غرب از ما طلب کار باشد، ما از جهان غرب طلب کاريم که زنان را به کالای جنسی و هوس رانی تبديل کرده است.
در ۲۳ سال گذشته،"عظمت طلبی اتمی" ولی فقيه، فعالانه پيگيری شده است. او در اين قلمرو به شدت مخالف عقب نشينی بوده و هميشه فرمان داده تا اين پروژه فعالانه تعقيب شود. در آخر کار دولت محمد خاتمی به او دستور داد تا توافق تعليق غنی سازی اورانيوم با دولت های اوپايی را ملغی سازد و توليد آغاز شود. بدين ترتيب او حاضر به سازش و توافق در اين زمينه نيست.
واکنش دولت های غربی چه بوده است؟ آنها از طريق شورای امنيت سازمان ملل چند قعطنامه تحريمی عليه ايران به تصويب رسانده اند. مستقل از آن قطعنامه ها، آمريکا و اتحاديه اروپا به طور مستقل تحريم های بيشتری عليه ايران وضع کرده اند. اين گونه تحريم ها، تحريم های سياسی را هم به دنبال داشته که در آخرين مورد آن، در ۱۹/۳/۹۰، دولت آمريکا سپاه پاسداران، سازمان بسيج، نيروی انتظامی و اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی ايران را به اتهام نقض جدی حقوق بشر تحريم کرد.
اگر چه "نظام سلطانی فقيه سالار" چنان وانمود می کرد و می کند که تحريم ها تأثير چندانی بر وضعيت اقتصادی ايران نداشته، اما اينک آيت الله خامنه ای به صراحت از توطئه دشمن برای "فلج کردن اقتصادی" سخن گفته است.
وی روز هشتم خردادماه امسال در ديدار با نمايندگان مجلس شورای اسلامی "واضح ترين" سناريوی دشمن عليه جمهوری اسلامی را در حوزه اقتصاد عنوان کرد و گفت:"اينکه ما امسال گفتيم "سال جهاد اقتصادی"، ناظر به اين بخش قضيه است. به زانو درآوردن کشور از لحاظ اقتصاد، عقب راندن و پس راندن کشور در زمينه‌ اقتصاد، که منتهی بشود به فلج پايه‌های اقتصادی، منتهی بشود به نوميدی مردم، يکی از کارهای اساسی است."
وضعيت اقتصادی کشور
نگاهی کوتاه به شاخص های گوناگون وضعيت بد اقتصادی کشور را که در حالت "رکود تورمی" قرار دارد، به خوبی نشان می دهد.
حجم نقدينگی: در ابتدای سال ۱۳۸۴ حجم نقدينگی در حدود ۷۰ هزار ميليارد تومان بود که در صورت اجرای دقيق قانون بايد در پايان سال ۱۳۸۹اين مقدار به ۳۵ هزار ميليارد تومان کاهش می يافت، اما اينک به بيش از ۲۵۰ هزار ميليارد تومان رسيده است. بدين ترتيب،نه تنها دولت نتوانسته به تکليف قانونی کاهش ۵۰ درصدی نقدينگی عمل کند، بلکه اين شاخص بيش از ۳۰۰ درصد افزايش داشته است.
رشد اقتصادی: دوران انقلاب شاهد نزول رشد اقتصادی ايران است. به جز سال های ۶۱ و ۶۲ و ۶۴، طی دوران جنگ رشد اقتصادی منفی بود و در مجموع ميانگين رشد اقتصادی در آن دوره ۳/۲- بود. ميانگين رشد اقتصادی در دوره ۸ ساله ی سازندگی ۵/۵ درصد بود. ميانگين نرخ رشد اقتصادی در دوره ۸ ساله اصلاحات به ۹/۴ درصد رسيد. ميانگين نرخ رشد اقتصادی پس از اصلاحات، تا پايان سال ۱۳۸۸، به يک روايت ۴ درصد و به روايت ديگری ۱/۵ درصد بوده است.
بانک جهانی و صندوق بين المللی پول رشد اقتصادی ايران در سال ۲۰۱۰ را يک درصد و در سال ۲۰۱۱ صفر درصد پيش بينی کرده اند. به پيش بينی اين دو نهاد، رشد اقتصادی ايران در سال ۲۰۱۲ به ۳ درصد افزايش خواهد يافت.
تورم: متوسط نرخ تورم در سال های ۷۹ الی ۸۳ برابر ۱۴.۱ درصد بود که در سال های ۸۴ الی ۸۸ به ۱۵.۸ درصد افزايش يافت. نرخ تورم در سال ۱۳۸۹ - به علت رکود شديد- به حدود ۱۳ درصد تقليل يافت.
اخيرا بانک مرکزی ميزان تورم را تا پايان ارديبهشت ماه ۱۴ و ۲ دهم درصد اعلام کرد،اما پس از آن مرکز آمار ايران، آن را ۱۶ و ۷ دهم درصد اعلام کرد. بدين ترتيب ميزان تورم که تا پيش از آغاز اجرای طرح هدفمندسازی يارانه ها ۸ درصد بود، اينک سير صعودی گرفته و برخی از کارشناسان اقتصادی معتقدند که بر سرعت رشد ميزان تورم افزوده خواهد شد.
جدول بررسی نرخ تورم در ۵ سال اخير
ردیف اول از راست :نرخ تورم، اعلام مرکز آمار ايران (درصد)
ردیف میانه :نرخ تورم، اعلام بانک مرکزی (درصد)
ردیف سمت چپ :سال شاخص قيمت ها
۱۷.۲ ۱۸.۴ ۱۳۸۶
۲۵.۵ ۲۵.۴ ۱۳۸۷
۹.۵ ۱۰.۸ ۱۳۸۸
۱۳.۹ ۱۲.۴ ۱۳۸۹
۱۶.۷ ۱۴.۲ ۱۳۹۰
معوقات بانکی: آمارها نشان می دهد که تا سال ۱۳۸۳ کل مطالبات معوقه شبکه بانکی کشور، حدود ۳ هزار ميليارد تومان بوده است و از آن تاريخ به بعد، طی ۳ سال تا سال ۸۶ اين حجم به ۴۰ هزار ميليارد تومان رسيده، وهم اکنون ۵۰هزار ميليارد تومان است. بدين ترتيب، ميزان معوقات بانکی کشور يک پنجم نقدينگی کشور است. نکته جالب توجه اين است که ۶ هزار ميليارد تومان از معوقات بانکی در اختيار ۴۳ تن قرار دارد. ۲ هزار ميليارد تومان ديگر در اختيار ۴۱ تن ديگر قرار دارد و ۸۴ تن به عنوان شخصيت‌های حقيقی و حقوقی ۸ هزار ميليارد تومان معوقات بانکی را در اختيار دارند.
چک های برگشتی: يکی از پيامدهای رکود اقتصادی، افزايش ميزان چک های برگشتی است. به گزارش بانک مرکزی، در فروردين سال جاری دو ميليون و ۷۰۰ هزار برگ چک معادل بيشتر از ۳۶ هزار ميليارد تومان مبادله شده است که از اين تعداد، ۳۳۵ هزار برگ به ارزش يک هزار و ۳۵۵ ميليارد تومان برگشت خورده است. ميزان چک های برگشتی در فروردين سال۱۳۸۴ حدود پنج و يک درصد بوده که اين رقم در فروردين سال ۱۳۹۰ به حدود دوازده و چهار درصد رسيده است. تا سال ۱۳۸۶ نسبت چک های برگشتی نسبت به حجم مبادلات حدود پنج تا شش درصد بوده که اين رقم طی سال های ۱۳۸۷ تا کنون، از ميزان ده درصد نيز فراتر رفته است. تعداد چک های برگشتی که در سال ۱۳۸۴ حدود سه ميليون و ۵۴۰ هزار برگ بوده، در سال گذشته به حدود پنج ميليون و ۹۰۰ هزار برگ رسيده است. در اين مدت ارزش چک های برگشتی نيز افزايش زيادی نشان می دهد به طوری که ارزش چک های برگشتی در سال ۱۳۸۴ بيشتر از هشت هزار و ۸۰۷ ميليارد تومان بوده است و در سال گذشته خورشيدی اين رقم به ۲۷ هزار و ۸۰۰ ميليارد تومان رسيده است.
واردات کالا: طی سال های ۸۴ تا۸۹ به ازای ۴۴۲ ميليارد دلار درآمد نفتی معادل ۳۵۲ ميليارد دلار کالا وارد کشور شده است. به عنوان مثال، در سال ۱۳۸۸ کل درآمد صادرات نفت نزديک ۸/۶۹ ميليارد دلار بود، در عين حال، ميزان واردات به کشور به ۶۶ ميليارد دلار رسيد.
"تحليلگران به درستی بر سياست های نادرست اقتصادی انگشت می نهند، اما نقش موثر تحريم های اقتصادی را نبايد ناديده گرفت. تحريم ها هم از راه های مختلف در پديد آوردن اين وضعيت موثرند."
صادرات غير نفتی: صادرات غير نفتی از ۱۰.۵ ميليارد دلار در سال ۸۴ به بيش از ۲۰ ميليارد دلار در سال ۸۹ افزايش يافته است.
بيکاری: نرخ بيکاری از ۱۲.۳ درصد در سال ۸۳ به حدود ۱۵ درصد در سال ۸۹ افزايش يافته است. به گزارش بانک مرکزی ايران، در شش سال گذشته ۷۳۰ هزار شغل در بخش کشاورزی از دست رفته است. يعنی،شاغلان بخش کشاورزی از پنج ميليون و ۱۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۸۴ به چهار ميليون و ۳۷۰ هزار نفر در پايان فصل بهار سال گذشته کاهش يافته است.
ضريب جينی : نسبت هزينه دهک ثروتمند به دهک فقير از ۱۴.۶ برابر در سال ۸۳ به ۱۵.۲برابر در سال ۸۶ و نسبت هزينه دو دهک ثروتمند به دو دهک فقير از ۸.۴۱ برابر در سال ۸۳ به ۸.۷۴ برابر در سال ۸۶ افزايش يافته است. رقم ضريب جينی نيز از ۰.۳۹۹۵ در سال ۸۳ به ۰.۴۰۴۵ در سال ۸۶ افزايش يافته است. از سوی ديگر، جمعيت زير خط "فقر مطلق" از ۲ درصد در سال ۸۳ به ۷ درصد در سال ۸۶ و جمعيت زير خط فقر نسبی از ۱۵ درصد در سال ۸۳ به ۲۱ درصد در سال ۸۶ نيز افزايش يافته است.
تحريم های اقتصادی: نقش موثر
تحليلگران به درستی بر سياست های نادرست اقتصادی انگشت می نهند، اما نقش موثر تحريم های اقتصادی را نبايد ناديده گرفت. تحريم ها هم از راه های مختلف در پديد آوردن اين وضعيت موثرند.
مبادلات جهانی ايران، بيش از ۵۰ درصد توليد ناخالص داخلی را تشکيل می دهد. تحريم بانکی معطوف به فعاليت های ارزی و بين المللی است. بدين ترتيب گشايش اعتبارات اسنادی مسدود شده و پرداخت نقدی جايگزين آن می شود. پرداخت نقدی، هزينه ها را بسيار بالا می برد. تغيير سبد ارزی از دلار به يورو يکی از راهکارهای دولت ايران برای حل اين مشکل بود. فعال شدن صرافی ها در انتقال پول، راهکار ديگری برای دور زدن تحريم های بانکی است. راهکار ديگر، انتقال تلگرافی ارز است که گفته می شود کره جنوبی به آن متوسل شده است.اين کشور ۱۰ درصد نفت مورد نياز خود را از ايران وارد می کند. در مقابل دو هزار شرکت کره ای در حال همکاری با ايرانند. اين هم راه ديگری برای دور زدن تحريم های بانکی است.
هند سالانه ۱۱ ميليارد دلار نفت از ايران وارد می کند، اما به دليل تحريم های بانکی، حتی حاضر به پرداخت روپيه در برابر واردات خود نيست. بانک مرکزی هند از ششم دی‌ماه گذشته، انجام داد و ستد با ايران از طريق "اتحاديه پاياپای آسيايی" را که واسطه معاملاتی بين ايران و هند است برای شرکت‌های هندی ممنوع اعلام کرد.
هند حدود دو ميليارد دلار به ايران بابت نفتی که از ايران وارد کرده بدهکار است.در ابتدای سال جاری ميلادی دولت آلمان به هند اجازه داد که صورت‌حساب نفت خود را از طريق بانک تجاری ايران و اروپا در شهر هامبورگ به ايران پرداخت کند، اما اين بانک نيز بعداً در فهرست جديد ۱۰۰ شرکت ايرانی مورد تحريم از سوی اتحاديه اروپا قرار گرفت. راهکار تهاتری/پاياپای روش ديگری برای فرار از چنبره تحريم بانکی است. بدترين اقدام در اين زمينه، تحريم بانک مرکزی ايران خواهد بود. کاری که در گذشته در باره عراق و آفريقای جنوبی صورت گرفت.
صنعت نفت ايران نياز به سرمايه گذاری های کلان دارد، اما راه سرمايه گذاری های کلان خارجی در صنعت نفت و گاز ايران کاملاً مسدود شده است. در سال ۲۰۰۶، ۴۴ ميليارد دلار سرمايه گذاری خارجی در خاورميانه صورت گرفت که سهم ايران کمتر از ۲ درصد آن بود. اگر در صعنت نفت ايران سرمايه گذاری صورت نگيرد، توليد نفت به شدت کاهش خواهد يافت و صادرات آن را با مشکل روبه رو خواهد کرد.
کل سرمايه گذاری خارجی در ايران در سال ۲۰۰۵ ، ۹۱۸ ميليون دلار بود. اين مبلغ در سال ۲۰۰۶ به ۶/۱ ميليارد دلار و در سال ۲۰۰۹ به ۳ ميليارد دلار افزايش يافت.
برای درک وضعيت صنعت نفت ما بهتر است مقايسه ای با عراق صورت پذيرد که دارای پنج ميدان مشترک نفتی با ايران است.عراق در چند سال گذشته با ده‌ها شرکت بزرگ نفتی دنيا قراردادهای کلان بسته است. بر اساس برنامه هفت ساله توسعه نفت عراق، قرار است توليد نفت اين کشور از دو ميليون و ۸۰۰ هزار بشکه کنونی، به حدود ۱۱ ميليون بشکه در روز رسد. اما ايران از سال ۲۰۰۶ تاکنون نتوانسته است هيچ قرارداد نفتی با شرکت‌های معتبر بين‌المللی منعقد کند.
بهروز عليشيری، رئيس سازمان سرمايه‌گذاری و کمک‌های فنی و اقتصادی ايران، روز ۱۶ خرداد در گفت ‌وگو با خبرگزاری ايرنا اظهار داشت که برای دست يافتن به اهداف برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه (تا پايان سال ۱۳۹۴ ) خصوصا توسعه پروژه‌های نفت و گاز مجموعا به يک هزار ميليارد دلار منابع مالی نياز است که ۴۰۰ ميليارد دلار آن از طريق سرمايه‌های خارجی بايد تامين شود.
از سوی ديگر، صادرات دستگاه های پيشرفته ی صنعتی و مواد و تکنولوژی های دارای کاربرد دوگانه- در بخش نظامی و غير نظامی- نيز در ليست تحريم هاست. "فولاد گرم" که کاربردی گسترده در بخش غير نظامی دارد، به دليل کابرد دوگانه از سوی غرب تحريم شده است. طی ماه های گذشته بسياری از صنايع ايران به وضعيت نگران کننده دچار شده و در صف تعطيلی و اخراج کارگران قرار گرفته اند. تحريم ها اثر خود را بر صنعت ايران به خوبی نشان داده ومی دهد. بيکاری، تورم و بی ارزش شدن پول ملی، پيامدهای تحريم بخش صنعت کشورند.
در چنين شرايطی چين نقش مهمی در اقتصاد ايران بازی می کند. بخش اصلی جا به جايی های درآمدهای نفتی ايران بايد از طريق اين کشور صورت گيرد. بازار ايران از توليدات ارزان قيمت چينی اشباع شده و اين کار، توليدات داخلی را به تعطيلی کشانده است.
بدترين وضعيت ممکن
"فرانسه و روسيه دوره های زمانی قحطی و گرسنگی زيادی را تجربه کرده بودند که غالباً به شورش هايی منجر شد، اما هيچ يک به انقلاب منتهی نشد. جيمز ديويس نيز همين مدعا را تأييد می کند و می نويسد: فقر مستمر نه تنها افراد را انقلابی نمی کند، بلکه فرد را نگران خود يا خانواده اش می سازد و اين در بهترين حالت به معنی تن دادن به سرنوشت، و در بدترين حالت به معنی یأس خاموش است."
همان گونه که گفته شد، آيت الله خامنه ای به هيچ وجه حاضر به عقب نشينی در پروژه هسته ای- "عظمت طلبی اتمی"- نيست. سياست های او در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا- يعنی دامن زدن به حرکت های بنيادگرايانه و سخن گفتن از وقوع انقلاب اسلامی در کل منطقه- هم به فضای ضد ايرانی دامن زده و کشورهای خليج فارس را به رويارويی با ايران کشانده است.
در اين شرايط دولت های غربی چه راهی جز افزايش تحريم های اقتصادی و سياسی در پيش رو دارند؟
فرض کنيم دولت های غربی در تحريم بانکی ايران کاملاً موفق شوند. فرض کنيم اين تحريم ها به نفت هم تعميم داده شود و ايران در شرايطی مشابه وضعيت عراق صدام حسين قرار گيرد. در اين صورت، ميليون ها تن بر شمار بيکاران افزوده خواهد شد، مردم به شدت فقير شده، طبقه متوسط به خيل فقرا خواهند پيوست، ده ها هزار تن از کودکان و سالخوردگان در اثر چنين وضعيتی جان خود را از دست خواهند داد.
آيا در چنين شرايطی شورش يا انقلابی به وقوع خواهد پيوست و رژيم سرنگون خواهد شد؟ ممکن است "رژيم سلطانی فقيه سالار" به هزار دليل و علت غير قابل پيش بينی سرنگون شود، اما هيچ کس نمی تواند از پيش بگويد که افزايش بيکاری و فقر و فلاکت موجب شورش يا انقلاب می شود. عراق را در نظر بگيريد،شديدترين تحريم های اقتصادی طی ده سال آن جامعه را از درون نابود کرد، اما صدمه ای به رژيم صدام حسين وارد نياورد و در نهايت آمريکا و انگليس برای سرنگونی صدام حسين به حمله نظامی و اشغال آن کشور متوسل شدند.
در شرايطی مشابه شرايط عراق هم رژيم جمهوری اسلامی می تواند از طريق سرکوب به بقای خود ادامه دهد. تا وقتی رژيمی "توانايی" و "اراده" سرکوب سيستماتيک داشته باشد، می تواند به حيات خود ادامه دهد. زوال يکی از اين دو- يا هر دو- شرط لازم فروپاشی رژيم خودکامه است.
رژيمی که "می تواند" و "می خواهد" از طريق سرکوب گسترده دوام يابد،تا برقراری اين متغير پايدار خواهد بود.
اقتصاد و سرنگونی
هنوز که هنوز است برخی "اقتصاد" را عامل تعيين کننده به شمار می آورند. گمان می کنند که زيربنای اقتصادی، روبنای سياسی/فلسفی/حقوقی/زيبايی شناسانه/اخلاقی/ايدئولوژيک را تعين می بخشد. احکام مارکس در پيش گفتار درآمدی بر نقد اقتصاد سياسی را در نظر بگيريد. او می گفت: "آگاهی انسان ها نيست که هستی شان را تعيين می کند، بلکه برعکس، هستی اجتماعی آنها است که آگاهی شان را تعيين می کند...با تغيير زيربنای اقتصادی، کل روبنای عظيم نيز دير يا زود دگرگون می شود".
مراحل نظريه او چنين بود: اول- توليد (نيروهای توليد). دوم- مناسبات توليد. سوم- قوانين و نهادهای سياسی. چهارم- اشکال آگاهی. وضعيت طبقه کارگر روز به روز بدتر و مسکنت بارتر می شد(يا بايد بشود) تا آنها پس از کسب "آگاهی طبقاتی" نهايتاً از راه انقلاب قهرآميز، بورژوازی را سرنگون سازند. "بدتر و بدتر شدن" وضعيت اقتصادی محرومان( در نظريه مارکس طبقه کارگر)، شرط لازم تحول انقلابی و فروپاشی در نظريه مارکس است.
گرامشی کوشيد تا اين مدل کاذب را اصلاح کند. به گفته او، روبنا در خلق آگاهی های مردم نقش ايفا می کند. "سازماندهی رضايت"- يعنی فرايندی که طی آن آگاهی های فرمانبرداری بدون توسل به خشونت ساخته می شود- يا هژمونی متعلق به مقولاتی است که مارکس آنها را روبنايی قلمداد می کرد.
فقط رژيم های حاکم از طريق روبناهای ايدئولوژيک(سياسی/حقوقی/فلسفی/مذهبی/اخلاقی...)توليد رضايت نمی کنند،مخالفان هم از طريق خلق معنا در روبنا می توانند عليه شرايط موجود مردم را بسيج کنند. جامعه و هويت موجوداتی سيال و در حال تغييرند که دائماً برساخته می شوند. واقعيت از طريق توليد گفتمانی معنا ساخته می شود.
در بدترين شرايط اقتصادی، مسأله "زنده ماندن" و "امنيت" به مسأله اصلی تبديل می شود. بی چيزان بايد شبانه روز بکوشند تا قطعه ای نان به چنگ آورند تا نميرند. برای آنان، دموکراسی و آزادی و حقوق بشر کالاهای لوکس بی فايده قلمداد خواهد شد.
اگر به تجربه های فروپاشی نگريسته شود، فقر و تنگدستی و بيکاری نقش مهمی در آنها نداشته اند. برعکس، وقتی کشور يا جامعه ای وارد فرايند رشد سريع اقتصادی می شود، و وضع مردم کمی بهتر می شود،"انقلاب انتظارات" زاده خواهد شد. افراد به آنچه به دست می آورند قانع نخواهند شد وبيشتر و بيشتر می خواهند. رژيم استبدادی در شرايط رشد اقتصادی بالا هم نمی تواند به "انفجار مطالبات/تقاضاها/ انتظارات" پاسخ دهد. توقعات فزاينده (rising expectation) در شرايط خوب اقتصادی، يا در وضعيتی که پس از يک دوره طولانی از رشد اقتصادی، دوره ای کوتاه از برگشت ظهور می کند،موجب انقلاب است.
آلکسی دو توکويل نظريه پرداز اصلی اين رويکرد بود. او در تعليل انقلاب فرانسه می نويسد که اين انقلاب در دوره ای رخ داد که آن کشور دچار رکود اقتصادی و سرکوب شديد نبود و اين نکته ای "بهت آور" است. و از اين مهم تر اين نکته بود که :"آن بخش هايی از فرانسه که بهبود سطح زندگی در آنها قطعی تر و مشخص تر از همه بود مراکز اصلی جنبش انقلابی را تشکيل می دادند."
"جامعه ای که طی سه دهه گذشته شاهد زوال فضايل اخلاقی- خصوصاً عنصر اعتماد- بوده، در چنان وضعيتی به طور فزاينده ای فرايند نابودی از درون و از بين رفتن "سرمايه ی اجتماعی" را تجربه خواهد کرد."
به گفته ی او، "حدود سی يا چهل سال پيش از وقوع انقلاب...تغييری رخ داد". رشد اقتصادی "خيز" برداشت و ديگر هيچ کس به سهم خود قانع نبود. همه به دنبال بهتر کردن وضع خود بودند.
به نظر او در چنين شرايطی نيز، زوال "توانايی" يا "اراده" سرکوب شرط لازم انقلاب و فروپاشی است.
کرين برينتون با بررسی چهار انقلاب(آمريکا،فرانسه،روسيه و انگليس) به نتيجه توکويل رسيد و گفت که انقلاب ها: "زاده جوامعی نيستند که از لحاظ اقتصادی رو به قهقرا دارند، بلکه برعکس، در جوامعی رخ می دهند که از لحاظ اقتصادی رو به پيشرفت دارند."
فرانسه و روسيه دوره های زمانی قحطی و گرسنگی زيادی را تجربه کرده بودند که غالباً به شورش هايی منجر شد، اما هيچ يک به انقلاب منتهی نشد. جيمز ديويس نيز همين مدعا را تأييد می کند و می نويسد:"فقر مستمر نه تنها افراد را انقلابی نمی کند، بلکه فرد را نگران خود يا خانواده اش می سازد و اين در بهترين حالت به معنی تن دادن به سرنوشت، و در بدترين حالت به معنی یأس خاموش است."
انقلاب ۱۳۵۷ ايران هم مويد اين نظريه است. از سال ۱۳۳۹ تا اواسط سال ۱۳۵۶، نرخ‌های رشد اقتصادی ايران بسيار مناسب بود. در اين دوره نرخ رشد اقتصادی بين ۵ تا ۱۷ درصد در نوسان بوده است. ميانگين نرخ رشد اقتصادی ايران در اين دوره ۱۷ ساله، حدود ۵/۱۰ بود. در آستانه انقلاب، يعنی در سال ۱۳۵۶،ايران رشد اقتصادی ۱۷ درصدی را تجربه کرد.
شاخص مهم ديگری هم مثبت مدعای ماست. توليد ناخالص داخلی سرانه(توليد ناخالص داخلی يعنی ارزش مجموع کالاها و خدماتی که طی يک سال در يک کشور توليد می‌شود.توليد ناخالص داخلی سرانه ميزان توليد به وسيله هر نفر را به صورت سرانه نشان می‌دهد)،شاخصی است که ميزان رفاه و برخورداری مردم يک کشور، را به خوبی نشان می دهد.
از سال ۱۳۳۸ تا پايان سال ۱۳۵۵، توليد سرانه هر ايرانی از ۲ ميليون ريال به ۲/۷ ميليون ريال در سال (به قيمت‌های ثابت سال ۱۳۷۶) رسيد. يعنی طی ۱۷ سال، توليد سرانه ايرانی‌ها ۶/۳ برابر شد که نشان دهنده بهبود قابل ‌توجه سطح رفاهی ايرانی‌ها در دوره ياد شده است. انقلاب ۱۳۵۷ با چنين پس زمينه ای به وقوع پيوست. واقعيت تلخ آن است که توليد ناخالص سرانه ايران پس از گذشت ۳۲ سال از پيروزی انقلاب، تازه به سطح توليد سرانه در سال ۱۳۵۵ رسيده است.
نظام استبدادی، مساله اصلی
مسأله اصلی جامعه ما وجود "نظام استبدادی" و گذار به "نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر" است. اگر اين مدعا پذيرفته شود، به دلايلی که ذکر آن رفت، بحران اقتصادی/فلج اقتصادی/فقيرتر شدن جامعه پروسه گذار به دموکراسی را به محاق خواهد برد. برای اينکه طبقه متوسط مهم ترين عامل و کارگزار گذار به دموکراسی است. گسترش فقر و فلاکت، موجب نابودی طبقه متوسط و تبديل آنها به فقرا می شود. انسان ها در درجه اول به دنبال امنيت و نيازهای حياتی(غذا،لباس،مسکن) هستند و در گام بعد به دنبال ايده ها و آرمان ها می روند. اگر هم کسانی به دنبال سرنگونی و براندازی يا نقلاب باشند بايد بدانند که فقر و فلاکت، موجب انقلاب و سرنگونی رژيم نمی شود. پس بايد به شدت نگران بدتر شدن وضعيت اقتصادی بود.
بدترين سناريو برای ايران آن است که تحريم های فلج کننده به تصويب رسد. اقتصادی که در چنبره نابخردی داخلی و مشکلات ساختاری اسير است، اگر با تحريم های فلج کننده همراه شود، دوره ای از نابودی و تشديد سرکوب را به همراه خواهد داشت.
جامعه ای که طی سه دهه گذشته شاهد زوال فضايل اخلاقی- خصوصاً عنصر اعتماد- بوده، در چنان وضعيتی به طور فزاينده ای فرايند نابودی از درون و از بين رفتن "سرمايه ی اجتماعی" را تجربه خواهد کرد.
تحريم اقتصادی به تنهايی نمی تواند به سرنگونی رژيم منتهی شود. اگر هدف و آرمان گروهی از نيروهای سياسی سرنگونی جمهوری اسلامی باشد و تحريم های فلج کننده به فروپاشی رژيم منتهی نشود، آنها در مرحله بعد بايد به تهاجم نظامی خوشامد بگويند.
مانند ليبی، بهانه های لازم را هم می توان برای دولت های مهاجم فراهم آورد، اما ايران کشور کوچک ليبی نيست. ضمن آنکه بمباران های بی امان ليبی به وسيله دولت های غربی تاکنون به سرنگونی سرهنگ قذافی منجر نشده و مطابق گزارش رسمی سازمان ملل، دو سوی جنگ(قذافی و مخالفانش) مرتکب "جنايات جنگی" شده اند، اما جهان غرب به حمايت از يک سو برخاسته است. اگر چنين وضعيتی برای ايران پيش آيد، ايران و ايرانيان نابود خواهند شد. دموکراسی و حقوق بشر را برای ايران و ايرانيان می خواهيم، نه ويرانه ای با مردمانی در حال احتضار.
هيچ دليلی برای عقب نشينی "نظام سلطانی فقيه سالار" و تن دادن به خواست دموکراتيزه کردن ساختار سياسی و جامعه وجود ندارد. اگر مردم از طريق سازمان يابی متنوع و متکثر قدرتمند نشوند، اگر بسيج اجتماعی صورت نگيرد، اگر قوانين ناعادلانه/ناحق/برخلاف وجدان در عمل نقض نشوند(نافرمانی مدنی)،اگر موازنه قوا از اين طريق پديد نيايد و زمامداران مجبور به گفت و گوی با مخالفان نشوند، اگر در مذاکرات سازش و توافقی ميان برگزاری انتخابات آزاد(يعنی انتخاباتی که منجر به انتقال قدرت از زمامداران حاکم به مخالفان- در صورت پيروزی- می شود) و بخشش سرکوبگران(اصل "ببخش و فراموش نکن") صورت نگيرد؛ گذار مسالمت آميز به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر به سراب تبديل خواهد شد. شايد آن سخن عارفان که "بهشت را به بهانه می دهند" درست باشد، اما دموکراسی را به "بها" می دهند، نه بهانه.
_____________
منبع: بی‏بی‏سی

راهپيمايی سکوت ۲۲ خرداد از منظری ديگر

راهپیمایی سکوت ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ تفاوت‌های اساسی با تجمعات برگزار شده در سال ۱۳۸۹ داشت. این تفاوت‌ها از بسیاری جهات به سود جنبش بود. با شناخت این تفاوت‌ها شاید بتوان مجددا به مشارکت حداکثری همه معترضان در تجمعات روزهای آینده رسید.
خبرنگاران سبز/نقد و نظر/کورش هدایت:
تجمع عصر روز ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ از چندين لحاظ با ساير تجمعات اخير جنبش سبز مانند ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ تفاوت‌های اساسی داشت. تجمع ۲۲ خرداد را از بسياری از جهات می‌توان شبيه تجمعات نيمه اول سال ۸۸ دانست.

نخستين تفاوت اساسی در اين بود که تجمع ۲۲ خرداد هيچگونه تلفات جانی نداشت. ولی تجمع ۲۵ بهمن حداقل دو شهيد و ده‌ها مجروح برجای گذاشت. از طرفی اغلب دستگير شدگان تجمع ۲۲ خرداد به سرعت آزاد شدند. در حالی که بسياری از دستگيرشدگان تجمعات قبلی هنوز در بازداشت هستند. اين مسئله به شدت بر انگيزه و هزينه‌های شرکت کنندگان در تجمع اثرگذار است. هرچه هزينه‌های شرکت در اعتراضات کاهش يابد، انگيزه معترضان برای شرکت در تجمعات بعدی افزايش می‌يابد.

امنيت مسئله مهم ديگری است که شرکت کنندگان برای شرکت در يک تجمع واقعا تعيين کننده است. در تجمع ۲۲ خرداد گروه‌های سنی مختلف شامل جوانان و سالخوردگان شرکت داشتند. در حالی که تجمع ۲۵ بهمن کم و بيش منحصر به جوانان بود. جوانان کمتر از ساير اقشار به امنيت خود اهميت می‌دهند. شور جوانی و هدف مقدس آزادی، باعث می‌شود تا جوانان تمايل داشته باشند سريع‌تر، ولو پر هزينه‌تر به نتيجه برسند.

گزارش‌های گوناگون خبر از ريزش روحی نيروهای سرکوبگر در راهپيمايی ۲۲ خرداد داده‌اند. برخلاف گذشته بخش عمده‌ای از نيروهای سرکوب از جمله نيروهای پليس محلی در اين روز کمترين تمايل را به سرکوب از خود نشان داده‌اند. سکوت و قانون‌مداری راهپيمايان و حتی حرکت در پياده‌رو، باعث شد تا سرکوبگران کمترين بهانه را برای برخورد با معترضان داشته باشند. محل برگزاری تجمع نيز با تجمعات قبلی تفاوت اساسی داشت. محدوده کوچک‌تر خيابان وليعصر باعث شد تا برخلاف مسير طولانی و عريض خيابان آزادی، معترضان خيلی زود بتوانند يکديگر را پيدا کنند.

جنبش سبز نشان داد که که مانند گذشته هوشمند است. این جنبش می‌تواند با اتکا به تجربیات گذشته خود شیوه نوینی در مبارزات مدنی را به جهانیان معرفی کند. مجددا مشارکت میلیونی همه آحاد مردم را در تجمعات خود تجربه کند و مطالبات خود را مصرانه‌تر از گذشته پی‌گیری نماید.  

صابر هم صبرمان برد و هم آبروی نمانده جمهوری دروغین و خون‌ریز اسلامی را

خبرنگاران سبز/ نقد و نظر/ عرفان خیراندیش:
خبر درگذشت/شهادت هدی صابر بر اثر ایست قلبی ناشی از اعتصاب غذا و کوتاهی مسئولان زندان ج.ا. در انتقال به موقع ایشان به بیمارستان بعد از شهادت هاله سحابی و درگذشت پیر اخلاق سیاست عزت‌الله سحایبی تمام آزادی‌خواهان را در غم فرو برده و خرداد سبز را با تلخی از دست دادن یاران همراه کرده است و حادثه‌ها فراوان به این ماه پر حادثه می‌آفریند.

آنچه این خبرها را تلخ‌تر می‌کند درگذشت کسانی است که شهره به صلح، اخلاق، آرامی و متانت بوده‌اند و این بیش از پیش خوی وحشی‌گری، انسان‌ستیزی، و خون‌ریزانه حاکمان امروز ج.ا. را آشکار می‌کند.

و باز آنچه که این درگذشتگان و شهیدان با خود می‌برند نه جان خود که آن‌ها برای همیشه در یاد و خاطر دوستداران و کتاب‌های پرافتخار تاریخ زنده خواهند ماند، آن‌ها با خود آبروی نداشته جمهوری اسلامی را می‌برند. آن‌ها با هر لحظه نبودنشان پایه‌های بودن ج. دروغین اسلامی و ظلم حکومتگران بی‌رحم و خون‌خوار را سست می‌کنند.

این رفتن‌ها بی‌‌هوده نیست و این خشم‌ها فروخفته همیشه خفته نمی‌ماند. ایران برای دیدن هرچه زودتر روزهای رهایی از چنگالِ سیاه دین‌بازانِ دغل‌فروش سخت کوشنده و امیدوار است.

احمد جنتی برای کسانی که ۲۲ خرداد را به کام مردم تلخ کردند آرزوی ذلت بيشتر کرد

خطيب نماز جمعه تهران همچنان با عوام فريبی صحبت از ۹ دی و ۲۲ بهمنی کرد که با تطمیع و صف‌های طولانی اتوبوس و اعزام هزاران نفر از شهرستان به تهران آورده شده بودند به میان آورد و به عنوان حامی نظام از آنها ياد کرد.
خبرنگاران سبز/سياست/نقد و نظر/ وحید زادقی:
خطيب موقت نماز جمعه اين هفته تهران گفت: از حالا يک عده‌ای دوباره می‌خواهند مساله تقلب را برای انتخابات مجلس مطرح و اعتماد منافقين، سلطنت‌طلبان و کمونيست‌ها را جلب کنند.

احمد جنتی در خطبه‌های نماز جمعه اين هفته تهران با اشاره به فرا رسيدن روز ۲۲ خرداد گفت: ۲۲ خرداد شهدی بود که به کام مردم ريخته شد و ۴۰ ميليون در آن روز رای دادند، اما خدا کسانی که اين شهد را به کام مردم تلخ کردند نيامرزد و ذلت‌شان را بيشتر کند.

خطيب نماز جمعه تهران همچنان با عوام فريبی صحبت از ۹ دی و ۲۲ بهمنی کرد که با تطمیع و صف‌های طولانی اتوبوس و اعزام هزاران نفر از شهرستان به تهران آورده شده بودند به میان آورد و به عنوان حامی نظام از آنها ياد کرد.

البته احمد جنتی، که خود يکی از متهمان درجه يک کودتای انتخاباتی از ظن ميرحسين موسوی، مهدی کروبی، مصطفی تاجزاده و معترضين به تقلب بی سابقه در انتخابات است، اشاره نکرد که چه کسانی مسئول شمارش آرای انتخابات و اعلام نتيجه نهايی آن و انتخاب فرد مورد علاقه نظام بوده است. بدون شک اين دعا و نفرين احمد جنتی به سران نظام مربوط می شود. اکنون که به سومين سال کودتای انتخاباتی رسيده‌ايم، هنوز به ابهامات تاريک انتخابات توضيح روشنی که بتوان مردم معترض را قانع کند داده نشده است و هنوز مردم به دنبال رای دزديده شده اشان هستند.


در ستایش «منش و روش» محمد نوری‌زاد

منش او دوری از نفرت و باور نداشتن به حذف و خشونت است. ... او نمی‌ترسد علی خامنه‌ای را «رهبر شريف» بخواند و باز نمی‌ترسد که «رهبر شريف» را مسئول تمام ناشريفی‌های اين نظام بداند. منش نوری‌زاد احترام به اخلاق است. نوری‌زاد حق را عريان می‌گويد ولی عفت کلام را عريان نمی‌کند. // سخن او آشتی‌جويانه است،‌ اما ذليل نيست. سخن او دوستانه است، اما چاپلوسانه نيست. او دو پهلو سخن نمی‌گويد، اما برای شکستن پهلوی مخاطب خود نيز مشت گره نکرده است.  
خبرنگاران سبز/ نقد و نظر/عرفان خیراندیش:
 تا به امروز هشت نامه از محمد نوری‌زاد به رهبر ج.ا. علی خامنه‌ای انتشار پيدا کرده که در تندی کلام، تيزی انتقاد، واگويی فسادها، روکردن فريب‌ها، بازخوانی دردها و سختی‌ها، به چالش کشيدن ادعاهای دينی تاريخ ج.ا. بخصوص دوران رهبری علی خامنه‌ای هيچ نظيری در تاريخ ۳۳ ساله ج.ا. ندارد.

بخصوص اهميت اين نامه‌ها از اين جهت است که وی بدرستی علی‌خامنه‌ای را بدليل دخالت‌های بيش‌ از حدش در تمام امور نظام مسئول مستقيم تمام اين ناکامی‌ها و ناگواری‌ها و فسادها و کژی‌ها می‌خواند و می‌داند.

و باز او اولين کسی بود که از تبار داخليان نظام که شلاق تند انتقاد را بر پيکر فرماندهان ارشد سپاه پاسدران کشيد و از آنان خواست سر از آخور اقتصاد در آورند و به کاری که به آن مامورند يعنی حفظ امنيت کشور بپردازند.

و البته اين باز نوری‌زاد بوده است که بيشتر از هر کس ديگری، انگشت اصرار بر نشان دادن زيان‌های پايان‌ناپذير اعتياد گذاشته است. او بارها و بارها نظام را به خاطر بی‌توجهی به جمعيت بسيار زياد معتادان به مواخذه گرفته است.

و باز اوست که در آخرين نامه‌اش، تمام موجوديت ج.ا. را به سئوال گرفته است. او اين بار نه ادعای جمهوريت اين نظام (که از آن هيچ نمانده) بلکه ادعای اسلاميت آن را به پرسش گرفته و با دليری می‌گويد که ره‌آورد ج.ا. چيزی جز اسلام چماق نبوده است و ضربه‌ای که اين نظام به اسلام وارد کرده قابل مقايسه با ادعای ضربه حکومت پهلوی به اسلام نيست.

اين‌ها همه اکنون در دسترس همگان است اما آنچه محمد نوری‌زاد را از ديگران معترضان سياسی جدا می‌کند «روش و منش» اوست.

منش او دوری از نفرت و باور نداشتن به حذف و خشونت است. مهربانی و شفقت واقعی را می‌توان در کلام او احساس کرد. او برای مهربان بودن همانقدر شجاع است که برای نقد کردن. او نمی‌ترسد علی خامنه‌ای را «رهبر شريف» بخواند و باز نمی‌ترسد که «رهبر شريف» را مسئول تمام ناشريفی‌های اين نظام بداند. منش نوری‌زاد احترام به اخلاق است. نوری‌زاد حق را عريان می‌گويد ولی عفت کلام را عريان نمی‌کند. او اخلاق گفت‌وگو را می‌شناسد و به گفت‌وگو کننده‌اش احترام می‌گذارد.

او به انسانيتی که انسان و عزت او را به هيچ قيمتی پايمال نمی‌کند پايبند است. نوری‌زاد بيش از هر چيزی در سخن‌هايش به خير و خوبی مردم ايران می‌انديشد. او نه از اين می‌هراسد که او را هواخواه نظام بدانند و نه از اين واهمه دارد که او را ضد انقلاب بخوانند. او به جای آنکه به افتادن کسی از قدرت و يا برخاستن کسی به قدرت بيانديشد به اين می‌انديشد که آيا از افتادن و برخاستن اين و آن سودی به مردم ايران می‌رسد يا خير. منش او انديشيدن به انسان است و ايران بدون تنقر يا عشق با افراد.

او تنها وفادار اخلاق، انسان، ايران و قرائت مهربانه خود از اسلام است. و او هميشه می‌کوشد نشان دهد که اسلام ج.ا. از اسلامی که او می‌شناسد سال‌های «نوری» فاصله دارد. وقتی می‌گويد «مردم ما چه اندازه بايد هزينه کنند و آسيب ببينند تا برای شما علما بقدر آن خلخال ربوده شده از پای آن زن يهودی، گزنده و آشوبنده باشد؟» در اتاق اخلاق، علما را به ميز محاکمه راستگويی و پاسخگويی به وجدان می‌کشاند. او صلح طلب است، اما صلحی که در آن فساد و دروغ و کشتارهای پنهان باشد را برنمی‌تابد.

و روش او البته گفت‌وگوست. او سوارکار قابلی در ميدان سخن است و خوب می‌داند که برد سخن از برد گلوله بيشتر است. ولی او باز هم اخلاق دارد و از تيزی سخن برای عصبی کردن طرف مقابل، برای نشان‌ دادن برتری به او، برای تحقير، و يا برای تخريب شخصی او استفاده نمی‌کند. کنايه را جز برای هشدار، و نه برای تمسخر، به کار نمی‌برد. او مخاطبش را خوب می‌شناسد و می‌داند که اگر قرار است نتيجه‌ای از کارش حاصل آيد می‌بايد اول کاری کند که مخاطبش حرفش را گوش دهد و البته اين به اين معنا نيست که او لحن کلامش را ابزارگرايانه به کار ببرد.

او سخن را دارای آبرو و ارزش می‌داند و آن را همچون مخاطبانش لق لقه‌ی زبان نمی‌داند و اتفاقا بر اساس آبروی سخن مخاطبانش را به مواخذه می‌گيرد. سخن او آشتی‌جويانه است،‌ اما ذليل نيست. سخن او دوستانه است، اما چاپلوسانه نيست. او دو پهلو سخن نمی‌گويد، اما برای شکستن پهلوی مخاطب خود نيز مشت گره نکرده است.  او سخن گفتن را برای خوش‌آمد روش‌فکران و يا نامه‌هايش را برای ثبت در تاريخ نمی‌نگارد او حقيقتا به نتيجه‌دار بودن گفته‌هايش اميدوار است و نامه نوشتن و سخن‌گفتن را بهترين راه نفوذ بر ديوارهای جمود فکری و محاصره‌ تعصب و توهم می‌داند. و او تاکنون بهای سنگينی برای اخلاق‌مدار بودن و پايبند بودن به آبروی سخن پرداخته است.

سخن از روش و منش او بسيار می‌توان گفت، ولی کوتاه اين‌که ما به امثال محمد‌نوری‌زادها بسيار نياز داريم تا باز به اخلاق و انسانيت باز گرديم و آبروی سخن و گفت‌وگو را پاس بداريم.
-------------------------------------------------------
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت یا مخالفت با نوشته بالا را منتشر کند

آخرین گزینه‌های احمدی‌نژاد چیست؟

سقوط قریب‌الوقوع احمدی‌نژاد امروز دیگر بر همه کس نمایان است. این مقاله به تحلیل چرایی این سقوط نمی‌پردازد. بلکه صرفا گزارشی است از تحولات مرتبط در بیست و چهارساعت گذشته و بررسی آخرین حرکت‌های ممکن برای احمدی‌نژاد در صفحه شطرنج سیاست ایران.
خبرنگاران سبز/نقد و نظر/کورش هدایت:
شاید دیگر لازم نباشد که یک تحلیلگر سیاسی باشیم تا متوجه سقوط قریب‌الوقوع احمدی‌نژاد بشویم. احمدی‌نژاد رفتنی است. بوی الرحمن زندگی سیاسی او را می‌توان به وضوح شنید. فقط کافیست به اتفاقاتی که در بیست و چهار ساعت گذشته افتاده است نگاهی گذرا بکنیم.

دو مدیر اسبق دخانیات که ظاهرا مورد حمایت احمدی‌نژاد بودند، شش سال پیش و در زمان آغاز به کار وی متهم به اختلاس شدند. پرونده‌ای که شش سال هیچ خبری از آن نبود، در این بیست و چهار ساعت باز و به محکومیت قطعی آنان منجر شد.

حکم مدیران دخانیات تنها حکم قطعی در این زمان کوتاه نبود. حکم قطعی بعدی را نه قوه قضائیه که رئیس قوه مقننه صادر کرد. او در نامه‌ای به احمدی‌نژاد، پس از برشمردن علنی موارد نقض قانون، نه از موضع یک رئیس قوه به یک رئیس قوه دیگر، بلکه از موضع رئیس به کارمندی که در شرف اخراج است نوشت: «مراتب متضمن اعلام نظر قطعی جهت اقدام لازم در مهلت مقرر قانونی و اعلام نتیجه به اینجانب ابلاغ می‌گردد!» تا دوماه پیش کسی نمی‌توانست چیزی را به احمدی‌نژاد ابلاغ کند. آن هم رئیس قوه‌ای که احمدی‌نژاد او را برادر کوچک‌تر قوه مجریه خوانده بود.

در بیست و چهارساعت گذشته احمدی‌نژاد قرار بود به اتفاق مشایی و یک نفر دیگر (رحیمی یا بقایی) برای یک سفر از پیش برنامه‌ریزی شده به ارمنستان برود. سفر لغو شد یا به تعویق افتاد. روایت رسمی این است که اسناد تفاهم فی‌مابین «آماده» نبوده است! اما منابع آگاه که معمولا پای ثابت مصاحبه با جناح رقیب هستند، خبر دادند که علت لغو سفر، ممنوع‌الخروج بودن همراهان احمدی‌نژاد است.

منوچهر غروی را بسیاری از قطعه‌سازان و پیمانکاران ایران خودرو می‌شناسند. اما شاید هیچکس به اندازه علی فلاحیان، آمر قتل‌های زنجیره‌ای دهه هفتاد و حامی تمام قد احمدی‌نژاد در مجلس او را نشناسد. منوچهر غروی خواهرزاده فلاحیان است. او در سال هشتاد و دو اولین شرکت خودروسازی خصوصی خود را دایر کرد. پس از عدم موفقیت تیمش را تغییر داد و قرار شد تا خودرو فیات سی‌ینیای ایتالیایی را به قیمت نه میلیون تومان تولید کند. پس از اخذ ودیعه از متقاضیان، در نهایت چیزی که نصیب خریداران شد خودروی قدیمی و بی‌کیفیت فیات ال‌بی‌آ به قیمت هجده میلیون تومان بود! با این وصف شرکت وی دچار مشکلات عظیم نقدینگی شد و دولت احمدی‌نژاد با دست و دلبازی بخشی از سهام این شرکت نیمه ورشکسته را به قیمتی باورنکردنی از او خرید. با این‌حال غروی پس از دریافت پول، حتی سهام فروخته شده را نیز تحویل نداد. شاید او باور نمی‌کرد که ستاره اقبال دولت محمود چنین به سرعت کم فروغ شود که نتواند مانند همیشه از او حمایت کند. او امروز به اتهام جعل و خیانت در امانت در زندان است.

بازار اتهامات دیگر اقتصادی به جریان احمدی‌نژاد نیز آنقدر داغ است که روزی نیست که پرده از یکی از فسادهای اقتصادی وی برداشته نشود. پس از فرار خانواده فیوضی که مبالغ کلانی از بابت ساخت تالار جزیره کیش از دولت احمدی‌نژاد  گرفته بودند، روز گذشته نوبت رسوایی سیگار برای جریان وی بود. احمدی‌نژاد در ابتدای کار خود نام فردی موسوم به العقیلی را به عنوان یکی از مفسدان اقتصادی کشور مطرح کرد. بعدها معلوم شد که وی به جای محاکمه و دستگیری، با حمایت دولت به یکی از بزرگترین تاجران و قاچاقچیان نیمه رسمی کشور بدل شده است. آخرین خبر فاش شده در مورد وی قاچاق سودآور سیگار با حمایت دولت و بدون پرداخت عوارض قانونی است. تجارتی که سودی بیش از صد در صد دارد.

انتخاب برای احمدی‌نژاد زیاد نیست. راه اول احمدی‌نژاد این است که به امید سحر و جادوی مشایی بماند و همچنان بر عقاید خویش پافشاری کند. اجنه تحت فرمان مشایی قرار بود در نیمه خرداد اقدامی به نفع او بکنند. یا جن‌ها بد قول بودند و یا  کشتن گربه‌های پایتخت توسط قالیباف باطل‌السحر اجنه شده است. گویا اجنه این‌بار قول بیست و ششم خرداد را داده‌اند. قولی که چندان نمی‌توان روی آن حساب کرد.

راه دیگر آن است که مشایی، بقایی، جوانفکر و رحیمی را بکشد و یا تحویل قوه قضائیه دهد و خود را حداقل برای مدتی وارهاند. با انتخاب این راه، او ناچار خواهد بود تا دو سال دیگر پادویی خامنه‌ای را بکند و به یک تدارکاتچی تنزل درجه بدهد و امیدوار باشد که در پایان دوسال، سلول دوستانش در زندان، آنقدر جا داشته باشد که او را هم در خود جای بدهد.

سومین راه آن است که از تحرکات جنبش سبز در ایام باقیمانده ماه خرداد به نفع اتحاد مصلحتی مجدد با خامنه‌ای بهره بگیرد. این راه نیز در هر صورت پایان خوشی برای احمدی‌نژاد نخواهد داشت. اگر حضور سبزها کمرنگ باشد که تاثیری در روند فعلی و مناسبات میان احمدی‌نژاد با خامنه‌ای نداشته باشد. اگر این حضور بسیار پر رنگ باشد، هر دوی آنان را از قدرت به زیر خواهد کشید. در حالت سوم، یعنی حضور مقتدرانه ولی نه براندازانه سبزها، خامنه‌ای معامله با سبزها را بر معامله و سکوت در برابر احمدی‌نژاد مقدم خواهد دانست. چراکه سبزها چیزی برای معامله کردن دارند که همان حضور آنان است. ولی احمدی‌نژاد فاقد هرگونه ظرفیت و دارایی قابل معامله است.

آخرین راه اما سخت‌ترین انتخاب است. او می‌تواند تا پای جان مقاومت کند. صبر کند تا طرح عدم کفایتش در مجلس مطرح شود. البته شاید محمدرضا باهنر فرصت دفاع را نیز از او بگیرد. ولی او از دید خودش مانند یک قهرمان صحنه را ترک خواهد کرد. حتی ممکن است معدود هواداران او نیز به این حرکت قهرمانانه افتخار کنند. ولی این راه شجاعت یک خلبان کامیکازه ژاپنی را می‌طلبد. احمدی‌نژاد ذاتا جبون است.
-----------------------------------------
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت و مخالفت با این نوشته را منتشر کند

سخنی با فعالان سياسی خارج نشين: بيلان سی سال گذشته ما چيست؟

امروز اگر نپذيريم که موفقيت ما در تکثرگرائی و در تجمع آرا ماست و نه در جدائی و تفرقه و بر طبل عقايد گاه سی سال به روز نشده، درب بر همين پاشنه سی سال گذشته خواهد چرخيد. پذيرفتن اين اصل که ايران ميراثِ پدری هيچ يک از ما به تنهائی نيست و متعلق به همه ايرانيان است، از هر طيف سياسی، اجتماعی، مذهبی يا قومی و پذيرفتن اينکه هيچ‌يک از ما به تنهائی دانای کل نيستيم و به خرد جمعی و تدابير يک يک مردم ايران نيازمنديم، می‌تواند ما را چندين قدم به پيش ببرد. خود را تافته جدا بافته دانستن و ديگران را رد صلاحيت کردن جايز نيست اين همان کاريست که سالها همان رژيمی که خود را معترضش می‌دانيم نيز کرده است.
خبرنگاران سبز/ مقاله مهمان/ مصطفی مرید:
در محفل خود راه مده همچو منی را   -----    که آزرده دل، آزرده کند انجمنی را
چقدر سرخورده هستم از خودمان، از خارج‌نشينان که تا کنون قادر به ايجاد تشکلی نبوده‌اند اما مدعی همه‌چيز هستند و به محض آنکه جنبشی به‌وجود می‌آيد، يا می‌خواهند فورا  روی موج آن سوار شوند و به خود اختصاص داده و مصادره‌اش کنند و  يا سعی در خراب کردنش دارند.

بايد بيانديشيم، که ما در مکانی امن زندگی می‌کنيم، برای گفتار و کردار و عقايدمان مورد بازجويی قرار نمی‌گيريم، دستگير و شکنجه نمی‌شويم، به ما در زندان تجاوز نمی‌شود، ميتوانيم حزب درست کنيم، انجمن برپا کنيم و آزادانه دست به هرنوع فعاليت سياسی و اجتماعی بزنيم.

با اينهمه قدری به خودمان نگاه کنيم.

بيلان سی سال گذشته ما چيست؟
در خارج از کشور هميشه فعاليت سياسی وجود داشته است.  در سالهای ۶۰ ميلادی که فعاليت سياسی جدی و گسترده بود منجر به تشکيل کنفدراسيون دانشجويان ايرانی  خارج  از کشور شد. اين بزرگترين دستاورد ايرانيان در خارج از کشور بود که متأسفانه ادامه پيدا نکرد و از هم پاشيد.

اما اکنون در خارج از کشور چند سازمان سياسی منسجم داريم که می‌توانند برای سياست ايران سرنوشت‌ساز باشند؟
سازمان‌های کمونيستی، حزب توده، مجاهدين خلق، چريک‌های اقليت و اکثريت،  جبهه ملی ايران، نهضت آزادی، حزب ملت ايران، نهضت مقاومت ملی ايران، جمهوری خواهان ملی ايران، اتحاد جمهوری خواهان، يا سکولارهای رنگارنگی که اخيرا در خارج سر برکرده‌اند؟

با نام کداميک از اين سازمانهای سياسی می‌توان به مراجع بين‌المللی مراجعه کرد و طلب حمايت معنوی و حقوق بشری نمود و در برابر پرسش آنها شرمنده نشد که می‌پرسند، چه سازمانی هستيد  وچند نفر عضو و پشتيبان در داخل و خارج داريد؟  

آيا از اين سازمان ها که هر روز برای داخل ايران دستور عمل صادر می‌کنند و حتی گاه زبان به سرزنش می‌گشايند که چرا آنها که داخل ايرانند خطر نمی‌کنند و به تظاهراتشان تا سرنگونی کامل رژيم ادامه نمی‌دهند و رهنمود می‌دهند که چه بکنند و چه نکنند، دارای حد اقل  ۲۰۰ نفر عضو در سراسر جهان هستند؟

کداميک از اين سازمان‌ها در درون خود دارای ساختار دموکراتيک هستند که برای جامعه ايران نسخه دموکراسی می‌پيچند؟
کداميک از اين سازمان‌ها توانسته‌اند سياستمداران برجسته‌ای را تحويل جامعه ايران بدهند؟

چرا افراد و گروه‌های ايرانی که در خارج از کشور ۲۰، ۳۰ يا ۴۰ سال است زندگی و فعاليت می‌کنند، نمی‌توانند با هم همکاری داشته باشند؟ پس دمکراسی، مدارا کردن با ديگران، رفتار مسالمت‌آميز و اين شعارهائی که می‌دهيم برای کيست؟

چرا ناتوانی‌های خود را  به حساب فرهنگ ايرانی می‌گذاريم؟
چرا از طرفی به فرهنگ و سنت ايرانی افتخار می‌کنيم و به داشتن کورش و داريوش می‌باليم، اما آنجا که ضعف ما در نگهداری آن فرهنگ و سنت آشکار می‌گردد، بجای اصلاح خودمان  فرهنگ ايرانی را مقصر می‌دانيم؟

چرا ما خارج‌نشينان با وجود گذراندن حتی بيش از نيمی از عمرمان در کشورهای دموکرات جهان  و لمس کردن بافت‌های دموکراسی در اين کشورها، نتوانسته‌ايم قدری از اين تجربيات با ارزش آنها را که اکتسابی هستند کسب کنيم؟ آيا اين به فرهنگ ايرانی ارتباط دارد يا به کند آموزی ما؟

دو سال است که جنبشی به همت مبارزان داخل ايران براه افتاده است. اين جنبش را مديون مقاومت و استقامت آقايان موسوی و کروبی هستيم. راستی اگر آقايان موسوی و کروبی  بعد از انتخابات، مانند همه انتخابات گذشته، اعتراضی نمی‌کردند آيا آب از آب تکان می‌خورد؟ گمان نمی‌کنم.

اکنون که آنها اعتراض کرده‌اند و هوادارانشان و همه ملت ايران که از اين اوضاع ناراضی بودند، به پشتيبانی آنها برخاسته‌اند، کشته داده‌اند، زندانی شده‌اند، شکنجه شده‌اند و جسم و روحشان مورد تعرض قرار گرفته است، زندگی‌ خانواده‌های بسياری در معرض تهديد دائمی قرار گرفته، ناگهان جنبش صاحبان فراوانی در خارج از ايران  پيدا کرده است؟ جالب اينک اسم جنبش ايران را هم ( سبز ) به يدک می‌کشند و هريک خود را محقّ تر از آن ديگری می‌داند و اهداف و چارچوبهای جنبش را به روش خود تبيين می‌کند. حتی کسانی مدعی‌اند که اين جنبش حاصل  تلاش سی سال گذشته  آنها در خارج از مرزهاست!

ما اين  ادعا که اين تلاش‌های عقيم و پراکنده که همواره از گرد آوردن عده معدودی عاجز است چگونه منجر به چنين جنبش فراگيری شده باعث تعجب فراوان نيست. چرا در داخل کشور اغلب معترضان و منتقدان رژيم طرفدار جنبش سبز  هستند؟ آيا همه مبارزان داخل، که حامی آقايان موسوی و کروبی‌اند طرفدار صد در صد حرفهای آنها نيز هستند؟ يا در عين تکثر آرا و عقايد و باز بودن باب گفتگو و نقد حمايت خود را از آن دو اعلام می‌کنند؟ آيا فکر می‌کنيم که هموطنان ما در داخل ايران شعورشان از ما کمتر است يا آگاهی سياسی و اجتماعی کمتری دارند که ما بايد بطور دائمی برای آنها خط و مشی تعيين کنيم؟

خير! اينطور تصور نمی‌کنم. آنها دردهايی را لمس می‌کنند و با مشکلات و بی‌عدالتی‌هايی به طور روزمره دست به گريبانند که ما فقط می‌شنويم. آنها نبض زمان را دريافته‌اند و فهميده‌اند که يکصدا شدن و دست در دست يکديگر دادن و حمايت کردن از جنبش مردمی تا رسيدن به يک انتخابات آزاد تنها چاره درد است. جنبشی، که همه اقشار ايرانی بخصوص دانشجويان يعنی صاحبان اصلی فردای ايران، بزرگترين سهم را در آن دارند.

آنها دريافته‌اند که در حال حاضر انتقادهای نابجا  و تسويه حساب‌های بی‌موقع با افرادی مانند موسوی، کروبی -که به حق در طول اين دو سال اخير حاميان جنبش بوده و بابت آن دوشادوش مردم هزينه داده‌اند- نتيجه‌ای جز شکاف انداختن در جنبش مردمی ايران به همراه ندارد.

اما ما اين درک و پختگی را متأسفانه در خارج کشور نداريم. چرا؟  چون نفس‌مان از جای گرم برمی‌آيد و امنيت و رفاه و بيمه خود و خانواده‌مان به راه است. چون فراموش کرده‌ايم که اگر يک درد با نام و نشان به نام "غربت" در طول ساليان روح و روانمان را فرسوده‌ست آنها که داخل ايرانند روزانه با هزار درد بی‌نام و نشان رودررويند. چون ما به خاطر ناآشنائی ودوری از جامعه امروز ايران تنها به دنبال ايده‌آل‌های مفروض خود هستيم و بسيار هم عجول هستيم.

گاهی فراموش می‌کنيم که ما در خارج از کشور اقليت کوچکی از ملت ايران هستيم که در هنگام سختی و بدبختی و جنگ، خودخواسته يا به اجبار و ناگزير، آنها را تنها گذاشته‌ايم و به هر روی به ساحل آرام و امن پناه آورده‌ايم.

امروز اگر نپذيريم که موفقيت ما در تکثرگرائی و در تجمع آرا ماست و  نه در جدائی و تفرقه و بر طبل عقايد گاه سی سال به روز نشده، درب بر همين پاشنه سی سال گذشته خواهد چرخيد.

پذيرفتن اين اصل که ايران ميراثِ پدری هيچ يک از ما به تنهائی نيست و متعلق به همه ايرانيان است، از هر طيف سياسی، اجتماعی، مذهبی يا قومی و پذيرفتن اينکه هيچ‌يک از ما به تنهائی دانای کل نيستيم و به خرد جمعی و تدابير يک يک مردم ايران نيازمنديم، می‌تواند ما را چندين قدم به پيش ببرد. خود را تافته جدا بافته دانستن و ديگران را رد صلاحيت کردن جايز نيست اين همان کاريست که سالها همان رژيمی که خود را معترضش می‌دانيم نيز کرده است.

همه چيز را همگان می‌دانند و اين از بديهيات است، به قول معروف همه راه ها به رُم ختم می‌شود و راه و آرمان همه ما نيز در نهايت يکی‌ست: ايرانی آزاد و دموکرات. پس بايد بپذيريم که اين راه را هر کسی به نحوی که خود تشخيص می‌دهد  انتخاب می‌کند. شايد تنها وظيفه ما همراهی يکديگر در اين مسير سخت و پرپيچ و خم باشد.

 ما در خارج از ايران بايد سعی کنيم پلی بزرگ و محکم به داخل ايران بزنيم و با جنبش سبز موجود در ايران که از دانشجويان، کارگران  و سياستمداران، روحانيون، خبرنگاران و عالمان اجتماعی آن جامعه  تشکيل شده است، همکاری تنگاتنگ داشته باشيم. چگونه ما خارج نشينان، که آن جامعه و نياز های امروزش را نميشناسيم يا دريافتی صرفاً نظری و تئوريک داريم می‌توانيم کارشناسان بهتری باشيم تا آنها که در بطن و متن آن جامعه هستند؟

بنابراين و با توجه به مطالب فوق:
- انسجام ما در خارج از کشور
- انتخاب راهی برای برون رفت از معضل فعلی
- توافق کردن بر سر يک راه حل (مانند خواستن و  پشتيبانی کردن  از يک انتخاب آزاد با نظارت مراجع صلاحيتدار بين‌المللی)
- پل ارتباط به داخل و هماهنگی با آنها در تدوين و تبيين خواسته‌های مشترک

قدم‌هائی هستند که می‌توانند تلاش‌های ما را به ثمر برسانند.
به اميد ايران آزاد و دموکرات در پناه حقوق بشر
مصطفی مريد
هامبورگ ۳۰ ماه مه ۲۰۱۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در موافقت یا مخالفت با این نوشته را منتشر کند
 
باز طراحی کامل و کلیه‌ی حقوق:خبرنگاران سبز [تبدیل قالب:] Deluxe Templates --- [طراحی اولیه:] Masterplan --- [بهینه و فارسی شده:] مجتبی ستوده