نمايش پيامها با برچسب سیاست. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب سیاست. نمایش همه پیامها

آیت الله موسوی اردبیلی: ایمان ها در معرض خطر است؛ از مردم عذر خواهی کنید

خبرنگاران سبز/سیاست:
 آيت الله موسوی اردبيلی ديروز در پايان درس خارج فقه طی سخنانی گفتند: اگر اشکالات و نارسائی‌هائی وجود دارد مسئوليت آن با ماست و ربطی به اسلام ندارد.

وی با اشاره به سنت معصومين در عذرخواهی از مردم اظهار داشت: همه می‌‌دانيم که به نص قرآن کريم، پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام معصومند و از آن‌‌ها گناه يا خطايی سر نمی‌زند. اين که آن حضرت چنين کاری کرده است، شايد می‌خواسته به ما ياد بدهد که در برابر مردم چگونه عمل کنيم.

به گزارش خبرنگاران سبز  به نقل از پايگاه اطلاع رسانی ايشان، اين مرجع تقليد با اشاره به مبارزاتی که برای پيروزی انقلاب اسلامی انجام شده است، گفت: حالا بعضی کارها و نتايج را که می‌بينم، نگران می‌شوم که نکند ما در انجام وظايفمان قصور يا تقصيری داشته ايم. آن روز که دوستان ما مبارزه می‌کردند، آن روز که فداکاری می‌کردند، خيلی بهتر از اين را توقع داشتند. نکند فردا در مقابل خدای تعالی، در مقابل صاحبان حق در اين مسير، در برابر اين ملت، شرمنده باشيم. عمر دنيا زود می‌گذرد و من در سن و سال و وضع و حالی هستم که بايد بيش از شما به فکر باشم.

وی در بخشی از سخنانش تصريح کرد: البته حق اين است که عمل ما و قصور و تقصير‌های ما ربطی به مکتب نورانی اسلام و تشيع ندارد، ولی مع الاسف مردم اين طور قضاوت نمی‌کنند. اگر از ما بدی ببينند به پای دين می‌گذارند. واقع اين است که با همه برکاتی که اين انقلاب و نظام داشته و دارد و مرهون فداکاری‌ها و خون‌های پاک است، قصور و تقصيرها هم زياد است. گاهی کارهايی می‌کنيم که موجب یأس و بدگمانی مردم شده است. امروز جوان‌های زيادی اعتماد و علاقه شان سست شده است.

اين مرجع تقليد افزود: ايمان‌هايی در معرض خطر است. اين‌ها تلفات سنگينی است که بايد جدی گرفته شود. اگر رفتار من، گفتار من، اخلاق و منش من، کوتاهی من، تزلزلی در ايمان حتی يک نفر ايجاد کرده باشد، کافی است که خواب از چشمم ربوده شود.

وی در ادامه گفت: ما خيرخواهانه پا در راه انقلاب اسلامی گذاشته‌ايم اما شايد کوتاهی کرده باشيم و به خاطر کوتاهی‌ها از مردم عذر می‌خواهم و حلاليت می‌طلبم.

من از طرف خودم حرف می‌زنم، به ديگران کاری ندارم. من از کارهای کرده و نکرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بوديم وضع اين نبود. ولی گمان می‌کنم همه ما، همه مسئولين، از سابق تاکنون، بايد از مردم عذرخواهی کنيم. ضرورت اين کار البته برای مسئولينی که در لباس روحانيتند بيشتر است.

وی با تأکيد بر ضرورت تفکيک ميان آزادی بيان و اهانت، گفتند اهانت به اعتقادات مردم مجاز نيست.

متن سخنان اين مرجع تقليد به شرح زير است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

امروز آخرين جلسه بحث ما در اين سال تحصيلی است و آقايان فرصتی در پيش دارند تا سال آينده که معلوم نيست مقدرات الهی چه باشد و آيا بتوانيم باز هم به درس و بحث مشغول شويم يا نه؟ بنده می‌‎خواستم در اين جلسه نکاتی را خدمت آقايان عرض کنم. البته مدتی است اين مسائل ذهن مرا مشغول کرده است و اين فرصت را برای طرح آن‌ها مناسب ديدم.

اولاً، می‌خواستم عرض کنم تعطيلی دروس حوزوی در گرمای تابستان به معنای تعطيل تحصيل و تحقيق نيست. به کار علمی نبايد مثل کار اداری نگاه شود، بايد مسائل علمی به دغدغه‌های ذهنی ما تبديل شود تا بتوانيم آن‌ها را به خوبی پی ‎گيری کنيم و به جايی برسانيم. شايد فرصت تعطيل دروس معمول، فرصت خوبی باشد برای مطالعه در زمينه‌هايی که فهم ما از اسلام به آنها نياز دارد، ولی در ضمن دروس مرسوم کمتر مطرح می‌شود: از تاريخ و سير و عقايد و تفسير و اخلاق گرفته تا معلوماتی که شايد علوم اسلامی و حوزوی به شمار نيايد، ولی يک عالم اسلامی بايد آن‌ها را بداند؛ از مسائل روان شناسی و جامعه شناسی و اقتصاد و امثال اين‌ها، البته هر کس به فراخور زمينه‌ای که در آن کار می‌کند و علايقی که تعقيب می‌کند.

بالاخره روزگار عوض شده، مخاطبان، آقايان مردمی هستند که غالباً تحصيل کرده‌اند و شايد تحصيلات عاليه دارند. نبايد فکر کنند علمای دين از دنيا بی‌خبرند. مرادم فقط اطلاع از مسائل جاری و سياسی دنيا نيست، بلکه مسائل عميق تر، مسائل فکری مردم که از قضا در زندگی آن‌ها هم تأثير دارد و در ديانت آن‌ها تاثيرگذار است.
مسأله ديگر اين که اگر روحانيت اعتباری دارد، مقبوليتی دارد، اين اعتبار اصيل نيست، مال خود ماها نيست، اين از جای ديگری است. اين اعتبار مال دين است، مال پيامبر خدا (ص) و اهل بيت (ع) اوست. اگر مردم به روحانيت ارادت می‌‎ورزند، به واسطه اين است که ماها را شاگرد مکتب امام صادق (ع) می‌دانند.

ماها بايد به لوازم اين انتساب ملتزم باشيم. لازمه انتساب به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اين است که خود را پاک گردانيم، خودخواهی و خودمحوری را کنار بگذاريم. اگر رفتار خارج از ضوابط تقوا و اصول مورد رضايت محمد و آل محمد (ص) از ما سر بزند، اين می‌تواند در عقايد مردم، در اخلاق مردم اثر سوء بگذارد و مسئوليت آن بسيار سنگين است. مردم توقّع ندارند از من و شما رفتار خارج از حيطه تقوا و اخلاق اسلامی ببينند و حق هم دارند. توقع ندارند ببينند ما مبلّغ خودمان هستيم، اسلام را وسيله کرده‌ايم تا امور خودمان را پی بگيريم. اهل بيت (ع) هم استيکال به دين را مذمت کرده اند؛ استيکال به دين يعنی انسان دين را و ارادت مردم به دين را و اعتقادات مردم را نردبان ترقی خودش بکند.

اين وجوه شرعيه‌ای که مردم در اختيار ما قرار می‌دهند، ارث پدری ما نيست. اين را می‌دهند که به اسلام خدمت کنيم. صاحب حقيقی اين مال(عجّل‌الله تعالی فرجه الشريف) وقتی که به اراده خداوند متعال تشريف بياورند، اين اموال را صرف تقويت اسلام می‌کنند، صرف اعتلای مسلمين می‌کنند. آقايان چنين تشخيص داده‌اند که اگر طلاب علوم دينی با اين مال تقويت شوند که بتوانند وقت بيشتری را برای درس خواندن اختصاص دهند، به اسلام خدمت خواهند کرد. البته وجوه شرعيه‌ای که به طلاب می‌رسد ناچيز است ولی همين هم به اعتبار خدمت به اسلام توزيع می‌شود. لذا آقايان محترم بايد توجه داشته باشند ما در مقابل ولی‌الله اعظم(عجّل‌الله تعالی فرجه الشريف) مسئول هستيم. اگر درس خواندن ما به درد تقويت اسلام نخورد، به درد دينداری مردم نخورد، معلوم نيست چه وجهی پيدا می‌کند. از اين ناحيه واقعاً بايد نگران بود. ما اگر در لباس روحانيت هم نبوديم در قبال دين خدا وظيفه داشتيم، در مقابل همين نعمت‌های الهی موظف و مسئول بوديم، تا چه رسد به اين که زندگی ما و اعتبار ما با خدمت به دين عجين شده است.

البته روزگار ما هم روزگار ديگری شده است. در دوره طاغوت مسئوليت حوزه‌ها کمتر بود. امکانات در اختيار نبود. فشارها زياد بود. زندگی طلاب در عسرت بود. صدای ما به مردم نمی‌رسيد. در مقدرات زندگی مردم تأثير چندانی نداشتيم. خون دل‌ها می‌خورديم تا يک مجله راه بيفتد، تا يک کلاس در يک مسجد دائر شود، تا چهار تا جوان را بتوانيم جمع کنيم. به برکت انقلاب اسلامی فضا عوض شد. مردم به علما اقبال کردند، به حوزه‌ها اقبال کردند. مردم از مرحوم امام(اعلی‎الله‎مقامه) صداقت ديدند، ديدند برای دين کار می‎ کند، برای خدا کار می‌کند، لذا به او رو آوردند. جوان -هايشان را به ميدان فرستادند. همه برکات اين انقلاب هم مال آن صداقت‌ها و آن فداکاری هاست. خدا را هم شاکريم که اين نعمت را به ما ارزانی داشته است. البته نگران هم هستيم نکند با سوء عمل خودمان اين فرصت طلايی را از دست بدهيم. اگر اين انقلاب ضايع شود، علاوه بر فرصت‌هايی که از يک ملت ضايع شده است، آبرو و اعتبار روحانيت شيعه هم مخدوش ميشود.

امروز ما از ميراث آبرو و اعتباری بهره می‌بريم که طی قرن‌ها و با خون دل‌ها و مرارت‌ها فراهم آمده و خودخواهی ما يا کوتاهی ما يا بدون تأمل و تدبير عمل کردن ما خسارت‌های سنگينی به بار می‌آورد. البته سنگ‌اندازی دشمنان و بدخواهان اين انقلاب را هم نبايد ناديده گرفت، ولی اگر خود ما درست عمل کنيم، هيچ عامل خارجی نمی‌تواند رابطه ما را با خدای تعالی و با مردم مسلمان خراب کند. آن چه نگران‌کننده است کارهايی است که عنايت حق تعالی را از ما بر می‌گرداند. خدای سبحان می‌فرمايد: “ذلک بأنّ‌الله لم يک مغیّراً نعمة أنعمها علی قوم حتّی يغیّروا ما بأنفسهم”. اگر عنايت خدا از ما برگشت، مردم هم از ما می‌برند. نه اين که شخص من و جنابعالی مطرح باشيم، ممکن است مردم با رفتار من و شما از دين روی گردان شوند.

البته حق اين است که عمل ما و قصور و تقصير‌های ما ربطی به مکتب نورانی اسلام و تشيع ندارد، ولی مع الاسف مردم اين طور قضاوت نمی‌کنند. اگر از ما بدی ببينند به پای دين می‌گذارند. واقع اين است که با همه برکاتی که اين انقلاب و نظام داشته و دارد و مرهون فداکاری‌ها و خون‌های پاک است، قصور و تقصيرها هم زياد است. گاهی کارهايی می‌کنيم که موجب یأس و بدگمانی مردم شده است. امروز جوان‌های زيادی اعتماد و علاقه شان سست شده است. ايمان‌هايی در معرض خطر است. اين‌ها تلفات سنگينی است که بايد جدی گرفته شود. اگر رفتار من، گفتار من، اخلاق و منش من، کوتاهی من، تزلزلی در ايمان حتی يک نفر ايجاد کرده باشد، کافی است که خواب از چشمم ربوده شود.

بنده از اولی که با هزار سختی و مشقت، با هزار تهديد و فشار که در دوره رضاخان و پسرش وجود داشت، وارد عالم طلبگی شدم تا وقتی که فعاليت‌های اجتماعی و سياسی را شروع کردم، بعد هم که انقلاب پيش آمد و خواسته يا ناخواسته زير بار مسئوليت رفتم، بعد هم که ممحّض در بحوث علمی حوزه شدم، چه آن زمان که مدارس مفيد را در تهران راه ‎اندازی کردم، چه کانون توحيد را، چه دانشگاه مفيد را در قم و کارهای ديگری که انجام شده است، چشمم و اميدم به فضل و عنايت الهی بوده است. خواسته‌ام به اسلام خدمتی کرده باشم. فعاليت‌های حوزوی به همين نيت بوده، کارهای اجتماعی و سياسی به همين نيت بوده است، همراهی با مرحوم امام قدس سره و انقلاب به همين نيت بوده است. اما حالا بعضی کارها و نتايج را که می‌بينم، نگران می‌شوم که نکند ما در انجام وظايفمان قصور يا تقصيری داشته ايم. آن روز که دوستان ما مبارزه می‌کردند، آن روز که فداکاری می‌کردند، خيلی بهتر از اين را توقع داشتند. نکند فردا در مقابل خدای تعالی، در مقابل صاحبان حق در اين مسير، در برابر اين ملت، شرمنده باشيم. عمر دنيا زود می‌گذرد و من در سن و سال و وضع و حالی هستم که بايد بيش از شما به فکر باشم.

می خواهم از اين فرصت استفاده کنم و خطاب به ملت شريف ايران، به خانواده‌های شهدا، به جانبازان، به همه کسانی که زحمت کشيده‌اند، عرض کنم ما خيرخواهانه پا در اين راه گذاشتيم، اما شايد کوتاهی کرده ‎ايم، شايد غفلت کرده ايم. اگر مشکلات و نارسايی‌هايی که هست به من مستند است، از همه عذر می‌‎خواهم. ما دلمان می‌خواست و می‌خواهد که ملت ما سربلند باشند، اخلاق و ايمان در ميان جامعه ما رونق داشته باشد، ملت ما خوب زندگی کنند. اگر بنده کاری کرده‌ام که نبايد می‌کردم يا ترک فعلی کرده‌ام که بايد انجام می‌دادم، از همه عذر می‌خواهم، از همه حلاليت می‌طلبم. من از طرف خودم حرف می‌زنم، به ديگران کاری ندارم. من از کارهای کرده و نکرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بوديم وضع اين نبود. ولی گمان می‌کنم همه ما، همه مسئولين، از سابق تاکنون، بايد از مردم عذرخواهی کنيم. ضرورت اين کار البته برای مسئولينی که در لباس روحانيتند بيشتر است.

عذرخواهی و حلاليت طلبی از ذوی الحقوق، سنت و سيره حسنه است. مردم ما می‌بينند ما خطاهای خودمان را، قصور و تقصيرهای سنگين خودمان را به روی خودمان نمی‌آوريم و حتی گاهی‌ اوقات طلبکار هم می‌‌شويم! اما رئيس فلان کشور يا وزير بهمان مملکت به خاطر يک اشکال که ممکن است به نظر ما مهم هم نباشد، عذرخواهی ميکند. وقتی‌ ما چنين عمل می‌کنيم، مردم از کجا بفهمند که اين سنت حسنه، دستور اولياء معصومين (ع) است. حضرت اميرالمؤمنين (ع) به حاکم منصوبش دستور می‌دهد که اگر مردم گمان خطا و اشتباه و ظلم بر تو داشتند به ايشان توضيح بده، عذر خود را برای آنان بيان کن. رسول خدا (ص) با آن عظمتش، بنا به نقل مشهور، از مردم حلاليت طلبيد و در مقابل ادعای يک نفر آدم عادی برای قصاص آماده شد. همه می‌‌دانيم که به نص قرآن کريم، پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام معصومند و از آن‌‌ها گناه يا خطايی سر نمی‌زند. اين که آن حضرت چنين کاری کرده است، شايد می‌خواسته به ما ياد بدهد که در برابر مردم چگونه عمل کنيم.

بگذاريد مردم اين‌ها را از ما هم ببينند؛ در ما حس مسئوليت ببينند. ببينند که ما خود را در برابر آنان مسئول می‎ دانيم، آن‌ها را ولی نعمت خود می‌دانيم. مگر امام نمی‌فرمود اين مردم ولی نعمت ما هستند. مگر ما از پيامبر خدا (ص) و ائمه (ع) بالاتريم؟. آن‌ها پاک و معصوم بودند و ما خطاکار و گنه کاريم. اين چيزهايی که در سيره پيامبر (ص) و ائمه (ع) آمده، برای اين نيست که آن‌‌ها را فقط در منابر يا سخنرانی‌ها برای مردم تعريف کنيم؛ بلکه بايد پيش از همه خودمان به آن‌‌ها عمل کنيم. پس صادقانه به اشکالات اقرار کنيم و از خطاها عذرخواهی کنيم، تا صداقت ما دل مردم را گرم کند. از اين نترسيم که ما را متهم به عوام فريبی کنند. مردم از کلام ما، لحن صداقت را می‌فهمند. اگر صادقانه عذرخواهی کنيم و درصدد تدارک ما فات باشيم، مردم می‌فهمند، خدای تعالی هم ياری می‌کند. نکند خدای ناکرده از اين همه تلاش و فداکاری نتيجه مطلوب نگيريم. نکند فردای قيامت پشيمانی و شرمندگی بر ما عارض شود. نکند آيندگان از ما به بدی ياد کنند. ذکر خير بندگان اماره صلاح و سداد حکمرانان است.

نکته‌ای نيز بايد در اين جا عرض کنم و آن اين که متأسفانه برخی از افراد، کورکورانه با تقليد از برخی اعمالی که در کشورهای غربی مد شده، برای اين که خود را متمدن و پيشرو نشان دهند، مرتکب رفتارهايی می‌شوند که هيچ -گونه توجيه عقلی و منطقی ندارد. اگر کسی اعتقادات ما را قبول ندارد، خوب نداشته باشد، ولی اين مجوز اهانت و هتک حرمت نيست. آزادی بيان در هيچ منطق و فرهنگی به معنای آزادی اهانت نيست. در کشورهايی هم که خود را داعيه‌دار آزادی می‌دانند، گاهی اوقات برای اهانت به افراد مجازات‌هايی را در نظر می‌گيرند که شايد اگر فرد اهانت‌کننده به جای اهانت صدمه‌ای جسمی و جانی وارد کرده بود به آن مقدار مجازات نمی‌شد. مگر می‌توان گفت که اهانت به يک انسان مجاز نيست ولی اهانت به اعتقادات مبليون‌ها انسان مجاز و بی‌اشکال است. کدام عقل و منطقی اين را قبول می‌کند؟!

البته اين به معنای مجاز نبودن نقد عقايد ما نيست. ما از اين که کسی بيايد و با بيان منطقی بخواهد با ما در خصوص عقايدمان بحث و گفتگو نمايد استقبال می‌کنيم و سيره ائمه اطهار (ع) و علمای اماميه همواره بر همين منوال بوده است، اما فاصله بين نقد علمی و اهانت زياد است و مردم خود به راحتی می‌توانند فرق بين اين دو را تشخيص دهند. به مردم عزيز هم عرض می‌کنم اين اشکالات و نارسائی‌هايی که می‌بينند، اين‌ها از ماست و مسئوليت آن هم با ماست. اين‌ها ربطی به خدا و اسلام و تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ندارد. اگر مردم به خاطر اين مشکلات به من و امثال من تندی کردند، جای گله ندارد، اما اگر خدای ناکرده به دين و پيامبر (ص) و ائمه (ع) جسارت شد، بايد متوجه بود عذری در اين مورد پذيرفته نيست و بايد پاسخ گوی آن در پيشگاه خدا و رسولش باشند.

انشاء‌الله که همه شما موفق باشيد و اگر به فعاليت ترويجی و تبليغی مشغول شديد با کلامتان و بخصوص با عملتان اين مردم شريف را به دين و ايمان نزديک‌تر کنيد.
والسلام عليکم و رحمة‌الله و برکاته


هاشمی رفسنجانی: فیسبوک نعمتی در مقابل استبداد است

ممکن است عده ای در درون رژيم اسلامی ايران از اظهارات او خشنود نباشند، اما، واقعيت اين است که بدون فيسبوک و شبکه های اجتماعی مبارزه عليه استبداد و سرکوب دائماً در معرض خطر است. 
خبرنگاران سبز/سیاست:
علی اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در اظهار نظری که محتملن واکنش اقتدارگرایان را نیز همراه خواهد داشت، از شبکۀ اجتماعی « فيسبوک » به عنوان نعمتی در مقابل استبداد ياد کرده است.
علی اکبر هاشمی رفسنجانی در ادامۀ اين سخن گفته است : " که گاه مشاهده می شود که يک صفحۀ فيسبوک و يا يک ويديوی کوتاه که با تلفن همراه ضبط و از طريق شبکه های اجتماعی بدون هيچ هزينه ای پخش شده تاثيری به مراتب قوی تر از شبکه های راديويی و تلويزيونی دارند که برای ايجاد و نگهداری شان بايد هزينه های گزاف را تحمل کرد که اين امری مبارک برای دنياست ".

به گزارش خبرنگاران سبز از خبرگزاری فرانسه، علی اکبر هاشمی رفسنجانی سپس گفته است که ممکن است عده ای در درون رژيم اسلامی ايران از اظهارات او خشنود نباشند، اما، واقعيت اين است که بدون فيسبوک و شبکه های اجتماعی مبارزه عليه استبداد و سرکوب دائماً در معرض خطر است.

او در ادامه با بيان‌ اينکه "ديگر نمی توان جلوی اطلاعات را گرفت"، گفت: "اگر بخواهيم جلوی يک چيزی گرفته شود ۱۰ تای ديگر سبز می شود و وقتی مردم راه اطلاعات را پيدا کردند نمی شود آن‌ها را متوقف کرد."

جمهوری اسلامی ايران از شبکه های اجتماعی به عنوان شبکه های ضاله ياد می کند که به فرهنگ اسلامی شبيخون فرهنگی زده اند و فیسبوک و توییتر را پايگاه اصلی سازماندهی مخالفين پس از کودتای انتخاباتی می داند. به همين دليل سالهاست با فيلترينگ سايت های اجتماعی فارسی زبان و يا فيسبوک به دنبال مليتاريزه کردن فضای مجازی کشور است بطور مثال با راه اندازی پايگاه سایبری و استخدام افرادی از بسيج و سپاه پاسداران افسران جنگ نرم را سازماندهی کرده است که به دنبال شناسايی مخالفين نظام در فضای وب فارسی و هک کردن سايت های مخالفين هستند.

شبکه های اجتماعی اينترنتی مانند فيسبوک در تحولات خاورميانه که به بهار عرب معروف شد، نقش چشمگيری ايفا کردند، به طوری که گاه از اين تحولات به عنوان "انقلاب فيسبوکی" ياد می شود.


انسداد آزادی های فردی به کروات و پاپیون رسید

خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
استفاده از مانکن و البسه با مارک و نوشته‌های مبتذل با نشانه های غربی در فروشگاه های کشور ممنوع اعلام می شود. از ديگر موارد ممنوع، در معرض نمايش قرار ندادن مانکن‌هايی که برجستگی‌های بدن، سر و صورت بدون حجاب آن مشخص باشد، اعم از سرتنها، يا نيم‌تنه يا تمام قد (مانکن‌ها بايد بدون سر يا نيم سر باشند) و نيز استفاده نکردن از مانکن‌ها با پوشش‌های غيرمتعارف و خلاف فرهنگ و عرف جامعه اسلامی است.

از ديگر مقوله‌های مبارزه با آزادی فردی در جمهوری اسلامی طرح‌های مقابله با بدپوششی است که از روزهای آغازين انقلاب اسلامی با ممانعت از استفاده از کراوات و پاپيون برای آقايان و حجاب اجباری برای خانم ها آغاز شد که گويا اين روزها مجدد با نامه پليس امنيت به اصناف و فروشگاه های البسه در دستور کار فوری قرار گرفته است.


جواد دروديان - رييس اتحاديه پيراهن دوزان و پيراهن فروشان، نيز در همين خصوص اظهار داشت: بعد از پيروزی انقلاب اسلامی فروش کراوات ممنوع شد، ولی اين موضوع به صورت جدی دنبال نمی شد و هرازگاهی اين بحث به شدت پيگيری شده و از فروش آن ممانعت به عمل می‌آمد.

وی گفت: حتی به ما اعلام شده سربرگمان که در آن از قديم يک عکس کراوات روی آن وجود داشت بايد عوض شده و عکس کراوات از روی آن برداشته شود.

وی در پاسخ به اين سوال که بسياری از مغازه‌ها کراوات را در ويترين گذاشته و از طريق مانکن‌ها به نمايش می‌گذارند، اظهار داشت: بازرسان اصناف و اماکن مدتی است که اين موضوع را جدی گرفته و مانع از اين کار شده‌اند. البته شايد اين به شانس مغازه‌‌دار بستگی داشته باشد و اگر بازرسان و اماکن از آن مغازه‌ها اطلاع يابند، دستور ممنوعيت فروش کراوات را به آن‌ها نيز اعلام می‌کنيم.


مبارزه با آزادی های فردی و اجتماعی يک دهه است که با حمايت افراطيون خشک مذهب درون نظام با عنوان طرح ارتقا‍ء امنيت اجتماعی دنبال می شود که هر ساله يک مولفه به آن اضافه می شود. بطور مثال هرچند وقت یکبار نيروی انتظامی کماندوها و سواره نظام خود را برای جمع آوری ماهواره ها همانند اسپايدرمن، بر در و ديوار و بام خانه ها و بعضن دورن منازل سرازير می کند که اين اقدام به نوبه خود حريم و امنيت شخصی را تهديد می کند که قطعن خلاف هرقانونی است.

حال صحبت اينجاست اگر وقت و انرژی که افراطيون و نيروی انتظامی برای پادگانی کردن هرچه بيشتر فضای جامعه صرف کرده اند را برای پيگيری مهمترين دغدغه های مردم ايران همانند همت برای برون رفت از تحريم های بين المللی و انزوا در جامعه جهانی و همکاری با آژانس انرژی هسته ای، محاکمه علنی و نه ساختگی اختلاس کنندگان و دزدان بيت المال، راندن سپاه پاسداران از اقتصاد و سياست، مبارزه با ارازل و اوباش واقعی که به هربهانه ای برای عربده کشيدن در خيابان به صف می شوند و برای يک ملت هفتاد و اندی مليون تصميم ساز می شوند و در نهايت رونق دادن به توليد ملی و ايجاد شغل برای جمعيت آماده به کار که عمدتن تحصيل کرده نيز هستند نه در شعار بلکه در عمل ، بهتر و موثرتر نبود ؟

يک روز در خيابان به ناموس و عزت نفس ملت توسط عده ای که از شاد بودن مردم عقده دارند توهين می شود،  روزی به بهانه آب بازی و يا جشن خزبازی بازداشت می شوند و روزگاريست که به بهانه حمايت از آزادی بيان و روشنگری تنها به جرم نوشتن مطلبی انقتادی در وبلاگی همچون رونقی ملکی و ديگران مجرم و مفسدفی الارض شناخته می شوند که زخم های جوانان امروز ما عميق تر از آن است که بی عدالتی، قصور و اعمال خلاف قانون مدعيان اسلام در نظام جمهوری اسلامی را فراموش کنند . يک روز سرانجام خواهد آمد تا حتی يک نسيم اضطراب دنيای کوچک و شکلاتی آنان را آزار ندهد.

جوانان امروز ايران نشان داده اند که به قيم و سرپرست نياز ندارند و برعکس نسل گذشته ما چگونه زندگی کردن را خوب آموخته اند و مرزبندی های امروز که بازتوليد تفکر استبداد دينی ست را نمی شناسند. با انسداد ایجاد کردن آزادی های فردی، ورود به حریم شخصی افراد در منازل و خودرو های شخصی، جمع آوری ماهواره ها، بستن مطبوعات، فیلترکردن سایت ها، منحل کردن احزاب و بستن فضای گفتمان انتقادی در جامعه نمی شود افکار رو به جلو و فطرت آزادی خواه انسان را کنترل و مهار کرد.




مصطفی تاجزاده:بزرگترین انحراف در سیاست ایران جایگزینی نظامیان به جای احزاب و شخصیت های مستقل و منتقد است که رسوا کننده استبداد دینی است

به نظر من علت اين که به شکايت ما از کودتاچيان انتخاباتی که سردار مشفق برخی جزئيات آن کودتا را افشا کرد رسيدگی نمی شود، اين است که نمی خواهند ابعاد دخالت فرماندهان سپاه در انتخابات مشخص شود. به همين دليل بعيد می دانم سپاه رسما از آقای علی مطهری شکايت کند. زيرا اين اقدام مساوی با بازشدن پرونده های ديگر و توجه بيشتر افکار عمومی به اصل و ميزان دخالت نظاميان در انتخابات خواهد شد. 
خبرنگاران سبز/سیاست:
سيد مصطفی تاجزاده، عضو دربند و ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ايران اسلامی که به تازگی در زندان دچار مشکل ديد چشم شده است و چشمان او تار می بينيد، در يادداشتی با اشاره به دخالت نظاميان در اداره کشور و انتخابات تاکيد می کند: علت اين که به شکايت ما از کودتاچيان انتخاباتی که سردار مشفق برخی جزئيات آن کودتا را افشا کرد رسيدگی نمی شود، اين است که نمی خواهند ابعاد دخالت فرماندهان سپاه در انتخابات مشخص شود.


به گزارش خبرنگاران سبز و به نقل از کلمه، معاون سياسی وزارت کشور دولت سيدمحمد خاتمی با تاکيد بر اينکه بعيد می دانم سپاه رسما از آقای علی مطهری شکايت کند، خاطرنشان می کند: اين اقدام مساوی با بازشدن پرونده های ديگر و توجه بيشتر افکار عمومی به اصل و ميزان دخالت نظاميان در انتخابات خواهد شد. در آن صورت بزرگترين انحراف در سياست ايران که جايگزينی نظاميان به جای احزاب و شخصيت های مستقل و منتقد است، بزرگترين گام به سوی استقرار استبداد دينی رسوا خواهد شد.

متن اين يادداشت به شرح زير است:

به نام خدا
از زمانی که شنيديم در جلسات خصوصی از روحانيون و سياستمداران در اداره کشور اظهار نااميدی می شود، روشن شد که به زودی چکمه پوشان در همه عرصه ها، به ويژه در سياست ورزی فعال خواهند شد و احزاب منتقد و منفعل منحل می شوند تا حزب پادگانی جايگزين آن گردد، بسيج به حزب سراسری تبديل و بسيج دانشجويی عملا تنها تشکل دانشجويی خواهد شد و انجمن های دانشجويی منتقد يکی پس از ديگری تعطيل خواهند گشت. فرماندهان سپاه در انتخابات فعال می شوند و نظارت استصوابی به نظارت استصوابی – نظامی بدل خواهد شد تا در نهايت، هم چون عصر استبداد، حکومت و جامعه، تک صدا و سياست ورزی يک نفره شود. اکنون فرماندهان نظامی، به نام ولايت، در اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و آموزش و ورزش و سياست حرف اول را می زنند.

ما مانده ايم که اين ننگ را کجا ببريم: در حالی که رژيمی که توسط مصطفی کمال پاشا، يک افسر نظامی در ترکيه، تأسيس شد، جهت گيری حرکتش از نظامی گری به سوی مدنيت و دموکراسی است و نظاميان در آن کشور به پادگان بازگشته اند، جمهوری اسلامی ايران به رهبری يک روحانی، به طرف نظامی گری و مقابله با حقوق اساسی ايرانيان و فراموشی کامل دو فصل سوم و پنجم قانون اساسی در حرکت است.

تفاوت دو کشور در حال حاضر در اين است که در ترکيه نظاميان مداخله گر در سياست در انتظار محاکمه به سر می برند و در ايران، به نام ولايت، معترضان به دخالت غيرقانونی و غيرعقلی نظاميان در سياست، محاکمه و محکوم می شوند. به نظر من علت اين که به شکايت ما از کودتاچيان انتخاباتی که سردار مشفق برخی جزئيات آن کودتا را افشا کرد رسيدگی نمی شود، اين است که نمی خواهند ابعاد دخالت فرماندهان سپاه در انتخابات مشخص شود. به همين دليل بعيد می دانم سپاه رسما از آقای علی مطهری شکايت کند. زيرا اين اقدام مساوی با بازشدن پرونده های ديگر و توجه بيشتر افکار عمومی به اصل و ميزان دخالت نظاميان در انتخابات خواهد شد. در آن صورت بزرگترين انحراف در سياست ايران که جايگزينی نظاميان به جای احزاب و شخصيت های مستقل و منتقد است، بزرگترين گام به سوی استقرار استبداد دينی رسوا خواهد شد.

به طور خلاصه، مادام که انتخابات گروگان فرماندهان سپاه است، اهميت درازمدت و پيشرفت همه جانبه کشور و رشد اخلاق و معنويت سرابی بيش نخواهد بود. راه نجات کشور آزاد شدن انتخابات و برچيده شدن نظارت استصوابی – نظامی است چرا که شعار انقلاب «ميزان رأی ملت است» بوده نه اين که «ميزان رأی يک نفر» باشد.


سيدمصطفی تاجزاده

اعتراض اینترنتی حزب الله به توهین به امام دهم شیعیان :تعطیلی سایت‌ها درشب شهادت امام نقی!

خبرنگاران سبز/سیاست:
معاون فرهنگی هيات رزمندگان اسلام گفت: همزمان با شب شهادت امام هادی (ع) - چهارم خردادماه - تمامی پايگاه های اينترنتی به مدت ۱۰ دقيقه در ايران از دسترس کاربران خارج شده و زيارت جامعه کبيره پخش خواهد شد.این اقدام ایذایی حزب الله در مقابل پخش آخرین ترانه شاهین نجفی که در آن مشکلات جامعه به امام دهم شیعیان با سبک رپ روایت شده بود صورت گرفته خواهد شد.


'محمد قهرمانی' در گفت و گو با خبرنگار معارف ايرنا افزود: بر اساس پيش بينی های انجام شده پايگاه اينترنتی به نشانی www.dahomin.ir طراحی شده که در شب شهادت دهمين امام شيعيان روی تمامی پايگاه های ايرانی قابل مشاهده است.

وی ادامه داد: کاربران پس از انتخاب اين لينک ابتدا روايتی از امام هادی (ع) را مشاهده کرده و سپس در ساعت ۲۲ همزمان با شب شهادت اين امام بزرگوار نوای زيارت جامعه کبيره پخش می شود.

معاون فرهنگی هيات رزمندگان اسلام با بيان اينکه اين اقدام در پاسخ به اهانت خواننده وابسته به رژيم صهيونيستی به ساحت مقدس امام هادی (ع) صورت می گيرد، افزود: همچنين مراسم عزاداری شهادت دهمين امام شيعيان به همت هيات رزمندگان اسلام در سراسر کشور برگزار خواهد شد.

قهرمانی يادآورشد که در تهران نيز اين مراسم در شب و شام غريبان شهادت امام هادی (ع) بعد از نماز مغرب و عشا در امامزاده سيد جعفر و حميده خاتون واقع در باغ فيض برگزار می شود.

وی توضيح داد: در شب اول اين مراسم حجت الاسلام و المسلمين 'مصطفی ميرلوحی' به ايراد سخن پرداخته و دعای کميل توسط 'مرتضی طاهری' مداح اهل بيت عليهم السلام قرائت می شود.

قهرمانی افزود: همچنين شام غريبان شهادت امام هادی (ع) نيز با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمين 'مرتضی وافی' همراه خواهد بود و زيارت جامعه کبيره نيز توسط وی قرائت می شود.

پایان اعتصاب غذای اعتراضی محمدرضا معتمدنیا پس از ۴۲ روز

خبرنگاران سبز/سیاست:
 مرا باتوعهدیست جانان من. محمدرضا معتمدنيا، زندانی سياسی که از فروردين ماه امسال در اعتراض به حبس ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و زهرا رهنورد دست به اعتصاب غذا زده بود، پس از دريافت پيام ميرحسين به اعتصاب نامحدود خود پايان داد.

به گزارش خبرنگار کلمه، عليرغم اينکه درخواست ميرحسين موسوی برای پايان اين اعتصاب روز چهارشنبه منتشر شده بود، محمدرضا معتمدنيا روز شنبه از آن با خبر شد.

بر اساس گفته های همبنديان، اين جوانمرد پير در فضايی خاص که حاصل ۴۲ روز اعتصاب بود و با پيامی که اکنون در دستان اين مبارز بود، گريست و با ارسال پيامی به مردم به اعتصاب غذای خود پايان داد.

در بخشی از اين پيام ضمن تشکر از همه ی پيگيری ها و ابراز محبت ها آمده است: موقتا تا برآورده شدن خواسته هايم از ساعت ۱۴:۳۰ دقيقه ۱۳۹۱/۲/۳۰ پس از ۴۲ روز اعتصاب تر و خشک به اعتصاب خود خاتمه می دهم. بديهی است در صورتيکه در آينده به درخواستم توجهی نشود مجبور خواهم شد اعتصابم را تجديد کنم تا اين جسم نحيف و ناقابلم را در راه آرمان های انقلاب اسلامی و شهدای مظلومش تقديم به خاک پای مردم خوب کشورم نمايم.

مشاور شهيدان باهنر و رجايی تاکيد کرده که اين اقدام اعتراضی را تنها راه ممکن برای نشان دادن اعتراض به مظلوميت رهبران و قربانيان و شهدای جنبش سبز در فضای ارعاب و خفقان و انحصار رسانه ای کنونی می ديده است. او از مسئولان خواسته است به جای دلسوزی برای فقر و تنگدستی مردم آمريکا و اروپا، به فکر مظلوميت مردم کشور خود باشند که حقوقشان پايمال می شود و هيچ دستاويزی برای احقاق حقوق از دست رفته شان نمی يابند.

متن کامل اين نامه که در اختيار کلمه قرار گرفته به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ (النور ۵۲)

کسانيکه از خداوند و پيامبر او اطاعت کنند و در مقابل خداوند خاضع باشند و و از وی پروا کنند، اينانند که کاميابند.

اينجانب از حدود ۴۲ روز پيش که مبادرت به اعتصاب غذای اعتراضی نمودم و بر اين باور و ايمان بودم و هستم که با حکم شرع و اخلاق نمی توان و نبايد در برابر ظلم و ستم و پايمال شدن حقوق حقه مردم سکوت کرد و در قبال آن بی تفاوت بود.

ميهن عزيز و بزرگ ما طی دهه های گذشته پيوسته شاهد از خود گذشتگی و ايثار ملتی بوده که برای تثبيت و تداوم بنيان های استبداد ستيز انقلاب مقدس اسلامی، صدها هزار شهيد و جانباز والامقام را در طبق اخلاص تقديم نموده است، از اين رو فرزندان اين سرزمين به خود اجازه سکوت در برابر انحراف را از مهم ترين مطالبات صدر انقلاب يعنی استقلال و آزادی و حاکميت جمهور مردم را نخواهد داد.

بارها شاهد بوده ايم که فرزندان بيدار دل و هشيار ملت ما به آقايان بر اساس رهنمودهای قرآن و عترت، هشدار داده اند که پيش از دلسوزی برای مظلوميت مردم بحرين، فلسطين، سوريه …. و اظهار نگرانی برای فقر و تنگدستی مردم آمريکا و اروپا با صدای مظلوميت و ياری خواستن مردم کشور خود را بشنويد که روزانه حقوق تصريح شده شان در قانون اساسی، پايمال می شود و هيج دستاويزی را نيز برای احقاق حقوق از دست رفته شان نمی يابند.

در تاريخ اسلام پيوسته شاهد حضور مذبذبان و سخنوران و قلم بدستان منحرف و مزدور بوده ايم که در توجيه و پايمال شدن حق مظلوم و مسند نشينی نا بجای ظالم ترکتازی کرده و اينگونه استبداد را بر سرنوشت عمومی يک ملت حاکم نموده اند به همين گونه بود که حسين بن علی نيز برای بازشناسی سيره جدش رسول الله و شناساندن آن از پس انبوهی از جعليات ارتجاعی اموی، خون خود و ياران را نثار و خاندانش را دستخوش اسارت کرد تا خط سرخ او ميزان و فرقانی باشد برای تفکيک حق از باطل.

اکنون بر همه ما فرض است که چه از درون زندان و چه برون از آن، که خود زندانی است بزرگتر، فرياد مظلوميت رهبران دلير، شجاع و در بند جنبش سبز را بگوش همه برسانيم.

جنبش سبز هرگز نمی تواند يادگار همت ها، باکری ها يعنی نخست وزير حضرت امام جناب آقای مهندس ميرحسين موسوی و همسر شجاع و دانشمندش سرکار خانم زهرا رهنورد و ابوذر زمان روحانی مبارز جناب آقای کروبی را به فراموشی بسپارد و از خواسته های اساسی خود يعنی آزادی رهبران سبز خود چشم پوشی کند اينجانب با توجه به اسارت و محدوديت های خود دست به اعتصاب غذا نمودم تا از اين راه صدای اعتراضی خود و مظلوميت رهبران و قربانيان و شهدای جنبش سبز را بگوش همه مردم بيدار بخصوص جوانان کشور بزرگ ايران برسانم.

بديهی است که در فضای ارعاب و خفقان و انحصار رسانه ای و محدوديت های زندان، همه راه های اعتراضی ديگر مسدود و بسته است.

اينجانب ضمن تشکر و قدردانی از مبارز نستوه و فخر عالم تشيع حضرت آيت الله العظمی يوسف صانعی و سرباز شجاع روح الله جناب آقای موسوی و همسر باوفا و دانشمندش سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و خانواده محترم روحانی مبارز و شجاع جناب آقای کروبی و کليه دوستان و فرزندان و هم بنديان ۳۵۰ زندان اوين و ساير زندانها فرزندان و عزيزان در داخل و خارج که مرا مورد تفقد قرار داده و نسبت به وضع سلامتی من ابراز نگرانی کرده و خواستار شکستن اين اعتصاب شده اند، بدينوسيله به اطلاع ميرساند موقتا تا برآورده شدن خواسته هايم از ساعت ۱۴:۳۰ دقيقه ۱۳۹۱/۲/۳۰ پس از ۴۲ روز اعتصاب تر و خشک به اعتصاب خود خاتمه می دهم.

بديهی است در صورتيکه در آينده به درخواستم توجهی نشود مجبور خواهم شد اعتصابم را تجديد کنم تا اين جسم نحيف و ناقابلم را در راه آرمان های انقلاب اسلامی و شهدای مظلومش تقديم به خاک پای مردم خوب کشورم نمايم.

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدَی فَلَن یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا (الکهف ۵۷)

خداوند می فرمايد: چه کسی ستمکارتر از کسی ست که به آيات پروردگارش هم که او پند می دهی روی بر می گرداند و کار و کردار پيشين خود را فراموش کند، ما بر دلهايشان پرده کشيديم که آنها در نيابند و در گوشهايشان سنگينی نهاده ايم و اگر ايشان را به سوی هدايت فراخوانی، هرگز و تحت هيچ شرايطی راه نخواهند يافت.

يا حسين مير حسين

محمدرضا معتمدنيا 


درسالگرد دوم خرداد مطرح شد؛ سید محمد خاتمی: آزادی خواهی شعار مهم ماست / هر گونه تفاهم و توافقی با حفظ اصول، اساسا اشکالی ندارد

بايد خود اصلاحات را هم آسيب شناسی کنيم. آزادی خواهی شعار مهم ما در دوم خرداد بود، همينطور شعار آقايان موسوی و کروبی. اما آزادی به معنای ولنگاری نيست، بی قانونی به معنای آزادی نيست. البته وقتی از يک فضای بسته به فضای باز می رويم، افراط و تفريط می شود. حکومت بايد مايه بگذارد و افراط و تفريطها را تحمل کند تا جامعه آزادی را بياموزد.
خبرنگاران سبز/سیاست:
روز گذشته سيدمحمدخاتمی به مناسبت سالگرد دوم خرداد و سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر ملاقاتی با تعدادی از حاضران که از قبل هماهنگ شده بودند، جلسه ای دوستانه و البته چالش انگيز برگزار کرد.
در اين ديدار که با انتقاد جمعی از جوانان اصلاح طلب از اقدام اخير رييس دولت اصلاحات برای حضور در انتخابات دهم اسفند ۹۰ که باعث شوک دوستان قديم و ديگر بخش هايی از جامعه شده بود اغلب مباحث مطرح شده حول محور بازخورد تحريم جمعی انتخابات گذشته مجلس و ترديد و پرسش در مورد برنامه اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری در سال آينده صورت گرفت .

به گزارش خبرنگاران سبز ، سيد محد خاتمی در ابتدای این جلسه، با صراحت با اين مضمون اعلام کردند که «ما از نظام عبور نکرده ايم، خود را در نظام می دانيم. چنانچه کسانی عبور کرده اند و به دنبال براندازی هستند، - همانطور  که از برخی سخنان برمی آيد - بدانند که آب در هاون کوبيدن است». اين سخنان رييس جمهور سابق کشورمان را می توان در پاسخ به اتهامات و جارو جنجالی دانست که رسانه های حامی دولت کودتا و البته رسانه های اصولگرا و ارگان های رسمی و نيمه رسمی سپاه پاسدارن از بعد از کودتای سال ۸۸ تا امروز که نزديک به دوره بعدی انتخابات می شويم مطرح کردند اند قلمداد کرد.

سيد محد خاتمی در بخش ديگری از سخنانش در دفاع از اصلاحات و جريان اصلاح طلبی در دوم خرداد اعلام کرد: جريانی که در دوم خرداد جلوه کرد، با عامليت و رای مردم رخ داد نه با فشار. به عبارت دیگر خواست تاریخی مردم و امید به تحقق آن دوم خرداد را رقم زد، نه این که ملت فقط یک تفنن سیاسی کرده باشد.ادعای من این است که دوم خرداد حاصل مواجهه دو دیدگاه، دو طرز تلقی از انقلاب و جمهوری اسلامی و دو تشخیص اولویت و دو نقطه نظر درباره مصالح و امنیتی ملی و جایگاه مردم نسبت به قدرت بوده است و کسانی که رأی داده اند یا اغلب آنان، توجه به این اختلاف دیدگاه و نظر داشته اند.

در دوم خرداد دو ديدگاه در مقابل هم قرار گرفت و يکی مورد انتخاب مردم قرار گرفت. مردم ما به دو دليل اصلاحات را انتخاب کردند؛ يکی اينکه اکثر مردم ما دلبسته ی انقلاب هستند. اکثر مردم به هيچ وجه حاضر نبودند که نظام براندازی شود، هر چند انکار نمی شود که بخشی از کسانی که در ۷۶ و ۸۸ رای دادند هم شايد اين خواسته را داشته اند اما بخشی از همانها هم از تنش و برهم ريختگی استقبال نمی کردند.

بعد از دوم خرداد ادعا شد که مردم از همه چیز راضی بودند، جز از مدیریت موجود و اوضاع اقتصادی و در واقع مردم رأی به تغییر شیوه مدیریت و بخصوص در بخش اقتصادی داده اند! ولی این ادعا باطل است، زیرا در جریان انتخابات معلوم شد که من به دولت و ریاست دولت وقت نزدیک ترم تا رقبای من و تازه اگر مشکلات فقط اقتصادی بود که دیگران بیشتر شعار اقتصادی داده بودند و راه کارهای حل آن را نیز بیان می کردند.

سید محمد خاتمی ادامه داد: مبنا قانون اساسی است؛ مردم در دوم خرداد خواستار برهم زدن اوضاع نبودند، اما خواستار تغيير و اصلاح بودند، خواستار اجرای قانون اساسی بودند.

محد خاتمی همچين به انتقاد از ظرفيت پايين جامعه برای آزادی گفت: عامل ناکامی حرکت های اصلاحی، ذهنيت استبداد زده ی تارخی ملت ماست؛ يعنی بلد نيست آزادی داشته باشد يا از آن نگهداری کند.

خاتمی همچنين در جواب انتقادهايی که از جانب جوانان اصلاح طلب و حاضرين از جريان اصلاح طلبی ابراز شده بود تاکيد کرد: بايد خود اصلاحات را هم آسيب شناسی کنيم. آزادی خواهی شعار مهم ما در دوم خرداد بود، همينطور شعار آقايان موسوی و کروبی. اما آزادی به معنای ولنگاری نيست، بی قانونی به معنای آزادی نيست. البته وقتی از يک فضای بسته به فضای باز می رويم، افراط و تفريط می شود. حکومت بايد مايه بگذارد و افراط و تفريطها را تحمل کند تا جامعه آزادی را بياموزد.

در دوره ی اصلاحات برخی حرف ها زده شد که به دينداران برخورد، به حکومت برخورد، حتی به خود ما برمی خورد، و اين باعث سوءاستفاده ی مخالفان قرار می گرفت؛ آنها هم در جنگ روانی موفق بودند که اين موارد را بزرگنمايی کنند.

 رييس جمهور سابق کشورمان گفت: به نام اصلاحات نمی شود بداخلاقی کرد و تهمت زد؛ اما در مواردی چنين شد، حتی در مورد قتل های زنجيره ای حرف های ناجوری زده شد. در آن دوره، بسياری از ما توقعات را بالا برديم، بخشی از شعارهای غيرعملی هم سر داديم، و لذا دچار جنگ روانی از سوی ضداصلاحات شديم.

خاتمی خطاب به آنانی که از طرف «مردم» سخن می گويند و اکثريت آنها را مخالف نظام می پندارند، اعلام داشت که اصلاحات، خود را در درون نظام می داند، اکثريت اين مردم به ارزش های انقلاب علاقمند هستند. دينی که مردم به آن رای دادند البته نه تنها مقابل استقلال و آزادی نبود، بلکه همراه آن بود.

نه نظام از بين رفتنی است و نه اصلاحات

خاتمی در ادامه گفت: «نظام از بين رفتنی نيست»، «ولی حالا اين نظام از بين برود، چه می شود؟! راهی غير از اصلاحات نيست و البته «اصلاحات» هم حذف شدنی نيست.

او درباره ی رای دادنش که در سخنان برخی حاضرین به دفعات به کنايه و تمسخر گرفته شده بود، گفت: بعد از انتخابات مجلس انتظار داشتم که در فضا گشايشی بشود اما تا امروز که بدتر شده البته اين انتظار را الان هم همچنان دارم. يکی از حاضران در اين لحظه به باطل شدن رای حوزه ی دماوند اشاره کرد که آقای خاتمی در آن شهر در دور اول انتخابات شرکد کرده بود. آقای خاتمی با لبخندی گفت: آن کسی که به او رای نداديم تقلب کرده بود.

خاتمی قبلا هم گفته بود که اهل بده بستان و خواهش و التماس نيست، اما امروز تصريح کرد که هر گونه تفاهم و توافقی با حفظ اصول، اساسا اشکالی ندارد. همه بايد تلاش کنيم که فضا از حالا امنيتی دربيايد.

پس از ديدار امروز تعدادی از رسانه های حامی حکومت اعلام کردند که خاتمی از رای دادن خود پشيمان شده است اما طبق گزارش خبرنگاران سبز اصل ماجرا بدين سان بوده است: سيد محمدخاتمی درباره ی رای دادن خود در انتخابات مجلس نهم، اعلام کرد: به هيچ وجه پشيمان نيستم اما قبول دارم که رای دادن من احساسات بخشی از دوستان را جريحه دار کرد. از خود عمل دفاع می کنم اما مردم با شوک مواجه شدند. آنچه در آن ۴۸ ساعت آخر به آن رسيديم را میشد تبيين کرد تا دو دسته ی تحريمی نتوانند از آن سوءاستفاده کنند، هم آنهايی که در خارج تحريم را دنبال می کردند و هم آنهايی که در داخل ما را به آن سو هل می دادند.

خاتمی تصريح کرد: ما هيچ وقت تحريم نکرديم. البته تحريم به خودی خود به معنای براندازی نيست. کسی هم که می خواست رای بدهد اشکالی نداشت. اما ما کوتاهی کرديم و شوک وارد شد، نتوانستيم به خوبی تبيين کنيم.

همچنين در اين جلسه بخشی از سخنان خاتمی به سالروز آزادسازی خرمشهر اختصاص داشت و در بخش پايانی مراسم نيز لوح يادبودی به خواهر شهيد جهان آرا تقديم شد. خاتمی به علاوه در انتهای سخنرانی اش نیز ابراز اميدواری کرد که مذاکرات هسته ای پيش رو، به ياری خداوند به مصلحت کشور، منافع مردم و رفع فشار و تهديدها برسد.

وحید زادقی

پدر شهید رمضای به این جرم به سه سال حبس محکوم شد: کسی که فرمان قتل این بچه ها را صادر کرد قاتل فرزندم است

من قاتل فرزندم را نه آن بسيجی که کسی می دانم که فرمان قتل اين بچه ها را صادر کرد. بعد از کشته شدن رامين به ديدن آقای ظفرعلی براتلو معاونت اجتماعی – امنيتی استانداری تهران رفتم. او گفت که در آن روز ناچار شده اند دستور شليک بدهند. او گفت وقتی شهر شلوغ شد ابتدا به دستور مقامات بالاتر به نيروهای مستقر در ميدان گفته است ۴۰ دقيقه با گلوله پلاستيکی و مشقی مردم را پراکنده کنند اما وقتی ديده اند که فايده ای ندارد دستور رگبار را صادر کرده اند. اين آقا در چشمان من نگاه کرد و اين حرفها را زد.
خبرنگاران سبز/سياست:
رامين رمضانی جوان ۲۲ ساله ايکه جزء اولين شهدای جنبش سبز بود که در روز ۲۵ خرداد ۸۸ در جريان راهپيمايی ميليونی و مسالمت آميز مردم، از پايگاه بسيج ابتدای خيابان محمدعلی جناح موسوم به “حوزه ۱۱۷ نينوا” به ضرب گلوله به شهادت رسيد.

رسانه های نزديک به حکومت ادعا می کنند که “فتنه گران” عامل قتل او هستند، اما پدر او، مدعی است که لااقل يکی از قاتلان او را می شناسد: ظفرعلی براتلو، معاون امنيتی استاندار تهران، که به صدور دستور رگبار و استفاده از تير جنگی توسط افراد حاضر در پايگاه بسيج مورد اشاره، اعتراف کرده است.

شايد اين اعترافات دادگاه انقلاب را وادار کرد تا مهدی رمضانی، پدر شهيد رامين رمضانی از شهدای جنبش سبز، را به سه سال حبس تعزيری محکوم کرد.

اين برای اولين بار است که پدر يکی از داغديدگان حوادث پس از انتخابات به زندان محکوم می شود و اين در حالی است که سرنوشت پرونده قتل فرزند وی همچنان در تعليق و نامشخص است.
به گزارش خبرنگاران سبز، مهدی رمضانی توسط شعبه ی ۲۸ دادگاه انقلاب به رياست قاضی مقيسه به سه سال زندان محکوم شده و در حال حاضر در انتظار رای دادگاه تجديدنظر است.

پدر شهيد رامين رمضانی در آذرماه ۱۳۸۹ بر سر مزار فرزند ۲۲ ساله اش بازداشت شد. در آن روز تعدادی از خانواده های شهدای حوادث پس از انتخابات برای بزرگداشت سالروز تولد امير ارشد تاجمير از شهدای عاشورای ۸۸ در بهشت زهرا گرد هم آمده بودند. آنها پس از پايان مراسم، بر سر مزار رامين رمضانی حاضر شده بودند که با هجوم نيروهای امنيتی روبه رو شدند و نهايتا پدر شهيد رمضانی به همراه تعدادی ديگر از بستگان شهدای جنبش سبز دستگير شدند.

مهدی رمضانی از آن زمان برای مدت حدود يک ماه و نيم در بازداشت بود، تا آنکه در نهايت در ۲۱ دی ماه با وثيقه ۲۰۰ ميليون تومانی آزاد شد. دادگاه وی در تاريخ بيست و سوم فروردين برگزار شد و قاضی مقيسه او را به سه سال حبس محکوم کرد.

او چند روز قبل از بازداشتش، در مصاحبه ای با کلمه گفته بود: من قاتل فرزندم را نه آن بسيجی که کسی می دانم که فرمان قتل اين بچه ها را صادر کرد. بعد از کشته شدن رامين به ديدن آقای ظفرعلی براتلو معاونت اجتماعی – امنيتی استانداری تهران رفتم. او گفت که در آن روز ناچار شده اند دستور شليک بدهند. او گفت وقتی شهر شلوغ شد ابتدا به دستور مقامات بالاتر به نيروهای مستقر در ميدان گفته است ۴۰ دقيقه با گلوله پلاستيکی و مشقی مردم را پراکنده کنند اما وقتی ديده اند که فايده ای ندارد دستور رگبار را صادر کرده اند. اين آقا در چشمان من نگاه کرد و اين حرفها را زد.
رامين رمضانی ۲۲ ساله يکی از اولين نفراتی بود که در روز ۲۵ خرداد ۸۸ در جريان راهپيمايی ميليونی و مسالمت آميز مردم، از پايگاه بسيج هدف شليک گلوله قرار گرفت و شهيد شد. درباره چگونگی کشته شدن او، اينجا را بخوانيد: رامين رمضانی، گلوله جنگی و حکم تيری که قابل انکار نيست

بر اساس گزارش خبرنگار کلمه، حکيمه شکری و ندا مستقيمی، دو تن از مادران عزادار پارک لاله نيز که همراه با مهدی رمضانی در بهشت زهرا بازداشت شده بودند، به سه سال زندان محکوم شده اند و آنها نيز در انتظار رای دادگاه تجديدنظر هستند.
  

از گفتار تا عمل مجلس و مقامات نظام در قبال جزیره ابوموسی

خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
 درماندگی وزارت خارجه جمهوری اسلامی و مجلس فرمايشی در برابر ادعاهای امارات متحده عربی و ساير کشورهای حوزه خليج فارس همزمان با نشست سران کشورهای عربی در حالی عريان می شود که يک نوع همبستگی خودجوش ملی و تواتر و توالی احساسات در بين رسانه های حکومتی، دولتی، رسانه های سبز و اپوزوسيون به همراه کاربران شبکه های اجتماعی در حمايت از جزاير سه گانه ايرانی ( بوموسی - تنب بزرگ و تنب کوچک ) پديد آمد که واماندگی سران نظام را به نوعی پوشانید.

 اما در اين بين عده ای نيز با شيطنت بازی هايی قصد دارند گام به گام متوهمین عرب با بیخردی و عدم درک بحران تحميل شده به تمامیت عرضی ایران حرکت کنند که می طلبد با توجه به حساسيت افکار عمومی کشور نسبت به حاکمیت مطلق ایران در آب های جنوبی کشور و جزایر سه گانه،دستگاه های مربوطه هرچه زودتر برخورد مناسبی با آنان داشته باشد.

جنجال براه انداخته شده سران کشورهای عربی نظير عمر موسی (دبير سابق اتحاديه عرب) که ايران را يک کشور عربی ناميده است و سران کشورهای عربی با محوریت امارات  و حمایت عربستان سعودی که سعی در نایل شدن به اهداف شوم خود در تملک ابو موسی تا جایگزین کردن نام جعلی خلیج عربی دارند در حالی مطرح و دنبال می شود که  مجلس فرمايشی ما در بهارستان در پی تصويب مصوبه کميسيون تلفيق مجلس در اعطای ۲۰۰ ميليارد تومان تسهيلات به ۲۹۰ نماينده مجلس نهم هستند تا بتوانند از قبل مجيزه گويی و حمايت از تاراج خاک و سرمايه های اين مملکت به نان و نوايی برسند.

شرکت مخابراتی ايرانسل به عنوان يکی از اپراتورهای تلفن های سيار در کشور که آنچه شنيده شده است با حمايت فرزند بالاترين مقام حکومتی کشور اجازه فعاليت گرفته است در اقدامی عجيب و شيطنت آميز پس از ورود شماری از خبرنگاران ايرانی به جزيره ابوموسی از جزاير سه گانه ايران پيامکی به آنان ارسال کرده است  که در آن اينگونه نگاشته شده بود "ايرانسل اميدوار است سفر خوشی داشته باشيد و آرزوی اقامتی امن در امارات متحده عربی برای شما دارد." اين بدين معنی است که ايرانسل که با حمايت بالاترين مقامات حکومتی کشور  فعاليت می کند خاک کشور را عامدانه به اسم امارات متحده سندکوب کرده است . اقدامی که بنابر گفته نايب رئيس کميسيون امنيت ملی مغاير با استراتژی نظام است و در صورتی که محرز شود ايرانسل در ابوموسی پيامک خوشامدگويی به امارات را به خبرنگاران ارسال کرده است، دستگاه‌های امنيتی و قضايی بايد با ايرانسل برخورد کنند.علی لاريجانی رييس مجلس نيز در اين باره گفته است: پيگيری خواهيم کرد که اين مشکل حل شود که قطعا نبايد چنين چيزی وجود داشته باشد.

پيام خوش‌آمد به کشور «امارات متحده عربی» در حالی از سوی شبکه «ايرانسل» به گوشی های تلفن همراه ارسال شد که اين کشور در سواحل جنوبی خليج فارس و در فاصله ۶۰ کيلومتری از جزيره ابوموسی ادعاهايی مبنی بر مالکيت بر اين جزيره را دارد و چندی پيش نسبت به سفر استانی محمود احمدی‌نژاد به اين جزيره واکنش‌های بسيار تندی نشان داد.
نماينده مردم اهواز جنوبی ترين و نزديک ترين شهر ايران به کشورهای عربی در مجلس شورای اسلامی، با اشاره به پيامک‌های اخير يک شرکت مخابراتی به مسافران بوموسی و خوشامدگويی اين اپراتور به مسافران برای ورود به امارات متحده عربی، خواستار قطع کامل دست خارجی‌ها از شبکه‌های حساس مخابراتی شد.

البته از جانب مجلس هشتم تنها بيهوده سخن گفتن و شعاری رفتار کردن ديده شده است تا عمل چرا که هنوز پرونده حمله به کوی دانشگاه، جنايت کوی دانشگاه، سکوت در برابر سرکوب وحشيانه نظام در مقابل معترضين به کودتای انتخاباتی، سکوت در برابر بی قانونی رييس دولت کودتا،مستی دولت در برابر اختلاس سه هزار ميليارد دلاری و آخری واکنش خنثی نمايندگان مجلس در برابر تبليغ ضد ايرانی شرکت سامسونگ که دستگاه های امنيتی کشور را به سخره گرفتند بی پاسخ مانده است.

حال به اینها طرح استانی کردن جزایر سه گانه با نام « استان خلیج فارس » و طرح توسعه و آبادسازی این جزایر که گویی تنها به شعار شباهت داشت تا عمل را نیز اضافه کنید تا به چرایی پیگیری تصويب مصوبه کميسيون تلفيق مجلس در اعطای ۲۰۰ ميليارد تومان تسهيلات به ۲۹۰ نماينده مجلس برسیم که البته این نوع فراز و فرود در تصمیم گیری ها و واکنش های خودجوش ارکان نظام در بهترین حالت اش تنها به عربده کشی آقایان در صحن مجلس برای تسریع در اعدام سران جنبش سبز و یا قطع همکاری با دولت های غربی و حمایت از حمله اراذل اوباش بسیجی به سفارت بریتانیا در تهران خلاصه شده است که تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

وحید زادقی

بیانیه بیش از سیصد و پنجاه کنشگر حقوق زنان و حقوق بشر: خواسته ما آزادی فوری و بی‌قید و شرط نرگس محمدی است

خبرنگاران سبز/سیاست:
جمعی از فعالان حقوق زنان، فعالان حقوق بشر و نیز فعالان اجتماعی و سیاسی با اعتراض شدید به بازداشت نرگس محمدی طی بیانیه‌ای خواستار آزادی او شدند. در این بیانیه که به امضای بیش از سیصد و پنجاه کنشگر و فعال مدنی رسیده است است آمده:«محکومیت ناعادلانه درحالی به این زن شجاع مدافع حقوق بشر وارد شد، که او پیش از این، در پی اتهام‌های واهی “اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و تبلیغ علیه نظام” به طور غیر قانونی بازداشت ، در شرایط غیر قانونی نگهداری و در دادگاهی غیرعلنی و غیرمنصفانه به تحمل شش سال زندان محکوم شده بود.

به گزارش خبرنگاران سبز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر، روز یک شنبه سوم اردیبهشت ماه سال ۹۱ برای اجرای حکم شش سال حبس، به زندان اوین منتقل شده است.

این محکومیت ناعادلانه درحالی به این زن شجاع مدافع حقوق بشر وارد شد، که او پیش از این، در پی اتهام‌های واهی “اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و تبلیغ علیه نظام” به طور غیر قانونی بازداشت ، در شرایط غیر قانونی نگهداری و در دادگاهی غیرعلنی و غیرمنصفانه به تحمل شش سال زندان محکوم شده بود.

نرگس محمدی،زنی که زندگی اش را وقف دفاع از محرومان و ستم‌دیدگان جامعه و تلاش برای داشتن جامعه‌ای سالم و عاری از بی عدالتی، تبعیض و حق کشی کرد، در منزل والدینش بازداشت شد و قوه قضائیه جمهوری اسلامی با بازداشت او به جای قدرشناسی و پاس‌داشت فعالیت‌های ارزنده‌اش، آشکارا اقدام به نقض صریح مواد ۳-۵-۹-۱۰-۱۱-۱۳-۱۹و۲۰ اعلامیه­ی جهانی حقوق بشر کرده است.

چه مرجعی پاسخ گوی این پرسش­ها خواهد بود که” دفاع از حقوق بشر ” چگونه و چرا می‌تواند جرم تلقی شود؟ چرا باید خشونت دولتی علیه دو کودک خردسال به جرم دفاع مادرشان از حقوق شهروندی و انسانی اعمال شود؟ وقت آن است که از خودمان بپرسیم جای ما در اعمال این خشونت­ها کجاست، اگر به آن اعتراض نکنیم؟ آیا سکوت در برابر احکام سنگین فعالان حقوق بشر، تایید و همراهی با آن نیست؟

با استناد به ماده­ی ۳ پیمان نامه جهانی حقوق کودک دولت­ها موظف­اند؛ در هر اقدامی منافع کودک را در نظر بگیرند. محرومیت از دیدار فرزندان خردسال وی با مادر، نقض صریح ماده­ی ۹پیمان­نامه حقوق کودک به شمار می­آید.

نرگس محمدی در دوران بازداشت غیر قانونی‌اش دچار بیماری شده و بیماری او با شرایط عصبی و تنش‌های محیطی ارتباط مستقیم داشته و در صورت ادامه­ی نگهداری‌ در شرایط زندان، به دور از مراقبت پزشکی خطر جانی وی را تهدید می­کند .

ما فعالان حقوق زنان، فعالان حقوق بشر و نیز فعالان اجتماعی و سیاسی مصرانه از حکومت جمهوری اسلامی ایران می خواهیم دست از پرونده‌سازی علیه فعالان مدنی برداشته و به خشونت علیه فعالان مدنی و سیاسی پایان دهد.

ما آزادی بدون قید و شرط خانم نرگس محمدی را خواستاریم و با وجود همه بی‌عدالتی‌ها، هنوز امید داریم که آزادی وی، مقدمه‌ای برای آزادی همه زندانیان اندیشه شود.

امضا کنندگان :
آذر محلوجیان،آذر کوچک،آذر یغمایی، آرش حافظی ،آزاده بهکیش ،آزاده خسروشاهی،آزاده دواچی،آزیتا رضوان،آسو صالح،آسیه امینی ،آنا پاک،آیدا سعادت ،آینده آزاد، آیدا قجر آرمین رحمانی،آزاد مرادیان ، آزاده تهرانی ، آزاده فرامرزیها،آزاده کیان، آزاده مرادیان ،آراز فنی، آمنه زمانی، آذر منصور،آدر داوودی، الناز انصاری ،الناز بهنام ، احسان حقیقت ، احمد احقری، احمد فرسان، احمد مدادی ، ارشاد علیجانی ، ،افروزمغزی،افسانه ایرانی،اقدس چرونده،اکبر زینالی، اکبر کریمیان،اکرم ابویی، اکرم خیرخواه،اکرم کوهساری مرند،اکرم محمدی ،امنه زاهدی ، اکرم نقابی، الهه گلکار،امیر رشیدی ،امیر کلهر،امیر مقراضی، امیر وارسته حیدری،امیرمحسن محمدی ،آنجلا نوبهار،انسیه سلمانی، اویس اخوان ،آیدا ابروفراخ ، ،بنفشه جمالی، بنفشه رحمانی،بهارا بهروان،بهاره اسدی،بهاره افقهی،بهرام اسماعیل بیگی،بهمن امینی،بهیه جیلانی،بورگان نظامى نرج آباد،بیژن مهر، بیژن افتخاری، بیژن پیرزاده،پانته آ بهرامی،پرتو نوری علا،پرستو اله یاری پروانه راد،پرویز داورپناه،پروین اردلان، پروین بختیار نژاد،پروین شهبازی،پری نعمانی، پریچهرافخمی،پریچهر نعمانی،پریسا کاکائی،پوران رضایتی، پوران رضایی،پوران کریمی، پویا جهاندار،پویان مکاری،توران ناظمی،توران همتی،ثریا فلاح، جادی میرمیرانی ،جعفر بهکیش،جلوه جواهری ،جمشید مهر،جهانگیر همتی، حامد ابراهیمی نژاد،حسن خرد ورزیان،حسن عربزاده حجازی،حسن نایب هاشم، حسن نجفی،حسن یوسفی اشکوری،حسین علوی،حسین همدانی،حمید بی آزار ، حمید کوثری، حمید مافی،حمیدرضا مسیبیان،حمیده نظامی،خدیجه مقدم، دانیال محمدزاده،درسا سبحانی ،دلارام علی،دیمتری بلوس، راضیه (پری) نشاط ،ربابه مستقیمی ،رزیتا فا ئزی،رزیتا فضایی،رضا گوهرزاد، رضا افشار،رضا کریمی،رضا علیجانی، رضا هیوا،رضوان مقدم،رمان کریمی،رهاعسگری زاده ، روان راونی، روحی شفیعی،روشنک آسترکی، رشید یاسائی ،رویا سحری،رویا شمس ، رویا طلوعی،رویا عراقی،رویا کاشفی، رها عسکری زاده ،زری کوچک، زندا سخی، زهرا رخشی، زهرا ابراهیمی،زهرا داوری،زهرا رضایی،زهره ارزنی،زهره اسدپور، زهره برومندی، زهره پهلوانی،زهره کریمی، زهره صادقی ،زینب پیغمبرزاده،ژیلا مهدویان ، ژیلا گل عنبر،ساحل سیستانی، سارا صحرانورد ،ساسان مهتدی، سامان ساواری، سپهر عاطفی،سپیده یوسف‌زاده،ستاره ساجدی،ستاره هاشمی، سحردیناروند،سحر کی،سحر مفخم،سعید حبیبی،سعید آگنجی،سعید پورحیدر، سعید کلانکی،سلمان سیما،سمیه رشیدی،سهراب رزاقی،سهیلا وحدتی، سوسن ایزدی،سوده راد،سوری برجیس،سوسن طهماسبی، سوسن محمدخانی غیاثوند، سوسن مهتدی ،سوفیا صدیق پور،سیاوش آریا، سیاوش عبقری،سیاوش لشگری- ،سیروس مقدم،سیما بختیاری، سیما حسین زاده،شاه غلامی،شاهین بنی احمدی، شایان وحدتی،شبنم موسوی، شری فرامرزی، شفیقه حمیدی، شقایق کمالی،شکوفه قبادی ،شمس تولایی،شهره شریفی ،شهلا انتصاری،شهلا عبقری، شهین بنی احمدی، شیرین شریفی، شیرین عبادی،شیرین فامیلی، شیوا بدیهی نژاد، شیوا نوجو،صادق کمالی، صبا واصفی،صبرا رضایی ، صبری نجفی،صدیقه مقدم،صدیقه وسمقی، طلعت ابراهیمی ،عاطفه امین، عسل پیرزاده، عشا مومنی،عشرت بستجانی ،عفت ماهباز،علی ابراهیمی،علی اکبر مهدی، علی اکبرموسوی(خوئینی)،علی تکواردی، علی سعیدیان،علی‌ شاکری، علی عبدالرضایی ، علی گوشه،علی عبدی،علی فاتحی،علی ماهباز،علی معینی،علی مهتدی، علیرضا منصوری،عیسی علوی،فاطمه بهادر،فاطمه بهاور،فاطمه رضایی، فاطمه حقیقت جو ،فاطمه مسجدی،فاطمه مقدم، عصمت بهرامی،فایزه ایزدی، فخری شادفر،فخری فرین، فرح شیلاندری، فرزانه آقایی پور، فرزانه جلالی ،فرزانه راجی ، فرشته جلیلی ، فروغ سمیع نیا، فریبا داودی مهاجر،فرید فرهان، فریدقائم مقامی، فریده کیومهر، فریده یزدی، فهیمه ملتی،فیروزه رمضان زاده، فیروزه مهاجر، کاظم علمداری، کاظم کردوانی، کاوه کرمانشاهی،کاوه مظفری، کلارا مرادیان ،گلنار جاوید،گیسو جهانگیری،گیتی سلامی، لادن نصرالهی، لاله موذن زاده، لیلا اسدی،لیلا سیف الهی،لیلا صحت،متین مسکین،مجید حسینی ،محبوبه محمدی،محبوبه منصوری،محبوبه عباسقلی زاده،محبوبه حسین زاده ،محمد حسین جعفری، محمد رحمان زاده،محمد شوراب،محمد صادقی،محمد متقی، محمود رفیع ، مرتضی کاظمیان،مریم ابراهیمی ،مریم افشاری،مریم اکبری،مریم اهری ، مریم حکمت شعار،مریم رحمانی،مریم زندی ،مریم قاسمی، مریم حسین خواه ،مریم کاویانی ، مریم موذن زاده، مریم محمد زاده ،مریم موسوی،مریم نایب یزدی، مژگان ثروتی، معززخواهشی، معصومه ضیا ، معصومه زمانی،مقداد بیاتی،منصور اسالو،منصوره بهکیش ،منصوره شجاعی، منوچهر شجاعی،منوچهر فاضل،منوچهر مقصودنیا، منیره دهکردی، منیره برادران، منیره کاظمی، منیژه شکوهی تبریزی ،مهدی حاجتی، مهدی یوسفی ، مهدی عربشاهی،مهدیه صالحپور، مهدیه فراهانی، مهرانگیزکار، مهرداد درویش پور،مهرنوش اعتمادی ،مهرنوش کریمی اندو،مهری جعفری، مهشید پگاهى،مهشید راستی،مهناز پراکند،مهنازعلایی ،مهوش علاسوندی، مهین افشار، مهین شکراله پور،مونا آقایی ،میترا ابراهیمی ،میترا آریان ، میثاق افشار، میثاق پارسا ،میثم معتمدنیا، میرحمید سالک ، مینا کشاورز، مینا نیک ،مینوایرانمنش، نادر احسنی ،ناهید قاسمی، ناهیدانتصاری، ناهید جعفری،ناهید حسینی ،ناهید کشاورز، ناهید میرحاج ،نجیبه اسدپور، نرگس کرمانشاهی، نریمان مصطفوی، نسرین بصیری، نسیم آریان ، نصرت اله شاهدی، نسترن سمیعی ،نوشین احمدی خراسانی،نوشین شاهرخی، نوید خانجانی،نوید محبی،نیره توحیدی، نیره جلالی(مادربهکیش) ، نیکزاد زنگنه، نیما گنجفر،هادی یوسفی، هایده کاظمی، هدا امینیان، هلن نوشای، الهه امانی،وجیهه مقدم،وحیده محمودی،ویکتوریا آزاد، یاسر معصومی،یاور خسروشاهی،یوروش مهر علی بیگی

ائتلاف بین المللی علیه خشونت در ایران(ایکاوی)

کمیته گزارشگران حقوق بشر

حامیان مادران پارک لاله لس آنجلس-ولی

حامیان مادران پارک لاله

حامیان مادران پارک لاله ایتالیا

حامیان مادران پارک لاله - دورتموند

حامیان مادران پارک لاله ایران ، هامبورگ

حامیان مادران پارک لاله/فرانکفورت

پیشنهاد سردار حسین علایی به دولت کودتا:سه جزیره ایرانی را به سه قطب تجاری،گردشگری و تفریحی دریایی در خلیج فارس تبدیل کنید

خبرنگاران سبز/سیاست:
دولت امارات عربی متحده هر از چند گاهی و به بهانه های مختلف موضوع جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک را مطرح می کند و مدعی می شود که این جزایر اشغالی است. بلافاصله پس از هر ادعایی ، شورای همکاری خلیج فارس نیز از مواضع این دولت حمایت می کند. حال این سوال مطرح است که چرا به طور مرتب این مسئله از سوی دولت این امیرنشین مطرح می گردد و هدف از اصرار بر آن چیست؟

پس از پایان جنگ اول جهانی، امپراطوری عثمانی فروپاشید و انگلیس بر بخشی از جهان عرب مسلط شد و کشتی های جنگی انگلیس با تعداد بیشتری به خلیج فارس اعزام شدند. از این هنگام نیروهای نظامی انگلیس در بعضی از جزایر ایرانی از جمله بحرین،ابوموسی،تنب بزرگ و تنب کوچک مستقر شدند. در سال 1349 هجری شمسی وقتی که دولت انگلیس تصمیم گرفت نظامیان خود را از خلیج فارس خارج کند،نیروهای ایران اجازه یافتند تا در سه جزیرة ایرانی ابوموسی،تنب بزرگ و تنب کوچک وارد شده و حاکمیت ایران را به این سه جزیره بازگردانند. البته طبق توافقی که با شاه ایران صورت گرفت، بحرین که استان چهاردهم ایران بود هم با حمایت دولت انگلیس به عنوان امیرنشینی مستقل از ایران جدا شد. از این زمان بود که مسئلة ابو موسی به عنوان موضوعی اختلافی بین امیر نشین شارجه و ایران درآمد.در آن هنگام دولتی به اسم امارات وجود نداشت و کشوری که اکنون به نام امارات عربی متحده خوانده می شود در قالب هفت امیرنشین مستقل با دولت های جداگانه و تحت الحمایة انگلیس شناخته می شد. بنابراین فقط اختلاف بین شارجه و ایران آن هم بر سر چگونگی ادارة ساکنین عرب ابوموسی به وجود آمد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع این سه جزیره به عنوان بهانه ای برای فشار آوردن به ایران مورد استفاده بعضی از کشورهای عربی قرار گرفت و یکی از بهانه های صدام حسین برای جنگ با ایران نیز عدم واگذاری این جزایر به اعراب بود.

در سال های گذشته هرگاه که روابط آمریکا با ایران به مرحلة خصمانه تری رسیده است کشور امارات که سیاست های آمریکا در خلیج فارس را دنبال می کند ادعای مربوط به جزایر را مطرح کرده است. به هر حال طبق تفاهم نامه ای که در دسامبر 1971 بین ایران و آقای محمد القاسمی حاکم شارجه منعقد گردیده است،امنیت ابوموسی بر عهدة ایران است و مالکیت ایران بر این سه جزیره طبق اسناد تاریخی محرز است. از سوی دیگر هیچگاه در طول تاریخ شارجه و کشور امارات بر این جزایر حاکمیتی نداشته اند.

به دلیل روابط نامطلوب کشورهای غربی به ویژه آمریکا با جمهوری اسلامی ایران،هیچگاه این کشورها موضع مناسبی در رابطه با مسئلة جزایر ایرانی نداشته اند. آنها یا در برابر ادعای امارات سکوت کرده اند و یا مواضعی را اتخاذ کرده اند که تلویحا حمایت از امارات تلقی شده است. معمولا کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و نیز اتحادیة عرب از ادعای امارات حمایت می کنند و در گذشته و در دوران جنگ تحمیلی شدیدترین حمایت از ادعای امارات را صدام حسین انجام می داد. البته پس از جنجال اخیر امارات،مقامات آمریکایی و انگلیسی با وضوح بیشتری از امارات حمایت کرده اند که جای تأمل دارد. به نظر می رسد تا زمانی که رابطة ایران با کشورهای غربی و آمریکا حالت خصمانه داشته باشد،امارات آن را فرصتی مناسب برای طرح ادعای خود ارزیابی می کند و به حرف های خود ادامه خواهد داد.

اختلاف بین ایران و عربستان بر سر مسائل منطقه ای هم به این مسئله دامن زده است. طبیعی است که ایران برای خاتمه دادن به این ادعا می تواند فعال تر عمل کند. دولت می تواند چند اقدام را به صورت هم زمان انجام دهد تا دولت امارات نتواند به طرح ادعای خود علیه این جزایر ادامه دهد. اولین و مهم ترین اقدام استفاده از روش ها و ابزارهای حقوقی است. ایران می تواند اسناد تاریخی خود در این باره را در سطح جهان و برای افکار عمومی منتشر نماید و یک پایگاه اطلاع رسانی اختصاصی برای این کار راه اندازی نماید. همچنین دانشگاه های کشور می توانند کرسی هایی علمی متعددی را برای دفاع از مالکیت ایرانی این جزایر و نیز اسم خلیج فارس راه اندازی نمایند و تدوین رساله های دانشجویی در بارة این موضوعات را تشویق نمایند.

اقدام دیگری که دولت می تواند انجام دهد شکل دادن به یک دیپلماسی فعال در این حوزه است. علاوه بر مذاکره با امارات ، این موضوع می تواند محور مذاکرات ایران با بعضی از کشورهای ذی نفوذ باشد تا آنها به دولت امارات در این زمینه فشار آورند و مانع از بروز نا امنی در خلیج فارس شوند.

اقدام سوم کاهش یا قطع روابط تجاری گسترده با امارات است. هم اکنون ایران یکی از منابع درآمدی پر فایده برای کشور امارات است. این کشور حدود یک سوم صادرات مجدد خود را به ایران انجام می دهد و از این طریق سود سرشاری می برد. از سوی دیگر امارات یکی از منابع جذب سرمایة ایرانیان است به طوری که گفته می شود بیش از سیصد میلیارد دلار سرمایة ایرانی در امارات وجود دارد. دولت می تواند به گونه ای سیاستگذاری کند که این سرمایه ها برای پیشرفت ایران و توسعة جزایر و بنادر ایرانی در خلیج فارس به کار گیری شوند. هم اکنون بسیاری از شرکت ها و دستگاه های دولتی ایران در امارات دفتر نمایندگی دارند و سرمایه های ایران را در این کشور هزینه می کنند و به پیشرفت این کشور کمک می کنند که می توانند با برنامه ریزی از ادامة آن خودداری کنند.

از سوی دیگر ایران می تواند با تدوین قوانین و مقرراتی این سه جزیره را به سه قطب تجاری،گردشگری و تفریحی دریایی در خلیج فارس تبدیل کند و همانگونه که از سالها پیش بارها و به طور مرتب مطرح کرده ام سه شهر زیبای فردوسی،حافظ و سعدی را در این سه جزیره احداث نماید به طوری که حداقل پنجاه هزار ایرانی در در این سه جزیره در برج های بلندی که احداث می شوند ساکن شوند تا عملا ادامة ادعای امارات بی معنی و غیر عملی گردد. لازم به ذکر است که در چند سال اخیر امارات با خرید خاک از ایران و جذب سرمایه گذاران ایرانی توانسته است جزیره ای مصنوعی به اسم نخل را در خلیج فارس احداث نماید که تعدادی از ایرانی ها هم در آنجا منزل خریداری کرده و به آن رفت و آمد می کنند که گفته می شود ساخت این جزیرة مصنوعی به ضرر محیط زیست خلیج فارس است.

همچنین مردم ایران باید تا زمانی که دولت امارات این مسئله را مطرح می کند همکاری با این دولت را تحریم کنند. برای تفریح و تجارت به این کشور سفر نکنند و از هواپیماها و فرودگاه های این کشور برای رفت و آمد به سایر نقاط جهان استفاده نکنند. باید عِرق ملی ایرانیان برای مقابله با این ادعا برانگیخته شود تا دولت امارات به ناچار رفتار و شیوة خود را تغییر دهد. البته ایرانیان با مردم امارات و کشورهای حاشیة خلیج فارس مشکلی ندارند و با آنها برادر و دوست و همسایه هستند. بدیهی است که ایران در هر وضعیتی از تمامیت ارضی خود دفاع خواهد کرد.اما بهترین شیوة دفاع از جزایر،دفاع مردمی از آنهاست که آن هم با حضور گستردة مردم در این جزایر امکان پذیر است و راه حضور مردم هم ساکن شدن تعدادی زیادی از آنها برای زندگی دائمی در این جزایر است.در حال حاضر امارات به دنبال کشاندن این مسئله به دادگاه لاهه است تا به کمک حامیان بین المللی خود،ایران را دچار چالش کند. بنابراین جمهوری اسلامی ایران بایستی ضمن ممانعت از این اقدام،خود را برای این احتمال آماده کند.

دکتر ابراهیم یزدی: عصر حکومت‌های تک نفره‌ مادام‌العمری تمام شده است / ما خواهان تغییر در ساختار حقیقی هستیم


خبرنگاران سبز/سیاست:
دوشنبه هفته گذشته دکتر ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران، جهت اجرای حکم هشت سال حبس تعزیری به زندان اوین فراخوانده شد. این در حالی است که وی از کهولت سن و سرطان پروستات رنج می‌برد و نیاز به مراقبت مستمر پزشکی و درمانی دارد. پس از این فراخوانی مجدد، دکتر ابراهيم يزدی در نامه ای که چندی پيش به محمد جواد حجتی کرمانی نوشته، آورده است: "ما خواهان تغيير در ساختار حقيقی هستيم. من به نظام جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. شما با اين ظلم ها وستم ها، مقدمات سقوط نظام را فراهم می کنيد.


متن اين نامه به شرح زير است:

نامه دکتر ابراهيم يزدی به آقای محمد جواد حجتی کرمانی
۱۱ آذر ۱۳۹۰
بسمه‌تعالی
برادر بزرگوار جناب آقای محمد جواد حجتی کرمانی
با سلام و با آرزوی توفيق جلب رضای حق سبحانه و تعالی و خدمت به ايران و اسلام
يادداشت مورخه ی ۱۱ آبان‌ماه ۱۳۹۰ جنابعالی چند روز پيش عز وصول بخشيد. از ابراز لطف و محبت‌هايتان صميمانه تشکر می کنم. شما مرد موفقی بوده‌ايد و من برايتان آرزوی سلامتی و موفقیت های بيشتر را از خداوند خواهانم.

مقالات ارسالی را خواندم. مقاله‌ی " سال ۹۰ – دقيقه‌ی ۹۰، آشتی ملی " اگرچه بسيار جالب و اميدوارکننده اما متاثرکننده بود. اميدوارکننده بود از اين جهت که هنوز هم در اين مجموعه، صدای منطق، عقلانيت، عشق و لطافت به گوش می‌رسد. هنوز هم کسانی هستند که حقايق را می‌بينند و با درک مسووليت از امکانات استفاده می‌کنند و حقايق را به گوش رهبر انقلاب می‌رسانند. اين خود بروز و ظهور " حجت " است که نگويند، ادعا نکنند، بهانه نياورند که "نميدانستم" کسی به ما نگفت. می‌گويند بعضی نام‌ها از آسمان نازل می‌شود. شما حجتی هستيد، نه نامتان که منش شما، رفتار شما حجت است. خوشا به حالتان. اما نامه شما مرا متاثر کرد. تاثرم از باب آن چيزی است که بر اين ملک و ملت می‌‌گذرد و من يکی از شاهدان آن هستم. نامه‌ی شما تاريخ ۱۱ آبان‌ را داشت، روزی که به دادگاه رفته بودم. شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به رياست آقای صلواتی. دادگاهی غيرعلنی با حضور رييس دادگاه، نماينده‌ی دادستان آقای نوريانی هم کسوت شما و يک خانم جوان، منشی، دو وکيل من و من متهم. تاثر من از دو نکته بود. نکته‌ی اول را که در دادگاه بيان کردم. دو کيفرخواست عليه من صادر شده است. کيفرخواست اول، اقدام عليه امنيت کشور. اما در طول مدت بازداشت نه سندی ارائه دادند که من چه کار کرده‌ام که آن‌ها آن را اقدام عليه امنيت تشخيص دادند و نه از من توضيحی خواستند. کيفرخواست دوم تشکيل و اداره‌ی جمعيت غيرقانونی و ضد امنيتی نهضت آزادی ايران. اما درباره‌ی کيفرخواست دوم به گردش‌کار توجه کنيد:
در ساعت سه بعد از نيمه‌شب، در عاشورا شب، يعنی شام غريبان – ۷ دی‌ماه ۱۳۸۸ – يک گروه هفت نفری به منزل ما ريختند. من تنها بودم. مرا بردند. منزل را زير و رو کردند. هرچه خواستند از اسناد و اوراق و پول بردند. شصت روز در سلول انفرادی در ۲۰۹ اوين و سپس بيمارستان و عمل جراحی قلب باز و آزادی با وثيقه برای گذراندن دوران نقاهت. سپس در ۹ مهر ماه ۱۳۸۹ که برای شرکت در ختم يک دختر جوان دوستی به اصفهان رفته بودم، به اتهام "شرکت در نماز جمعه‌ی غيرقانونی" با طرز بسيار زننده‌ای بازداشت شدم و اين بار سه ماه در سلول انفرادی و سه ماه در خانه‌ی امن و سپس آزادی با وثيقه در ۲۹ اسفند ۱۳۸۹. در تاريخ ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ که روز تعطيل هم هست تلفنی به شعبه‌ی ۲ بازپرسی اوين احضار شدم. از من خواسته شد روز دوشنبه ۱۶ خرداد به بازپرسی بروم. اما چون به علت مراجعه به پزشک معالجم، رفتن به دادسرا در آن روز ميسر نبود. به روز سه‌شنبه ۱۷/۳/۱۳۹۰ موکول شد. روز سه‌شنبه باز زنگ زدند و خواستند که با کفيل بروم. اما چون پيدا و آماده کردن کفيل به آن سرعت ميسر نبود، قرار به روز چهارشنبه ۱۸ خرداد موکول شد. در آن روز مراجعه کردم. بازپرس محترم، آقای فراهانی نامه‌ی مورخ ۱۷/۳/۹۰ توجه کنيد يک روز قبل از بازپرسی وزارت اطلاعات را به من داد که بخوانم. در اين نامه که کيفرخواست دوم بود. اتهام من تشکيل و اداره‌ی جمعيت نهضت آزادی ذکر شده بود. اين يعنی ۴۲۶ روز بعد از بازداشت در ۷ دی‌ماه ۱۳۸۸ وزارت اطلاعات تازه متوجه شده است، يا تازه به هر دليلی خواسته‌ان اتهام نهضت را در پرونده اضافه کنند !! در حالی که بعد از بازداشت اول در ۷/۱۰/۸۸ در دو نوبت از من کتبی پرسيدند که آيامسئوليت بيانيه های نهضت آزادی رامی گذيرم؟ و جواب من مثبت بود. در کيفر خواست دوم ، به سه بيانيه نهضت آزادی استناد شده بود. اما در دوره اسارت، وقتی از من پرسيدنددرباره‌‌ی اسناد نهضت نوشتم که به شرط اثبات صدور آن‌ها از جانب نهضت می‌پذيرم. اما آن‌ها تنها دو مورد را به من ارائه دادند و خواندم. يک مورد آن نامه‌ای بود به تاريخ ۵/۵/۸۸ خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی. در بازجويی کتبی نوشتم که اين نامه اصالت ندارد. در ۵/۵/۸۸ اکثريت اعضای دفتر سياسی زندان بودند ومانامه‌ای در ان تاريخ ننوشته‌ايم.اما آن‌ها اصرار داشتند آن را اصيل تلقی کنند. در کيفرخواست اين سند نيامده بود. اما سه سند ديگر بود که هرگز آن‌ها را به من ارائه ندادند و از من توضيحات نخواستند. در دادگاه نماينده‌ی دادستان با درخواست من برای کپی اين سه بيانيه موافقت کرد اما قاضی اجازه نداد کپی داده شود. نه به من کپی دادند و نه درباره‌ی مطالب آن توضيح خواستند. به قاضی گفتم رويه‌ی قضايی اين است که سند را به متهم ارائه می دهند و بعد از او می‌خواهند که اصالت آن را تاييد کند يا نکند. اگر تاييد کرد درباره مطالب آن بازجويی می‌شود اما اين رويه انجام نشد.

بعد از بازداشت در ۹/۷/۱۳۸۹ چندين بار به بازداشت غيرقانونی‌ام کتباً اعتراض کردم و در نهايت بازپرس شعبه‌ی ۴ آقای حاج محمدی در سلول انفرادی بودم که جواب کتبی ايشان را به رويت من رساندند. او اطلاع داده بود که پرونده همراه کيفرخواست به دادگاه ارسال شده است. چند روز بعد روز دادگاه ۱۶ آذر ۸۸ تعيين و کتباً به منزل مسکونی ابلاغ شد. من سپس طی نامه‌ای درخواست کردم اولاً يک نسخه از کيفرخواست به من داده شود. ثانياً ترتيب ديدار و گفتگو با وکيلم را بدهند. وکيل آمد اما کيفرخواست را ندادند. وقتی کيفرخواست صادره به دادگاه ارسال می‌شود يعنی پرونده کامل است. مگر در اين فاصله جرم و خلاف جديدی کشف شود، کيفرخواست جديد صادر شود. اما عضويت و دبيرکلی من در نهضت يک امر پوشيده نبود. دادگاه در ۱۶ آذر تشکيل نشد. به روز ۲۹ دی‌ماه به تعويق افتاد و سپس به ۲۳ اسفند ۸۹. اما وزارت اطلاعات در ۱۷ خرداد۸۹ تصميم می‌گيرد که فعاليت‌های مرا در نهضت جرم بداند و اعلام جرم کند و کيفرخواست دوم را صادر نمايد!!

در جلسه‌ی دادگاه خطاب به دادرس دادگاه و نماينده‌ی دادستان گفتم به هوش باشيد اين دومين محاکمه‌ی نهضت آزادی در طی ۵۰ سال عمر فعاليت‌هايش می‌باشد. در طی اين ۵۰ سال، نهضت هم در دوران ستم‌شاهی و هم در جمهوری اسلامی ولايت فقيه، تحت فشار و سرکوب بوده و هست. و اکنون هم محاکمه‌ی دوم. دادگاه اول نهضت در محکمه‌ی نظامی بود،اما دادگاه علنی بود. خانواده‌ها و دوستان باوفا و باجرات شرکت می‌کردند. کيفرخواست را به متهمين می‌دادند. در دوران زندان هيچ‌يک از متهمين در سلول‌های انفرادی، محروم از قلم، کاغذ، کتاب، هواخوری، تماس با خانواده نبودند. همه با هم بودند. کتاب می‌خواندند و می‌نوشتند و آثار گران‌قدری چون پرتوی از قرآن و سير تحول قرآن را پديد آوردند. دبيرکل حزب نيز به ۱۰ سال محکوم شد. اين محاکمه‌ی دوم است و من دومين دبيرکل آن. با اين تفاوت که نهضت آزادی در تاسيس نظام سلطنتی هيچ نقشی نداشت اما ما در تاسيس جمهوری اسلامی خود را سهيم می‌دانيم و اگر نقش اصلی نداشتيم، نقش تعيين‌کننده داشته‌ايم. شما در اين جمهوری، نهضت را و دبيرکل‌اش را در يک دادگاه غيرعلنی با اين وضعيت محاکمه می‌کنيد. اعضای بازداشت شده‌ی نهضت، از جمله دبيرکل، ماه‌ها در سلول‌های انفرادی بوده و هستند. به آن‌ها يادآور شدم، در بازجويی کتبی به عنوان اعتراص نوشتم که بر طبق نظر رييس پيشين قوه‌ی قضاييه آقای شاهرودی، يک مجتهد مسلم و منصوب مقام رهبری، سلول انفرادی مصداق شکنجه است. خصوصاً وقتی نه کتاب، نه قلم، نه کاغذ و نه حق تلفن به خانواده را نداشته باشيم و دو نورافکن قوی نصب شده بر سقف سلول و روشن در تمام ۲۴ ساعت، مانع خواب شما بشود.

من نه از زندان می‌ترسم و نه از مرگ، اما شما چه بخواهيد و چه نخواهيد، اين دو محاکمه‌ را با هم مقايسه می‌کنند و جمهوری اسلامی در اين مقايسه زيان می‌بيند. من به نظام جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. شما با اين ظلم‌ها وستم‌ها، مقدمات سقوط نظام را فراهم می‌کنيد. حيف است نکنيد! در لايحه‌ی دفاعيه‌ی خود در اولين جلسه‌ی دادگاه – در ۱۱/۸/۹۰ – يعنی همان روز که شما يادداشت برای من نوشته‌ايد در رد صلاحيت دادگاه نوشتم که کار شما ظلم است و پيامبر خدا فرمود: الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الظلم. شما براندازان آرام و خاموش اين نظام هستيد. اما اين همه‌ی داستان نيست. علاوه بر چند جمله‌ی بازجويی کتبی، بارها بازجويی شفاهی شدم، در اين بازجويی‌های شفاهی کسانی که خود را يار غار سعيد امامی می دانستند و از او به عنوان يک قديس و يک شهيد نام می‌بردند از من می‌خواستند تا درباره‌ی نحوه‌ی هزينه‌ی وجوه شرعی که از جانب آقای خمينی دريافت می‌کردم توضيح بدهم. به آن‌ها گفتم: آقای خمينی هرگز از من نخواست و نپرسيد که من چگونه آن وجوهات را هزينه می‌کنم شما چه‌کاره هستيد که می‌پرسيد! وقتی به کارشناس پرونده نظر نيازی را درباره‌ی سعيد امامی گفتم، که مامور موساد بوده است، به او فحش‌های رکيک داد. در بازجويی‌های شفاهی از من می‌خواست که بگويم به دستور کارتر به همراه آقای خمينی به پاريس رفته‌ام!! به تندی جواب دادم اين ادعای پهلوی‌طلب‌هاست که آمريکايی‌ها آقای خمينی را به پاريس بردند و شاه را ساقط کردند. مگر شما پهلوی‌طلب هستيد!! در بازجويی‌های کتبی و شفاهی از من خواستند تا درباره‌ی نقش خودم در اعدام تيمسار رحيمی بنويسم! نوشتم و گفتم اين‌ها سخنان و ادعاهای سلطنت‌طلبان است، که شما آن را تکرار می‌کنيد!! من در اعدام رحيمی هيچ نقشی نداشتم، دستور مستقيم رهبر انقلاب بود. به قول عرب‌ها: يا للهول، اعدام تيمسار رحيمی و سفر من به پاريس چه ربطی به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دارد!!

جناب آقای حجتی عزيز، قصد من از نوشتن اين نامه شرح ماجراهای اين دوره‌ی زندان و خانه‌ی امن نيست. آن‌ها را به تفصيل نوشته‌ام و در جايی محفوظ است و در فرصتی ديگر برای شما خواهم فرستاد.

اما نکته‌ی دوم من برای شما اين است که آقای خمينی در پاريس و در موارد متعدد گفتند که در نظام جمهوری اسلامی، حتی مارکسيست‌ها هم حق ابراز نظر و فعاليت دارند. اکنون کار جمهوری اسلامی به جايی رسيده است که فردی مثل من حق حيات ندارد، آرامش از من و خانواده‌ام به کلی سلب شده است. در اين سن وسال که بيش از هر زمان نياز به آرامش داريم، من و همسرم را آزار می‌دهند. اما من در اين سن وسال آزاد باشم يا در زندان، برايم فرقی نمی‌کند. طالب رضای حق هستم. اگر با زندان رفتن من مشکلات آقايان حل می‌شود، باشد، زندانی‌ام سازند.

اما نکته‌ی سوم – وزارت اطلاعات زيرمجموعه‌ی قوه‌ی مجريه است. اما در جريان برکناری آقای مصلحی و بازگشت او به سر کار بر اثر مخالفت مقام رهبری با برکناری‌اش، اکنون هر آن‌چه در وزارت اطلاعات می‌گذرد، به پای مقام رهبری نوشته می‌شود، هم در محضر الهی، و هم در محضر مردم ناظر و آگاه به مسائل. آن‌چه من اشاره کرده‌ام، رفتار با خود من بوده است اما شاهد رفتار ماموران اطلاعات با جوانان و زنان بوده‌ام. اين‌ها را برای شما نوشتم، تا بر شما حجت باشد و شما خود دانيد که چگونه عمل کنيد.

نکته‌ی چهارم- من با يادداشت شما، "سال ۹۰، دقيقه‌ی ۹۰، آشتی ملی" موافقم. کاملاً موافقم. بارها گفته و نوشته‌ام که با تغيير در ساختار حقوقی ( حذف اصل ۱۱۰ ) موافق نيستم. مشکل تاريخی ايران با تغيير در ساختارهای حقوقی حل نمی شود. رضا شاه و پسرش، ساختار حقوقی قانون اساسی را تغيير ندادند ( جز در مواردی خاص ). اما آن‌ها در عمل قانون را زير پا گذاشتند. مشکل ما ساختار حقيقی است. ما بايد فکری برای تغيير در ساختار حقيقی بکنيم. در طول عمر مشروطه، تنها در يک دوره بود که پادشاه نتوانست هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد و آن دوره‌ی ۱۲ ساله از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بود. نيروی مردمی طيف وسيعی از گروه‌های سياسی فعال و حاضر در صحنه بودند. شاه جرات نمی‌کرد قدمی فراتر از قانون بردارد. راه حل مشکل تاريخی ما، تغيير در ساختار حقيقی است. يعنی همين که شما پيشنهاد داده‌ايد. در سال ۱۳۸۱، که بعد از درمان سرطانم به ايران برگشتم، نهضت طی بيانيه‌ای، با شرح و بسط فراوان، ضرورت وفاق ملی را مطرح ساخت. هر خيرخواه ملک و ملت همين را می‌گويد و می‌خواهد. با شما هم کاملاً موافقم که کليد اين کار در دست مقام رهبری است. اين بر عهده‌ی شما و ياران و همراهان شماست که ايشان را قانع کنيد که برای نجات کشور و نظام بايد اين کار را انجام بدهند. به دليل آن‌چه در انتظار ماست و قابل پيش‌بينی، بسيار وحشتناک است. در روزهايی که در خانه‌ی امن بودم و آقايان اطلاعاتی، پنج – شش نفر بعد از شام يا ناهار می‌نشستند و از من می‌خواستند که نظرات سياسی‌ام را توضيح بدهم به آن‌ها گفتم که من سال‌ها با برادران روحانی، هاشمی، مطهری، بهشتی و ..... محشور بوده‌ام و با هم همکاری می‌کرديم. بهشتی و هاشمی و شبستری، غفوری، آيت الله خرازی، دکتراحمدی، بنابيو...ين‌ها همه وقتی آمريکا آمدند بر من وارد شدند. ما با همه دوست بوديم همکاری می‌کرديم. بعد از انقلاب، حرف‌ها و مواضع متفاوت شنيديم. آقای خمينی هم از اين‌ها حمايت می‌کردند و ما هم به قول هاشمی « نجيبانه کنار رفتيم ». اما من می‌دانم هاشمی کيست؟ از کجا آمده، چه کار کرده و می‌کند. اما نمی‌دانم احمدی‌نژاد کيست.ويک رييس جمهور يهودی تبار چگونه می‌خواهد کار کند. برخلاف مسلمانان زرتشتی‌تبار، مسلمانان يهودی‌تبار کارنامه‌ی خوبی ندارند. وزارت اطلاعات کتابی دارد درباره‌ی رجال سياسی ايران، که موسسه‌ی اطلاعات آن را چاپ کرده است. نقش سياست‌مداران يهودی‌تبار ايران را بخوانيد. من از مسلمانان يهودی‌تبار صدر اسلام سخن نمی‌گويم. از همين عصر و همين دوران خودمان صحبت می‌کنم. اگر قرار باشد مسير تحولات و تغييرات به جايی برسد که منجر به تغيير در ساختار حقوقی بشود در اين شرايط من آن را به ضرر ايران می‌دانم. شما می‌دانيد ما با اصل ولايت مطلقه‌ی ولايت فقيه موافق نيستيم در دی‌ماه ۶۶ يا ۶۷، که آقای خمينی آن را مطرح کردند در واکنش به آن، طی بيانه‌ای اعتراض کرديم. آقای خمينی در نامه‌ای به آقای خامنه‌ای در بهمن همان سال نوشتند که بعضی‌ها ايراد گرفته‌اند، انتقاد کرده‌اند، اين خوب است، حتی اگر تخطئه هم کرده باشند خوب است و بايد استقبال کرد(نقل به مضمون). اما ما تابع قانون هستيم. به هر حال اين اصل در قانون اساسی آمده است، اما حذف آن کارساز نيست. ما با عملکردها و سياست‌ها مخالفيم، ما خواهان تغيير در ساختار حقيقی هستيم. شرايط کشور، چينش نيروها، مناسبات نيروها، شرايط بحرانی خاورميانه و همسايگان، همه و همه به گونه‌ای است که تغيير در ساختار حقوقی موجب بر هم خوردن نظم و تعادلی می‌شود که پيامد سرنوشت بسيار نامعلوم و نگران‌کننده برای کشورمان خواهد بود. اما ادامه‌ی وضعيت کنونی، سرانجام اين تغيير را بر کشور و نظام تحميل خواهد کرد. اما کليد اين کار در دست مقام رهبری است. در دقيقه‌ی ۹۰ هستيم. بايد کاری کرد، قبل از آن که از دست شما و مقام رهبری و من ديگر کاری بر نيايد. اما چه کسانی بايد اين جام را به دست مقام رهبری بدهند. شما و تمامی کسانی که با شما هم‌سو و هم‌فکر هستند و با ايشان نزديک، اين وظيفه و تکليف تاريخی را بر عهده دارند. من نمی‌دانم شما آگاهانه و يا بر حسب ترادف، سال ۹۰، دقيقه‌ی ۹۰ را انتخاب کرده و به کار برده‌ايد. در مسابقات فوتبال دقيقه‌ی ۹۰، يعنی پايان و يا نزديک به پايان مسابقه. گاهی يک بازيکن خوب، در دقيقه‌ی ۹۰، با يک گل نتيجه‌ی مسابقه را عوض می‌کند. اگر آقای خامنه‌ای پيشنهاد شما را نپذيرد و در دقيقه‌ی ۹۰ مسير و نتيجه‌ی بازی را به نفع ملت و نظام عوض نکنند، آينده بسيار وحشتناک خواهد بود.

اما نکته‌ی آخر، شما در جايی گفته بوديد که آقای هاشمی جزای رفتارش را با مهندس بازرگان در مجلس اول می‌دهد. شما اين داستان را از من نشنيده‌ايد. به آقای هاشمی در همان مجلس و به همان مناسبت گفتم آقای هاشمی نکنيد! مار در آستين پرورش می‌دهيد! گفت سرنخ دست خودم است. گفتم شما اشتباه می‌کنيد. شما فرانکنشتاين می‌سازيد و آن شما را نابود خواهد کرد. با تعجب پرسيد منظورت چيست؟ داستان فرانکنشتاين را به اختصار گفتم و به او توصيه کردم که از داداش محمد بخواهد فيلم ويدئويی فرانکشتاين را برايش ببرد و ببيند. من نمی‌دانم شما اين داستان علمی تخيلی را ديده‌ايد يا خير؟ خلاصه‌اش اين است که يک شيميست ( کيمياگر ) انگليسی به دنبال کشف ماده‌ای بود که به يک مرد عادی بدهد و او به يک غول تبديل شود و سپس دارويی بدهد که به حال عادی برگردد. او در اين کار خود موفق شد. دارويی ساخت که به همراه مستخدم آزمايشگاه به بانک می‌رفت و آن را به او می‌داد و او می‌خورد و به يک غول فرمان‌بر و مطيع ارباب تبديل می‌شد و به دستور ارباب بانک را می‌چاپيد، رقبا را می‌کشت و هرکار لازم بود انجام می‌داد و سپس قرص دوم را می‌داد و می‌خورد و غول به شکل عادی بر می‌گشت. اسکاتلنديارد مبهوت که اين چه پديده‌ای است که در وسط شهر لندن غولی پيدا می‌شود و جنايت می‌کند. دزدی و قتل و سپس ناپديد می‌شود. کيمياگر توانست رقبا و حريفان را از سر راه بردارد. ثروت خوبی به چنگ آورد. اما در يک نوبت غول حاضر نشد قرص دوم را بخورد و به حال عادی برگردد. کيمياگر را کشت، آزمايشگاه را آتش زد و خود در ميان آتش سوخت.

آقای هاشمی فرانکشتاين‌ها تربيت کرده است و حالا آن‌ها نافرمانی می‌کنند. در حضور مردم در خيابان به دخترش زشت‌ترين حرف‌ها را می‌زنند اما او توان مقابله و برخورد را ندارد. اکنون آقای خامنه‌ای اشتباه آقای هاشمی را تکرار می‌کند. فرانکنشتاين‌های خلق شده همه را نابود خواهند کرد و همه چيز را بر باد خواهند داد. فرانکنشتاين کيمياگر داستانی با جواسيس رنگارنگ مکار همه فن حريف سر و کار نداشت، اطراف فرانکنشتاين‌های کيمياگران کشورمان، انواع جاسوسانی هستند که يوسوس فی صدور الناس می‌کنند.

در دور اول که احمدی‌نژاد انتخاب شد، در تحليل انتخابات، در يک بند به " پروژه‌ی تنهاسازی رهبر" اشاره کرده بودم. در انتخابات اخير ( خرداد ۸۸ ) در تحليل آن، که در اعتماد ملی چاپ شد، نوشتم پروژه‌ی تنهاسازی رهبر کامل شد. اما ننوشتم که " علی مانده و حوضش " و تاريخ مملو است از نمونه‌هايی که در يک بزنگاه، سر ايشان را زير آب می‌کنند. به خدا پناه می‌برم از آن‌چه ممکن است اتفاق بيافتد. اکنون شما و دوستانتان از نزديکان ايشان افرادی نظير مهدوی کنی، ناطق نوری، هاشمی، خاتمی، موسوی اردبيلی و ....... می‌توانيد با ايشان صحبت کنيد. همين پيشنهاد خود شما، ايشان را قانع کنيد که اگر انعطاف به خرج ندهند، اگر در دقيقه‌ی ۹۰ اين بازی را انجام ندهند، کشورمان آسيب‌های فراوان خواهد ديد.

از طولانی شدن نامه‌ام پوزش می‌طلبم. ناگزير اين داستان را می‌گويم و ختم می‌کنم: می‌گويند پيامبری يا عارفی از خدا خواست که به جناب عزراييل دستور دهد هر زمان نوبت سفر او رسيد، او را از قبل آگاه سازد. خداوند درخواستش را اجابت کرد و به عزراييل دستورات لازم را ابلاغ فرمود. روزی جناب عزراييل آمد و به آن شخص دستور سفر داد. او اعتراض کرد و گفت قرار ما با خدا اين بود که از قبل به من خبر بدهی. جناب عزراييل گفت خبر دادم اما تو نگرفتی! گفت کی؟ گفت پدرت رفت خبر بود، مادرت رفت خبر بود، و ... همه خبر بود. اما آن‌ها را نخواندی. حال جناب حجتی عزيز شاه رفت خبر بود. صدام آن را نگرفت. صدام رفت، مبارک و بن‌علی نگرفتند. بن‌علی و مبارک رفتند، قذافی گفت آن‌ها بلد نبودند من می‌دانم چه‌کار کنم. قذافی رفت، اسد خبر را نمی‌پذيرد؟ علی صالح عبدالله و حاکم بحرين و ساير اميران خاورميانه نمی‌پذيرند که وقت رحيل فرا رسيده است. عصر حکومت‌های تک نفره‌ی مادام‌العمری تمام شده است.

بله من با شما موافقم که گاهی در دقيقه‌ی ۹۰ می‌شود سرنوشت بازی را عوض کرد. اما به شرطها و شروطها و اين بار بر دوش شما و امثال شماست. خداوند يار و نگهبان شما باد.

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گويم و خواه از سخنم پند گير، خواه ملال. زنده و سالم باشيد. ارادتمند.

ابراهيم يزدی ۱۱/ آذر۱۳۹۰
اين نامه خصوصی است و فقط برای خود شماست.با تشکر.

احضار سفیر سوئیس به وزارت‌خارجه در رابطه با موضعگیری آمریکا در مورد جزیره ابوموسی

در پی اظهارات مداخله جويانه معاون سخنگوی وزارت خارجه آمريکا درباره سفر احمدی نژاد رييس دولت کودتا به ابوموسی‌، سفير سوئيس در تهران (حافظ منافع آمريکا) جمعه شب توسط مديرکل آمريکای شمالی وزارت‌خارجه جمهوری اسلامی ايران فراخوانده شد. 
خبرنگاران سبز/سیاست:
چهارشنبه هفته گذشته امارات ادعا کرد که جزيره ابوموسی و جزاير تنب بزرگ و تنب کوچک متعلق به اين کشور است و خواهان گفت وگو بر سر اين جزاير شد حال اگر قصد ورود به اسناد تاريخی موجود که مورد تاييد تمامی سازمان های بين المللی است داشته باشيم بايد امارات متحده ‫يا استان جلفاوه سابق ايران را نيز تصرف شده شيخ نشين امارات متحده کنونی بدانيم.

 در واکنش به اين ادعا، علی اکبر صالحی، وزير امور خارجه ايران، حاکميت تهران بر اين جزاير را مسلم و غيرقابل مذاکره خواند. پيرو آن نيز موجی از روشنگری و بازخوانی تاريخ در مورد حاکميت ايران در جزايرسه گانه در شبکه های اجتماعی فارسی زبان و رسانه های خبری دولتی و سبز منتشر شد که نشان از اهميت اين موضوع برای تک تک ایرانيان در سراسرجهان دارد که می طلبد دستگاه سياسی و نيروهای نظامی کشور نيز با اقتدار از موضع ايران دفاع کنند.

اما در پی اظهارات مداخله جويانه معاون سخنگوی وزارت خارجه آمريکا درباره سفر احمدی نژاد رييس دولت کودتا به ابوموسی‌، سفير سوئيس در تهران (حافظ منافع آمريکا) جمعه شب توسط مديرکل آمريکای شمالی وزارت‌خارجه جمهوری اسلامی ايران فراخوانده شد.

مديرکل آمريکای شمالی وزارت‌خارجه در اين خصوص جزيره ابوموسی را همانند ساير جزاير ايرانی خليج فارس جزء لاينفک جمهوری اسلامی دانست و تأکيد کرد: سفر محمود احمدی‌نژاد همانند ساير سفرهای استانی می‌باشد.

وی اظهارات مقام آمريکايی را دخالت در امور داخلی جمهوری اسلامی دانست و ضمن محکوم کردن آن خواهان توضيح دولت آمريکا در اين زمينه شد.

سفير سوئيس نيز پس از استماع نظرات مديرکل آمريکای شمالی وزارت‌خارجه ايران عنوان کرد که مراتب را به دولت آمريکا منعکس و نتيجه را اعلام خواهد کرد.

از عقب نشینی جمهوری اسلامی در برابر غرب تا دعوت بازگشت رهبران جنبش سبز به نظام

دادستان تهران اين بار علاوه بر مهدی کروبی وميرحسين موسوی از سيدمحمد خاتمی نيز نام برده و اعلام کرده است:« کروبی ، خاتمی و موسوی توصيه ميکنم به دامن نظام بازگردند زيرا هنوز دير نشده است.»
خبرنگاران سبز/سیاست/نقد و نظر:
چند اتفاق مهم در چندين هفته قبل اتفاق افتاده است که به نوعی عقب نشينی از طرف آيت الله خامنه ای در تمام سطوح انجام شده است که نشان از شکاف عميق ملت و ارکان نظام اسلامی بلاخص پس از نمايان شدن ميزان واقعی و گزارش شده به رهبری در انتخابات اسفندماه بود. از موضوع حضور احمدی نژاد در جزيره ابوموسی از جزايرسه گانه و لاينفک ايران که با اين اقدام رييس دولت کودتا يک نوع مخالفت با موافقت ضمنی و مخفيانه مشاورين بيت رهبری با مقامات اماراتی بود که نشان از پابرجايی اختلاف ميان احمدی نژاد با سياست های مشاورين نظامی رهبری است.

موضوع بعدی ازسرگيری پرونده هسته‌ای در ترکيه بود که با توجه به جوملتهب به وجودآمده در چندماه اخير برضد کشورمان و تشديد تحريم‌های فلج کننده که سرانجام به فراورده های نفتی کشور نيز سرايت پيدا کرد تا عملن کشور با بن بست جهانی دچار شود عقب نشيتی اجباری آيت الله خامنه ای از مواضع ۸ ساله اخير خود بود که کشور را به مرز نابودی اقتصادی و سياسی کشاند.

در کنار اين قضايا پرونده حقوق بشر جمهوری اسلامی نيز که برای اولين بار هم زمان با پرونده هسته ای بر روی ميز جوامع بين المللی قرار گرفته است تا به بی آبرويی نظام اسلامی تبديل شود . از رکورد جمهوری اسلامی در تعداد سالانه اعدام که کماکان طلايه دار ميزان اعدام در جهان است تا تعداد بيشمار بازداشت و شکنجه و مشکلات قومی و عقيدتی که همچنان ادامه دارد.آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ نیز در ادامه فشارهای بین اللملی به جمهوری اسلامی بود که در نشست واپسین شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو قرایت شد.

جمهوری اسلامی که نزديک به ۴۲۴ روز ميرحسين موسوی، دکتر رهنورد و مهدی کروبی را به دليل ايستادگی بر سرآرمان و رای و اعتماد مردمی به آنان بازداشت خانگی کرده است از زبان "عباس جعفری دولت آبادی" دادستان تهران، که صبح امروز در مراسم معارفه رئيس دادسرای جرايم يارانه ای سخن می گفت به رهبران جنبش سبز توصيه کرده است  که به دامن نظام برگردند چرا که هنوز وقت هست.

به گزارش خبر گزاران سبز، دادستان تهران اين بار علاوه بر مهدی کروبی وميرحسين موسوی از سيدمحمد خاتمی نيز نام برده و اعلام کرده است:« کروبی ، خاتمی و موسوی توصيه ميکنم به دامن نظام بازگردند زيرا هنوز دير نشده است.»

این گفته دادستان تهران درحالی بیان شده است که سوم مرداد ۹۰ ، نشریه «صبح صادق»، خاتمی٬ موسوی و کروبی را «مجرم» خوانده و نوشته بود که «اگر تاکنون با آنان برخورد نشده، دلایل خاص خود را دارد» و نظام به آنها «باج» نمی‌دهد و شرط بازگشت آنها «عذرخواهی» از رهبری است.

دادستان عمومی و انقلاب تهران پيش از اين در اسفند ماه ۱۳۹۰، اقدامات انجام شده عليه رهبران جنبش سبز پس از بيست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ را اقدام “پيشگيرانه” خواند و اعتراف کرد که تصميم برای حصر رهبران جنبش، در سطوح مختلف بررسی و طراحی شده بوده است.

عباس جعفری دولت آبادی، دريادداشتی تحت عنوان "وظيفه  دادستان در پيشگيری از وقوع جرم"، با اشاره به اقدامات نهادهای امنيتی درباره فراخوان رهبران جنبش سبز برای بيست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ اعتراف کرد که اين نهادها ، فعاليت ها و ارتباطات سران جنبش سبز را در چهارچوب وظايف پيشگيرانه محدود کردند.

در اين يادداشت، دادستان تهران مدعی شده است: "در سال ۱۳۸۸ با برگزاری انتخابات رياست ‌جمهوری عده‌ای با طرح ادعای تقلب در جريان انتخابات، امنيت ملی کشور را با چالش مواجه نمودند. به رغم هشدارها و انذارهای مقامات ارشد، اردوکشی های خيابانی آغاز شد. هشت ماه تمام کشور را در موقعيت آشوب، اغتشاش و شورش قرار دادند؛ نهادهای مسؤول برای دفع فتنه، ناگزير به دستگيری عوامل آن و محاکمه مرتکبان ‌شدند؛ تظاهرات خيابانی که با نشانه گرفتن جمهوريت نظام آغاز شده بود، با هدف گرفتن اسلاميت نظام در روز عاشورا به اوج خود ‌رسيد."

وحید زادقی

اعلام اعتصاب غذای محمدرضا معتمدنیا مشاوراجرایی سابق فرماندهی ستادکل قوا و از مسئولان پشتیبانی جنگ ؛ از امروز تا روزی که نخست وزیر امام آزاد شود



معتمدنيا يکی از ۴۵ زندانی سياسی بشارت دهنده صبر و اميد در نوروز امسال بود که در پيام تبريک خود به مردم نوشته بود: يزيد و يزيديان حاضر بودند که حسين و يارانش آنها را خليفه بدانند و بشناسند سپس به سلامت در خانه و مسجد و ديار خود به ذکر و نماز و هر آنچه خواهند بنشينند ولی حاشا و کلا که اين دين ابوسفيانی است نه دين محمدی.

خبرنگاران سبز/سیاست:
محمدرضا معتمدنيا (مشاور اجرايی فرماندهی ستادکل قوا و از مسئولان پشتيبانی جنگ در دوران دفاع مقدس و نماينده ويژه شهيد رجايی، باهنر و مهندس ميرحسين موسوی در بخش صنعت و معدن که اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوين محبوس است): اين جانب که خود را يکی از فرزندان اين مرز و بوم و انقلاب اسلامی مردم شريف کشور می دانم و در اعتراض به همه اين ظلم ها و نامردی ها و اعمال فشار نا به جا و نا عادلانه و به پاس حرمت خون همه شهدای انقلاب اسلامی و به پاس احترام به تمامی باورهای اعتقادی و ملی مان، تا رفع کامل حصر خانگی نخست وزير امام، اين فرزند برومند انقلاب اسلامی و وارث آرش، آريو برزن، ستارخان، باقر خان، شهيد باکری و شهيد همت و ساير رادمردان تاريخ ايران بزرگ سردار آزادی خواه نسل حاضر جناب مهندس موسوی و همسر مبارز و انديشمندش سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و جناب حجت الاسلام و المسلمين کروبی با ياری ايزد منان از روز دوشنبه ۹۱/۱/۲۱ اعتصاب غذای (اعتصاب تر) خود را اعلام می نمايم و در اين راه فقط و فقط به خداوند بزرگ توکل خواهم داشت.

محمدرضا معتمدنيا که هم اکنون در بند ٣۵٠ اوين محبوس است در جريان حوادث پس از کودتای انتخابات رياست جمهوری سال ٨٨ در تاريخ ٨ تيرماه توسط اطلاعات سپاه احضار و بازداشت شد و پس از ٢ ماه انفرادی با قرار وثيقه آزاد شد. مشاور اجرايی فرماندهی ستاد کل نيروهای مسلح در زمان جنگ هم اکنون به دليل نامشخص انگشتان دست راستش بی حس و فلج شده است. وی همچنين به علت عفونت شديد لثه دچار خونريزی های مکرر شده است که پزشکان زندان عنوان کردند که درمان وی بايد در خارج از زندان انجام شود.

معتمدنيا در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی پيرعباسی به اتهام تبليغ عليه نظام محکوم و در تاريخ ٢١ مرداد ماه ٩٠ برای سپری کردن دوران محکوميتش روانه زندان اوين شد. اين عضو ستاد ميرحسين موسوی به دليل فشارهای روحی و شرايط نامناسب دوران بازداشت در بند ٢الف به بيماری لثه و آسيب های نخاعی نيز دچار شده است.

به گزارش کلمه متن کامل اعلام نامه ی اعتصاب غذای محمدرضا معتمدنيا ، به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ (آل عمران ۱۸۷)

خداوند از بندگانش عهد گرفت که در مسير آگاهی بخشی اهتمام شود و حقايق به بهای مواهب کوتاه و ناچيز دنيوی کتمان نشود و بر آن پرده سکوت کشيده نشود چرا که سکوت و کناره نشينی گناهی عظيم است.

اکنون که بيش از يکسال از حبس خانگی رهبران مظلوم جنبش سبز می گذرد و در اين مدت فشار سياسی و اختناق روز افزون شده است به نحوی که هر صدای حق طلبانه که از گلوی هر ايرانی وطن پرست و آزادی خواهی بر آيد با تهديد و حبس و ضرب و شتم و احکام قضايی سنگين و ناعادلانه سرکوب می شود و متاسفانه جناج سرکوبگر بی اعتنا به حقوق حقه ملت، مندرج در قانون اساسی وقعی ننهاده و شيوه ای که در انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ با پايمردی و رشادت مردم شجاع و مظلوم و شهدای اين مرز و بوم تثبيت شد، قصد سلب حق حاکميت ملت و آزادی های مشروع آنان را دارد به گونه ای که امروز ابراز آزادانه افکار و برخوردار دانستن از حق فعاليت آزاد سياسی جرم تلقی شده است و احکام سنگين و نابحق و ناجوانمردانه ای که به جهت اين محدود سازی ها و جرم تراشی های ساختگی صادر شده است.

 اين جانب که خود را يکی از فرزندان اين مرز و بوم و انقلاب اسلامی مردم شريف کشور می دانم و در اعتراض به همه اين ظلم ها و نامردی ها و اعمال فشار نا به جا و نا عادلانه و به پاس حرمت خون همه شهدای انقلاب اسلامی و به پاس احترام به تمامی باورهای اعتقادی و ملی مان، تا رفع کامل حصر خانگی نخست وزير امام، اين فرزند برومند انقلاب اسلامی و وارث آرش، آريو برزن، ستارخان، باقر خان، شهيد باکری و شهيد همت و ساير رادمردان تاريخ ايران بزرگ سردار آزادی خواه نسل حاضر جناب مهندس موسوی و همسر مبارز و انديشمندش سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و جناب حجت الاسلام و المسلمين کروبی با ياری ايزد منان از روز دوشنبه ۹۱/۱/۲۱ اعتصاب غذای (اعتصاب تر) خود را اعلام می نمايم و در اين راه فقط و فقط به خداوند بزرگ توکل خواهم داشت.

اگر چنانچه در ظرف ۴۵ روز آينده خواسته هايم برآورده نشود فقط با آب آن هم فقط ما بين اذان مغرب تا اذان صبح به اعتصابم ادامه خواهم داد.

ان الله مع الصابرين

فرزند ايران و انقلاب اسلامی

محمدرضا معتمد نيا

۹۱/۱/۱۹

بند ۳۵۰ زندان اوين

***

معتمدنيا يکی از ۴۵ زندانی سياسی بشارت دهنده صبر و اميد در نوروز امسال بود که در پيام تبريک خود به مردم نوشته بود: يزيد و يزيديان حاضر بودند که حسين و يارانش آنها را خليفه بدانند و بشناسند سپس به سلامت در خانه و مسجد و ديار خود به ذکر و نماز و هر آنچه خواهند بنشينند ولی حاشا و کلا که اين دين ابوسفيانی است نه دين محمدی.

از پشت اين قفس ها و ديوار های سر به فلک کشيده اوين تبريکات صميمانه خود را و ساير هم بنديانم را به خاک پای همه هموطنان دلير و شجاع و آزاده و صبورم تقديم می دارم.

آیت‌الله بیات زنجانی: حکومت برای حفظ قدرتش، اگر لازم ببیند به فرزند حضرت زهرا هم رحم نمی کند

آيت‌الله بيات زنجانی در پاسخ به پرسش يکی از طلاب گفتند: «آدم سياسی اين را می داند که حکومت اگر بخواهد برای حفظ قدرتش به هيچ کس رحم نمی کند حتی به حضرت زهرا(س)»
خبرنگاران سبز/ سیاست:

به گزارش خبرنگاران سبز به نقل از وبلاگ محسن بيات زنجانی، چندی پيش ايشان به طلاب توصيه کردند که درباره شخصيت حضرت زهرا(س) تحقيق و بررسی کنند. يکی از طلاب با اشاره به نقل قول های مختلف از علما دربارۀ چگونگی شهادت حضرت زهرا(س)، گفت که از محضر يکی از علما شنيده که بعيد است اظهاراتی که در تاريخ از شکل برخورد با حضرت زهرا(س) شده با اين شدت درست باشد چراکه حضرت، دختر پيامبر اسلام بوده و هنوز زمان زيادی از رحلت پيامبر نگذشته بوده و طبعاً اين برخوردها نمی توانسته در اين فاصلۀ کم بوجود آمده باشد.

آيت‌الله بيات زنجانی در پاسخ گفتند: خارج از اسناد غير قابل خدشه ای که از فريقين نقل شده و گواهی بر برخوردهاست ولی اين حرف هم نشان می دهد آن بزرگواری که از ايشان اين حرف را نقل می فرمائيد، آدم سياسی ای هم نيست! زيرا آدم سياسی اين را می داند که حکومت اگر بخواهد برای حفظ قدرتش به هيچ کس رحم نمی کند حتی به حضرت زهرا(س)، کمااينکه چند سال بعدش به فرزند زهرا(س) در کربلا هم رحم نکرد.
 
باز طراحی کامل و کلیه‌ی حقوق:خبرنگاران سبز [تبدیل قالب:] Deluxe Templates --- [طراحی اولیه:] Masterplan --- [بهینه و فارسی شده:] مجتبی ستوده