نمايش پيامها با برچسب جامعه. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب جامعه. نمایش همه پیامها

از ستاره شدن دانشجویان تا سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها

خبرنگاران سبز/جامعه:

 چند وقت پيش وزير علوم دولت کودتا کامران دانشجوکه برادرش نيز با فشار جناح حاکم سرانجام بر صندلی رياست دانشگاه آزاد تکيه زد با وقاحت تمام از ممانعت از دانشجويان حامی جنبش سبز برای ورود به دانشگاه ها سخن گفته بود.
با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد رييس دولت کودتا در سال ١٣٨٤ روند ممانعت از ادامه تحصيل دانشجويان منتقد و مخالف حاکميت شتاب بيشتری گرفت و در سال های اخير شدت يافته است. فعالين دانشجويی محروم از تحصيل که به آنان در اصلاح  "دانشجويان ستاره دار"می گويند.

به گزارش منابع خبری هم زمان با اعلام نتايج کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه های دولتی، تعدادی از دانشجويان دانشگاه های اصفهان از حق ادامه تحصيل در مقطع بالاتر محروم شدند.

 اسامی پنج نفر از دانشجويان فعلی دانشگاه های صنعتی اصفهان، اصفهان، کاشان و نجف آباد در اختيار دانشجونيوز قرار گرفته، که به دليل فعاليت های دانشجويی و سياسی در اعتراض به نتايج انتخابات سال ١٣٨٨ و پيش از آن ستاره دار شده و از ادامه تحصيل محروم مانده اند.

در سال های اخير شمار زيادی از دانشجويان، علی رغم کسب رتبه های برتر در آزمون های سراسری به دليل آنچه نقص در پرونده عنوان شده است، ستاره دار شده و از ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر بازمانده اند. در همين حال شمار زيادی از دانشجويان هر ساله سه ستاره شده و از تحصيل در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری باز می مانند، تعدادی از دانشجويان نيز، که تک ستاره و دو ستاره خطاب می شوند، با اخذ تعهد مبنی بر عدم انجام هيچ گونه فعاليتی در سطح دانشگاه توسط هيات مرکزی گزينش و بازجويان وزارت اطلاعات اجازه ادامه تحصيل پيدا می کنند.

همچنين به گزارش خبرنگاران سبز، شش دانشگاه بزرگ و دولتی کشور در تمامی زيرگروه‌های درسی کارشناسی‌ارشد خود اقدام به پذيرش جنسيتی کرده‌است. اين اقدام با انتشار دفترچه راهنمای انتخاب رشته آزمون کارشناسی‌ارشد سال ۹۱ مشخص شد. براساس اين گزارش روز گذشته زمانی که متقاضيان مجاز به انتخاب رشته شده در آزمون کارشناسی‌ارشد به دفترچه راهنما مراجعه کردند، در بسياری از رشته‌های علوم انسانی، علوم پايه و فنی مهندسی عبارات «فقط زن» و «فقط مرد» را در مقابل نام رشته‌ها مشاهده کردند. اقدامی که با حجم بسيار بالای خود تاکنون بی‌سابقه بوده است و اولين بار است که دانشگاه‌های کشور در اين حجم اقدام به پذيرش جنسيتی دانشجويان می کنند. براساس بررسی‌های صورت گرفته شش دانشگاه مادر و دولتی کشور شامل دانشگاه‌های صنعتی اصفهان، رازی کرمانشاه، علامه‌طباطبايی تهران، لرستان، بوعلی‌سينای همدان و قم در تمامی رشته‌های تحصيلی خود دختران و پسران را به طور مجزا پذيرش می کنند. براساس آمار سازمان سنجش آموزش کشور از مجموع يک‌ميليون و ۱۷‌هزار داوطلب شرکت‌کننده در آزمون کارشناسی‌ارشد سال ۹۱، ۵۰۹هزار و ۳۱۷ نفر زن و ۵۰۷‌هزار و ۱۶۹نفر مرد در آزمون ثبت‌نام کردند و تنها ۷۵۸‌هزار و ۱۳ داوطلب در جلسه آزمون حاضر شده و حدود ۳۰۷‌هزار داوطلب مجاز به انتخاب رشته شدند. براساس آمار‌های سال گذشته درصد قبولی پسران در زيرگروه فنی و مهندسی بيش از دختران و درصد قبولی دختران در زيرگروه علوم انسانی بيش از پسران است.

از سوی ديگر در زيرگروه علوم انسانی تمامی رشته‌های درسی در دانشگاه‌های علامه‌طباطبايی، بوعلی‌سينا همدان، رازی کرمانشاه و دانشگاه قم اقدام به پذيرش جنسيتی می کنند. دانشگاه علامه‌طباطبايی به عنوان خط مقدم طرح‌های بحث‌برانگيز وزارت علوم در چند سال اخير و اجرای طرح‌هايی همچون بازنشستگی استادان و تفکيک جنسيتی سهم بالايی در پذيرش جنسيتی در آزمون کارشناسی‌ارشد سال ۹۱ دارد. سهم تنها دانشگاه علوم انسانی کشور از مجموع ۱۴۶ رشته‌ای که قرار است پذيرش جنسيتی شود بيش از ۸۹ رشته است. ۸۹ رشته‌ای که در طول چند سال اخير بيش از پسران ميزبان دختران بوده است و در صورت اعمال اين سياست سهم دختران از کرسی‌های کارشناسی‌ارشد دانشگاه علامه‌طباطبايی را تا حد زيادی کاهش می دهد.

همچنين دانشگاه‌های رازی کرمانشاه با ۲۷ رشته، بوعلی‌سينای همدان با هشت رشته، دانشگاه قم با ۱۴ رشته، دانشگاه لرستان با هشت رشته در علوم انسانی گام‌های ديگر در پذيرش جنسيتی دانشجويان برداشته‌اند.از ديگر اقدامات دانشگاه علامه برای استقبال از ورودی‌های جديد سال ۹۱ می توان به حذف کامل رشته مطالعات فرهنگی نيز اشاره کرد.



ملاقات آرش صادقی بعد از ۱۳۰ روز و اعلام اعتصاب غذا در حمایت از حسین رونقی


خبرنگاران سبز/جامعه:
پنجشنبه ۴ خرداد آرش صادقی فعال دانشجويی دانشگاه علامه موفق شد برای اولين بار با خانواده‌اش((پدر بزرگش)) ملاقات کند. اين ملاقات داخل بند ۲۰۹ و کمتر از حد معمول و در حد ۵ دقيقه و در حضور بازجوی انجام شده است.

به گزارش خبرنگاران سبز و به نقل از پدر بزرگ آرش، "سر آرش را تراشيده بودند و آرش هم بسيار لاغر شده  است، به گونه ای که تا لحظاتی آرش را نشناخته بود. آرش در اين ملاقات کوتاه به پدر بزرگ خود گفته است که طی تمام اين مدت در سلول انفرادی محبوس بوده است و برای اينکه گردش پرونده به جريان نيفتد بعد از يک دوره فشار شديد بازجويی هر ۲۰ روز يک بار بازجويی ميشود.

در پايان اين ملاقات آرش صادقی اعلام کرده که در حمايت ازحسين رونقی از روز چهارشنبه ۴ خرداد دست به اعتصاب غذا زده و تا رسيدن حسين به خواسته های بر حقش دست از اعتصاب غذا نخواهد کشيد.

حسين رونقی ملکی وبلاگ نويس در بند،اواخر هفته گذشته در اعتراض به وضعيت نامشخص خود و عدم صدور مرخصی استعلاجی و نيز مجوز درمان دست به اعتصاب غذا زد. وی که از نارسايی کليه بشدت در رنج است بطوريکه کليه چپ وی کاملا از کار افتاده و کليه راست وی نيز ۲۰ درصد تخريب شده است. پيشتر پدر اين زندانی سياسی گفته بود که “تعدادی از عوامل خود سر سپاه در صدد کشتن فرزندم هستند”.

حواشی مراسم دوم خرداد در دفتر سید محمدخاتمی


خبرنگاران سبز/جامعه: 
همه ساله بزرگداشت دوم خرداد در روزهای واپسين ارديبهشت برگزار می شود تا خبر آن روز اول خرداد منتشر شود. امسال هم اين نشست در ۳۰ ارديبهشت برگزار شد که البته با برخی حواشی همراه بود.

حاشيه هايی همچون انتشار نقل قولی مبنی بر اظهار پشيمانی خاتمی از رای دادنش در ۱۲ اسفند که بعد از آن منابع نزديک به خاتمی آن نقل قول را حاصل "برداشت اشتباه يکی از حاضران" خواندند و انتشار آن سبب شد که خبر رسمی ديدار زودتر از هميشه منتشر شود.

اين ديدار را برگزارکنندگان بنا داشتند تا در فضای باز و حياط مصفای دفتر خاتمی برگزار کنند. ولی تعداد بالای شرکت کنندگان و کمبود صندلی آنها را به نمازخانه و سالن اجتماعات هميشگی اين دفتر رهنمون کرد.

در ابتدای جلسه تعدادی از هنرمندان بازيگر که در همان حوالی فيلمبرداری داشتند آمدند و خاتمی را در حد سلام و عليک و خوش و بش کوتاهی ديدند و رفتند ولی بقيه افراد که حدود ۱۰۰ نفر می شدند تا پايان جلسه باقی ماندند.

اين ديدار با صحبت های تعدادی از جوانان آغاز شد. جوانانی که از قبل برای سخن گفتن وقت گرفته بودند و تلاش شده بود از طيف های مختلفی انتخاب شوند.

همان طور که انتظار می رفت بحث ها اغلب به رای دادن خاتمی در ۱۲ اسفند معطوف بود. برخی مانند طيفی از زندانيان دستگير شده در راهپيمايی ها که اکنون آزاد شده اند، غير رسمی و غير سياسی تر از بقيه، خيلی صريح خاتمی را مورد انتقاد قرار دادند. برخی مانند نماينده شاخه جوانان حزب اعتماد ملی با ملاحظه بيشتر اين انتقادات را کردند، عده ای ديگر هم در موافقت با مشارکت خاتمی در انتخابات سخن گفتند.

شايد فراز برجسته اين گفت و گو، جايی بود که همسر يکی از زندانيان سياسی در انتهای سخنان خاتمی باز به موضوع مشارکت او در انتخابات پرداخت ولی از موضعی متفاوت. او به خاتمی گفت منتی نه او و نه همسرش به خاطر هزينه هايی که می پردازند بر سر هيچ کس ندارند و اين راهی است که خود انتخاب کرده اند.

اين سخنان خاتمی را آنچنان منقلب کرد تا سه بار پياپی بگويد شما و همسرتان خيلی بزرگيد.

اين عضو خانواده زندانيان سياسی در ادامه گفت که البته ما با رای دادن شما مخالفيم ولی خود را اصلاح طلب می دانيم. اصلاح طلبی می تواند روش های مختلفی داشته باشد و ما در اين انتخابات اين شيوه را ترجيح داديم. نکته ای که خاتمی هم با اشتياق تاييد کرد و گفت حتی تحريم هم به معنای براندازی نيست چه رسد به استفاده از حق رای دادن يا استفاده نکردن از آن. گويی آنجا آبی بر آتش بحث ها ريخته شد.

از ديگر مباحثی که جوانان مطرح کردند بحث فرهنگی و مشکلات ناشران بود.

همچنين تعدادی از حاضران درباره ضرورت فعال تر بودن خاتمی بعد از مشارکتش در انتخابات و بهره گيری او از ظرفيت های ايجاد شده بود. يکی از جوانانی که از اصفهان آمده بود با لحجه شيرين اصفهانی اش و با شوخ طبعی گفت: ما که توجيه نبوديم شما برای چه رای داديد اما چون خودتان را دوست داشتيم حمايت کرديم و البته بعدا که بحث های پيرامون آن را ديديم، موافق آن شديم.

خاتمی علاوه بر مطالبی که رسما از سوی دفترش اعلام شد، نکات ديگری هم درجريان گفتگو با جوانان حاضر در جلسه مطرح کرد. از جمله اينکه گفت، درباره مشارکتش در انتخابات معامله ای نکرده بود ولی انتظار داشت بعد از انتخابات گشايش هايی شود درحالی که وضع بدتر شده و سخت گيری ها بيشتر شد.

او در اين باره به تشديد شرايط حصر مهندس موسوی و اجرای حکم زنان از جمله نرگس محمدی با شرايط ناگوار جسمانی اش اشاره کرد. خاتمی همچنين درباره شيوه تبيين موضعش در روزهای قبل از انتخابات، خود به نقد پرداخت و گفت متاسفانه از دو سمت ما را به موقعيت تحريم که برنامه ما نبود هل می دادند. يکی نيروهای اپوزيسيون نظام در خارج و ديگری تندروهای داخلی جريان حاکم و يکی از دلايل رای دادنش بر هم زدن همين تحميل بود.

خاتمی از ضرورت باز نگه داشتن روزنه های اصلاح طلبی گفت ولی افزود که عدم تبيين مناسب موضع در پيش از انتخابات، باعث جريحه دار شدن احساسات و وارد شدن شوک به اصلاح طلبان در جامعه شد و از اين بابت انتقادها را تاييد کرد.



خاتمی همچنين در انتهای سخنانش و در پی بحث ارائه شده از سوی همسر جوان يکی از زندانيان سياسی که به آن اشاره شد، تاکيد کرد که بايد مراقب بود پس از انتخابات اخير مجلس، نيروها با بحث هايی که تحت عنوان کاذب دوگانه جنبش سبز و اصلاح طلب می شود، دچار تفرقه نشده و انسجام نيروها حفظ شود.

از ديگر حواشی اين جلسه می توان به نکات زير اشاره کرد:

- رئيس شاخه جوانان حزب اعتمادملی در ابتدای صحبت هايش خطاب به خاتمی گفت: اقای خاتمی ما با کوله باری از گلايه خدمت رسيدم. اما کيکی که دوستان تدارک ديدند، لبخند شما و انتقادهای دوستان ما را از گفتن برخی از آن گلايه ها منصرف کرد.

-کيکی به مناسبت پانزدهمين سالگرد دوم خرداد تهيه شده بود که توسط همسر يکی از جوانان زندانی و سوده سليمانی، دختر دکتر داوود سليمانی بريده شد.

- با پايان برنامه، نماز جماعت به امامت آقای خاتمی اقامه شد.

- خاتمی با لغو برنامه بعدی خود برای صرف ناهار در بين ميهمانانش ماند. فرصتی که مغتنم بود برای عکس های يادگاری و بيان دغدغه ها و بحث های خودمانی تر با خاتمی.

- در حاشيه ديدار لوحی که خطاب به فرزندان شهيد جهان آرا در پاسداشت حماسه سوم خرداد تهيه شده بود توسط ۳۰ تن از جوانان حاضر از طيف های مختلف به مناسبت سی امين سالگرد آزادی خرمشهر امضا شد که به دليل عدم حضور فرزندان شهيد در تهران، اين لوح به نمايندگی از جوانان به همراه يک جلد ديوان حافظ، توسط خاتمی به خواهر شهيد اهدا شد.

متن اين لوح به اين شرح بود:

جهان آرا نامی ست که از خاطره نسل ما محو نمی شود. آنها که با جنگ هيچ نسبتی ندارند هم، نام محمد جهان آرا سرشارشان می کند از ارادت و فروتنی و هنگام شنيدن آن سرود که مزين به نام او و ماندگارترين ترانه نسل های جنگ است تمام قد می ايستند.

خرداد برای نسل ما معنای شکوهمندی دارد و شکوه نخستين و جاودانه اش، اگرچه ثبت شده به نام روزی که خرمشهر آزاد شد، اما گره خورده با نام جهان آرا.

هم نسلان ما محمد جهان آرا را شنيده اند اما خونش در رگ های شما در جريان است و به همين بهانه است که ما که دستمان از آستان او کوتاه مانده همه ارادت و فروتنی و عشقمان را به او و همرزمان شهيدش به نمايندگی از آنها به شما تقديم می کنيم.

پيام ما را به او برسانيد. پيام بچه های نسل جنگ را که حالا جوان شده اند و جوانی شان را نذر سرزمينشان و آرمانهای شهيدانی همچون او کرده اند. پيام عشق و هم پيمانی ما را به او برسانيد. اما نگوييد که دست های ما خالی ست و بسته؛ و نگوييد که خرمشهر هنوز نيمه ويران است. با او از عشق های ما بگوييد که بلند است و بر گستره ايران سايه افکنده و در هيچ بندی نمی ميرد.

و از او بخواهيد برای ما دعا کند؛ برای ما، برای آزادگان دربندمان، برای ايران و برای خرمشهر؛ برای ايمان مان، برای عشق مان و برای آرزويی که ميراث اوست برای ما. آروزی سربلندی، پرآوازگی، آبادی و جاودانگی سرزمين مان ايران.

جمعی از جوانان اصلاح طلب



متن ذيل يادداشت کوتاهی از پرستو سرمدی، روزنامه نگار و از جوانان اصلاح طلب است که در اين جلسه حاضر بود.

خانم سرمدی اين يادداشت را برای خاتمی به رشته تحرير درآورده است

روزهای خوبم را به يادم نيار..../ برای خاتمی

پرستو سرمدی

سکوت کرده‌ام تا فقط بشنومش، تا سيراب شم از ديدنش، تا تکليفم را با خودم روشن کنم، آيا واقعا آن طور که برخی می‌گويند تاييدش می‌کنم تا دلم آرام گيرد، که ۱۵ سال است به دوست داشتنش عادت کرده؟

سکوت کرده‌ام تا بشنومش تا بفهمم چرا انقدر دلم گرفته، سخن که می‌گويد دلم بيشتر می‌گيرد، آيا لازم است که از تاثيرات عملکردش بگويد؟ مگر من فراموش کرده‌ام که بايد بگويد؟ ۱۵ ساله بودم که آمد و همه برنامه‌های زندگيم بعد از آن تغيير کرد. رشته تحصيلی‌ام، شغلم، دوستانم، حال و هوای زندگيم همگی با آمدنش تغيير کرد.

روزهای دانشگاه و تحصيل در رشته‌ای که قرار نبود بخوانمش و مادرم راضی نبود، روزهای تلاش برای سهم داشتن در تغييری که می‌ديدم سرزمينم را فرا گرفته، روزهای بزرگ شدن، روزهای ديدن بهترين فيلم‌هايی که مجال ساخته شدن يافتند، خواندن بهترين کتابهايی که پيش از اين نمی‌توانستند منتشر شوند، روزهای شکوفايی روزنامه‌ها و عطش من برای خواندشان و فهميدن آنچه که او می‌گفت، روزهايی که اگر نبودند الان هيچ کدام‌مان روزنامه‌نگار نبوديم، روزهايی که می‌شنيدم به سربازی می‌روند تا در دوره او خدمت کنند، می‌ديدم که همو‌طنانم در غربت بعد از سال‌ها سرشان را بالا می‌گيرند....

چه می‌گويد؟ بهترين روزهای زندگيم را لازم نيست يادآوری کند...

نگاهش می‌کنم و دلم می‌گيرد از پير شدن او، يا به انتها رسيدن جوانی‌ام يا به باد رفتن روياهای سبزمان...، نمی‌دانم؟

می‌دانم که درست می‌گويد و دلم می‌گيرد، می‌شنومش: ۱۵۰ سال برای آزادی تلاش کرده‌ايم و هميشه شکست خورده‌ايم. ذهنمان استبداد زده است و تغيير آن زمان می‌برد... می‌شنومش: گفتند مصدق می‌خواهد کمونيست‌ها را حاکم کند، روحانی‌ها ترسيدند با شاه همراه شدن و نگذاشتند کار کند... می‌شنومش: در زمان من هم گفنند آزادی که می‌گويد يعنی فساد و مذهبی‌ها را ترساندند.... می‌شنومش: نمی‌شود اين قشر سنتی را ناديده گرفت.... می‌شنومش: می‌خواهند بين جنبش سبز و اصلاحات افتراق ايجاد کنند... می‌شنومش: مهسا آمد اينجا، گفت مسعود می‌گويد از رای دادنت ناراحت نباشم و گريه ‌کرد...

دلم می‌خواهد مثل مهسا گريه کنم يا برای مهسا نمی‌دانم؟ و می‌خواهد اين لحظه را ثبت کند در ذهنم.. روبه رويم نشسته با‌‌ همان عبای شکلاتی، با محاسنی که سفيد شدند، با لبخندی که حالا به تلخی می‌زند.. روبه رويم نشسته بعد از ۱۵ سال که در زندگيم حضور مداوم داشته، چه کسی بيش از او بر آنچه که شده‌ام تاثير داشته؟ نمی‌دانم....آيا به اندازه

مهدیه گلرو، آزاده دانشجو پس از سی ماه حبس از زندان آزاد شد

به گزارش منابع خبری سازمان حقوق بشری ايران،  وی امروز پس از سپری کردن دوران محکوميت ۳۰ ماهه خود از زندان آزاد شد.
خبرنگاران سبز/جامعه:
 مهديه گلرو، فعال دانشجويی و عضو شورای دفاع از حق تحصيل، دقايقی قبل، پس از سپری کردن ۳۰ ماه حبس در زندان اوين، آزاد شد. مهديه گلرو در آذرماه سال ۸۸ به همراه همسرش " وحيد لعلی پور" به بازداشت نهادهای امنيتی در آمد، وی سپس از سوی دادگاه به تحمل ۲ سال و ۴ ماه حبس تعزيری محکوم شد که اين حکم در دادگاه تجديدنظر به ۲ سال حبس کاهش يافت.

این در حالی است که وی می بايست در آبان‌ماه سال گذشته از زندان آزاد می‌شد، به سبب نوشتن نامه ای از زندان به مناسبت ۱۶ آذرماه،روز دانشجو، و انتشار آن در رسانه‌ها، مجددا به اتهام " تبليغ عليه نظام" به ۶ ماه حبس محکوم شد.

به گزارش منابع خبری سازمان حقوق بشری ايران،  وی امروز پس از سپری کردن دوران محکوميت ۳۰ ماهه خود از زندان آزاد شد.

همچنين همسر وی "وحيد لعلی پور" نيز که از سوی دادگاه به تحمل يکسال حبس تعزيری محکوم شده و شهريورماه سال گذشته جهت سپری کردن دوران محکوميتش به زندان انتقال يافته بود، روز ۷ خردادماه از زندان آزاد خواهد شد.

خبرنگاران سبز به همراه ديگر رسانه های سبزانديش و مردمی، آزادی مهديه گلرو را به دوستان و خانواده‌ی وی تبريک می گويد. به اميد آزادی تمامی اسرای سبز و دانشجويان آزاده.

گفتا گفت بی پرده محمد نوری زاد با رهبری از هنر نوشتاری تا مستند بصری

خبرنگاران سبز/جامعه:
اگر بخواهیم منصفانه و بدور از قضاوت های جناحی به قاضی برویم بی شک تلاش و همت فردی محمد نوری زاد برای بالا بردن تلرانس انتقاد در جامعه  را نمی توان نادیده گرفت. محمد نوری زاد نیز می توانست همچون صدها قماش دنیاپرست جناح حاکم لب به اعتراض نگشاید و دیده بر مظالم، خیانت و جنایت های جاری در کشور برببندد و به دنبال سهم و ارث از بیت المال مملکت از برای خود و بستگان دور و نزدیک خود باشد اما همانی که دیگران به جهالت کردند را نکرد تا در قلوب بندگان خدا نشست و هرچقدر دنیا را بر وی و خانواده اش تنگ و تنگ تر کردند با سعه صدر و توانی راسخ به انتقاد از دستگاه حاکم و لشگریان اش تاخت که امروز می توان ثمره اش را به باز شدن انتقاد عمومی از کوچه و برزن به رسانه ها و حتی درون نظام هم دید.

پروسه ای پرخطر که جان و ناموس وی را بارها تهدید و به لب رسانید و از قلم و نامه نگاری به گفت و گوی مستقیم و بصری از برای امروز کشورمان رودر رو با مردم و آیت الله خامنه ای کشیده شد.اگر بخواهیم تاثیر و عصاره اقدام محمد نوری زاد را در یک کلام خلاصه کنیم می توان به دستور آیت الله خامنه ای به تمامی نیروهای مسلح برای فدا کردن جان هایشان برای اسلام و ایران و نه برای یک شخص خاص ( که اشاره به شعار جانم فدای رهبر ) داشته عنوان کرد. به علاوه انتشار نامه های سرگشاده دیگری که با اسامی حقیقی از جانب خواص و سیاسیون درون زندان تا دیگرانی که زمانی خود در گرداگرد سفره نظام به نان و نوایی رسیدند از دیگر اثرات انقلاب عقیدتی و جهادگرایانه محمد نوری زاد بوده است.

یادم نرفته است که چندین ماه قبل یکی از درجه داران سپاه پاسداران طی نامه ای از تاثیر گذاری نامه های محمد نوری زاد در بین نیروهای ارزشی سپاه پاسداران اینگونه یاد کرده بود: " نامه های اعتراضي اتان به آقای خامنه ای انقلابی در ميان طيف مذهبی جامعه و به نوعی هم فکرهای شما به عنوان فردی که روزگاری موافق جريانی به نام ولی فقيه و منتقد عملکرد جريان اصلاح طلب در جامعه بود و امروز به عملکرد اشتباه آنان انتقاد دارد کرده است.اين يک جمله تان ” بقای اين نظام اگر با کشتن بی‌گناهان ميسر است،‌ من شخصا اين بقا را نمی‌خواهم ” تحولی شگرف در دل هم فکران سابق شما ايجاد نموده است که در گفتگو با آنها اين را به نيکی ميشود دريافت".

حال پس از فيلم «ما آدم کشته ايم!»، جديدترين اثر محمد نوری‌زاد فيلمی با عنوان «ممد نبودی ببينی!» است که توسط وی منتشر گرديده است. وی در اين اثر، با الهام و اقتباس از شعر و آهنگ «ممد نبودی ببينی!» دوران جنگ ايران و عراق، که کويتی پور آن را برای محمد جهان آرا و خرمشهر خوانده است، با بغض و اشک و آه و حسرت، چنين می سرايد و می خواند:

«ممد نبودی ببينی بعد تو چه کرديم! يه دين تازه به دنيا آورديم! در اين دين تازه، دزدی يه امر مقبوله! دروغ و فريب، بهترين محصوله! آه و واويلا، جوون‌هامون رفتن! ما را با دزدا تنها گذاشتن!»

 محمد نوری زاد درباره اين اثر در صفحه فيسبوک خود نوشته است:

درباره فيلم کوتاه «ممد نبودی ببينی» بايد بگويم که اين اثر شتاب‌زده، گرچه از تمهيدات هنری کم‌بهره است، اما به دليل محتوای صريح و البته صميمی آن، يکی از تأثيرگذارترين کارهای بصری من است. مأموران اطلاعات و سپاه، ابزار حرفه‌ای مرا بردند تا مگر دست مرا از تهيه و توليد فيلم کوتاه سازند. غافل از اين که خلق يک اثر هنری بيش از آنکه معطل ابزار جوراجور باشد، به خلاقيت و فکر و هنرمندی محتاج است. روزی که برادران سپاه ابزار حرفه‌ای مرا بار کردند و بردند، به يکی از آنان که حکم بزرگ‌ترشان را داشت گفتم: ببين برادر، وسايل من مال شما، اما با اينجا چکار می‌کنيد؟ و دستم را روی گيجگاهم گذاردم. يعنی: با فکر من چه می‌کنيد؟ فيلمی که خواهيد ديد، يک گفتاگفت بی‌پرده و خيرخواهانه با رهبر است. مدت اين فيلم بيش از سی دقيقه بود که در بازپرداخت مجدد آن، آن را به حدود هجده دقيقه تقليل دادم. اين فيلم را تماشا کنيد تا ببينيد من به کجای آسيب‌های اين روزهای جامعه‌مان انگشت نهاده‌ام. اين فيلم کوتاه را به همه کسانی تقديم می‌کنم که بی‌گناه و بدون فرصتی برای دفاع از پای درآمدند و هيچ صدايی نيز از آنان به هيچ کجا نرسيد. تقديم به همه بی‌گناهان اعدامی. تقديم به همه شهدای جنگ. تقديم به پدران و مادران شهدا و آسيب‌ديدگان. تقديم به همه مهاجران. و به آنان که در دوردست‌ها هستند و دلشان با ايران عزيز است. تقديم به شما که آن را با حوصله تماشا می‌کنيد.

با احترام و ادب: محمد نوری‌زاد

نوشتار کامل فيلم «ممد نبودی ببينی» محمد نوری‌زاد:

متن کامل پياده‌شده اين فيلم، که استخراج آن توسط وبلاگ نجواهای نجيبانه صورت گرفته است، به شرح زير است:

من يه مثال می‌زنم: فرض کنيم دو نوزاد در دو نقطه از ايران به دنيا می‌آيند، در شرايط مساوی، يکی می‌شود محمد نوری‌زاد و در يک خانواده بهائی، يکی می‌شود سيد علی خامنه‌ای در يک خانواده شيعه؛ حالا يک‌دفعه جمهوری اسلامی ايران می‌آيد که انسانيت را بازتعريف کند؛ محمد نوری‌زاد به خاطر اينکه در يک خانواده بهائی ناخواسته به دنيا آمده، بايد در تنگنا قرار بگيرد، و سيد علی خامنه‌ای به خاطر اينکه ناخواسته در يک خانواده شيعه به دنيا آمده، بايد از همه امکانات شهروندی برخوردار باشد، ما کی هستيم که به تقسيم‌بندی بندگان خدا همت می‌کنيم؟!

من فکر می‌کنم جنابعالی [خامنه‌ای] توی صحبت‌هايتان عمدتاً روی «رضايت خداوند» بسيار تأکيد کرديد و می‌کنيد؛ يعنی اگر عمده سخنان شما را و عصاره سخنان شما را بخواهيم حول يک موضوع و يک محور جمع‌آوری بکنيم، آن هيچ نيست الا رضايت خداوند، اينکه ما کاری بکنيم که رضايت خداوند در او باشد.

شما اگر سنی بوديد آقا دوست داشتيد با شما چه جوری رفتار می‌کردند؟! به اين  پيشنهادات من اگر اقدام بکنيد، ببينيم رضايت خدا در او هست يا نيست؟

- مثلاً اينکه شما سرزده برويد پشت در منزلی که آقای [ميرحسين] موسوی الآن آنجا محصور است، گرفتار است، زندانی است؛ در بزنيد، و اجازه ورود بخواهيد، و با آقای موسوی بنشينيد، صحبت کنيد، او را در آغوش بگيرد؛ فکر می‌کنيد که خشم خدا را برانگيخته‌ايد يا به رضايت او دست يافته‌ايد؟! من اطمينان دارم شما از اينکه کشور ما با مشکلات بزرگ مواجه شده، در رنج هستيد، به آقای موسوی بگوييد آقا، شما به گمان من رهبر، گناهکار هستيد، خطاکار هستيد، شما بايد محاکمه بشويد، ما برای شما يک دادگاه علنی تشکيل می‌دهيم، شما بياييد از خودتان دفاع کنيد؛ اما چطور باور کنم کسی که از تماشای بحران‌های جامعه‌اش در رنج است، اما برای رفع اين آرزوها کاری نمی‌کند؟

- يا همين‌جور برويد سراغ آقای کروبی و او را در آغوش بگيريد، بگوييد که به هر حال، ما بايد اين جامعه را سر و سامان بدهيم، از بحران بيرون بياوريم، الآن به هر حال، اجانب، ديگران، به سمت ما دارند هجوم می‌آورند، برنامه‌هايی را برای ما تدارک ديده‌اند، ما را در تنگنای تحريم قرار داده‌اند، ما داخل را لااقل بايد آرام نگه داريم؛ به نظر شما اين‌گونه سخن گفتن شما با آقای کروبی، خشم خدا را برمی‌انگيزد يا موجب رضايت اوست؟!

ـ آقا بياييد برويد درِ خانه سنی‌ها، در خانه زندانی‌ها، در خانه رنج‌ديده‌ها و آسيب‌ديده‌ها، خودتان پيش‌قدم بشويد، و آنها را دعوت کنيد به يکرنگی، دعوت کنيد به آشتی!

- همين‌جوری خودتان برويد سرزده به زندان سر بزنيد، به يکی از زندان‌ها، مثلاً در تهران به زندان اوين، و در شهرستان‌های ديگر، به يکی از زندان‌های آنجا و با چند تن از زندانيان سياسی صحبت کنيد!

- شما اگر می‌رفتيد در خانه سنی‌ها و می‌گفتيد بياييد با هم مسجد بسازيم، در تهران، خدا راضی نبود؟! شما فيلم «محمد رسول الله» را حتماً ديده‌ايد، توی آن فيلم، که به ظاهر برگرفته از احاديث ماست، [می‌بينيد که] خود پيامبر در ساخت مسجد همراهی می‌کردند؛ اگر شما خشت و آجر در آغوش بگيريد و برای ساخت مساجد سنيان، در تهران، خودتان پيش‌قدم بشويد، اين موجب رضايت خداوند است يا عرصه را بر آنها تنگ بگيريد؟!

شما اگر به جامعه خودتان نگاه بکنيد، به ايران نگاه بکنيد، باور می‌کنيد که اين جامعه به يک انشقاق بزرگ دچار شده، و کسی که حالا رهبر هست، از اين انشقاق، از خوف اين انشقاق، نبايد شب خوابش ببرد؛ من تعجب می‌کنم شما چطور راحت شب سر بر بالين می‌گذاريد، در حالی که يک چنددستگی بزرگ توی جامعه هست، ميان مردم هست؟!

شما اگر سنی بوديد، دوست داشتيد حاکمان شيعه با شما چگونه رفتار کنند؟! فرض کنيد شما در مدينه به دنيا آمده‌ايد و سنی هستيد، و من در مدينه به دنيا آمده‌ام و شيعه هستم، شما که حاکميت پشت سرتان است، برای من شيعه تنگنا ايجاد می‌کنيد، و من در ايران مورد تنگنا واقع می‌شوم به خاطر اينکه شيعه نيستم، در مدينه به خاطر اين در تنگنا قرار می‌گيرم که شيعه‌ام؛ در ايران، به خاطر اين در فشار قرار می‌گيرم که بهائی‌ام! خوب ما اين شعار بزرگ را، که بزرگان دينی ما گفته‌اند: «روا دار هر آنچه را که بر خود می‌پسندی بر ديگران»، اين شعار کجا بايد به کار ما بيايد؟!

- شما اگر مثلاً به پاسدارهای اطراف خودتان، به سرانی که دست‌شان توی واردات و قاچاق و قضايايی است که حالا به هر حال، جنابعالی خيلی بهتر از من می‌دانيد، به ايشان بگوييد که آقا طبق قانون، شما مجاز نيستيد قاچاق کنيد، شما مجاز نيستيد وارد مسائل سياسی بشويد، شما طبق قانون، مجاز نيستيد وارد مسائل امنيتی بشويد، اين موجب رضايت خداوند است يا اينکه اگر اينها اين کارها را بکنند، موجب رضايت خودمان است؟!

شما اگر در يک خانواده بهائی به دنيا می‌آمديد، با همين اسم و نام، دوست داشتيد با شما چگونه رفتار می‌کردند؟!

شما رهبر يک جامعه اسلامی هستيد، با ادعاهای بزرگ؛ ما آمده بوديم برای جهان سخن تازه ابراز بکنيم؛ نه اينکه در ليست ورشکستگان بزرگ تاريخ قرار بگيريم؛ ما ورشکسته شديم آقا! باور کنيد!

پس چرا خودتان که از حاکمان شيعه اين سرزمين هستيد، عرصه را بر ديگران تنگ می‌گيريد؟! چرا آنها را به خودی و غيرخودی تقسيم‌بندی می‌کنيد؟! ما چرا چيزی را که بر خودمان نمی‌پسنديم، بر ديگران تحکم می‌کنيم؟! چرا نبايد برای مخالفين خودمان آن‌چنان فضائی ايجاد کنيم که خودمان دوست داريم ديگران در مورد ما اجرا کنند؟! اينها را بايد شما به ما آموزش بدهيد! ما اينها را بايد از شما ياد بگيريم!

چرا به يک جمعيتی که در مقابل ما ايستاده‌اند و ما رهبر همه آنها هستيم، نگاه می‌کنيم و به يک نفر، دو نفر از بين آن‌همه جمعيت می‌گوييم شما بياييد جلو؟! شما بيا جلو! تو يکی بيا جلو! بقيه هم بروند؟! مگر می‌شود؟! شما رهبر همه مردم هستيد! اين پسنديده نيست که ما مردم را به دست خودمان منشق کنيم!

به هر حال، رهبر عزيز! ما با شتاب به سمت سرنوشت نهايی خودمان داريم حرکت می‌کنيم؛ ما روزهای حساسی را در پيش داريم؛ شما اگر يک نفر در يک گوشه از ايران پيدا کرديد که آشفته است، ناراضی است، بايد دنبالش بدويد او را راضی بکنيد؛ چرا؟ به خاطر اينکه شما در قامت يک رهبر دينی قرار گرفتيد بر سر مناسبات اين کشور، يک آدم معمولی نيستيد، شما مدعی جانبداری از اسلام هستيد، مدعی پرچمداری اسلام هستيد، اگر شما رهبر يک کشور ديگری بوديد با يک اعتقادات ديگر، مهم نبود شايد، اختلاف هرچه می‌خواهد باشد!

شما اگر سنی بوديد، دوست داشتيد حاکمان شيعه با شما چگونه رفتار کنند؟! چی از ما کم می‌شود اگر ما به آنها اجازه بدهيم باشکوه‌ترين مسجد را در تهران داشته باشند؟! باشکوه‌ترين نمازها را در تهران اقامه کنند! می‌دانيد ما از چه نگران هستيم؟! از اينکه مساجد آنها و نمازهای آنها پرشکوه باشد و نمازهای ما بی‌رونق! مشکل خودمان را با ايجاد تنگنا و بن‌بست برای ديگران می‌خواهيم حل کنيم!

يک فردی که دزدی کرده، دادگاه علنی برايش تشکيل می‌دهيم، ولی يک جوانی که يک نوشته‌ای داشته، يک انتقادی کرده و انتقادش را توی اينترنت منتشر کرده، دو سال برايش زندان می‌بُريم پشت درهای بسته! ما وقتی يک فرد معترض را زندانی می‌کنيم، يک نويسنده را زندانی می‌کنيم، يک جوانی که توی عرصه اينترنت يک وبلاگ کوچک دارد، دو تا انتقاد کرده، او را می‌گيريم، يک سال، دو سال زندانی می‌کنيم، خودمان را از نعمت پاکسازی دور می‌کنيم.

اينکه ما شعار بدهيم دنبال کسب رضايت خداوند هستيم، يک شکلی دارد، اينکه معتقد به اين باشيم که ما بايد رضايت خدا را کسب کنيم، چيز ديگری است. رضايت خداوند در ايجاد لبخند بر چهره‌هايی است که مدت‌هاست نخنديده‌اند؛ رضايت خداوند در آرامش، آرامش روانی مردمی است که جامعه‌شان پاک باشد، دوست دارند جامعه‌شان آزاد باشد.

برخلاف ما، طبيعت با صداقت تمام به راه خودش می‌رود؛ بهار طبيعت هميشه سر جای خودش است؛ زمستانش به همين شکل؛ اين ما هستيم که ادعای رفاقت می‌کنيم، و خيانت می‌کنيم؛ اين ما هستيم که وعده می‌دهيم، و به وعده‌مان عمل نمی‌کنيم؛ اين ما هستيم که نمايندگی می‌کنيم خواسته‌ها و آرزوهای مردم را و آن آرزوها را تباه می‌کنيم!

ما بخش عمده‌ای از عمر جامعه‌مان را در شعار، تباه کرديم؛ اگرچه برای عمل کردن کمی دير شده، ولی چه ايرادی دارد ما به مردم مراجعه کنيم؟! به مردم بها بدهيم؛ خيلی دوست دارم شما آمار ورشکستگی‌های ما را پيش روی خودتان بگذاريد و يک به يک به اين سؤال بزرگ پاسخ بدهيد که آيا برای اينکه ما بشويم اول کشور پرمصرف مواد مخدر در دنيا، نيازی بود به آن‌همه شهيد؟! به آن‌همه آسيب؟! برای اينکه دختران ما به فاحشگی برده بشوند، نيازی بود ما انقلاب بکنيم؟!

اين زمان با شتاب سپری می‌شود؛ فردا نه من هستم و نه شما و نه بسياری که الآن هياهو می‌کنند و ابراز رفاقت. اين گسستی که توی جامعه ما هست، هم به لحاظ انسانی و هم به لحاظ فرو کشيدن نخبگی در جامعه ما، و فرو کشيدن ادب و ابتدائی‌ترين مناسبات انسانی؛ اين جامعه شايسته آن آرزوهای ما نيست! شما خاطره‌های تلخی داريد از خودتان به يادگار می‌گذاريد!

«ممد نبودی ببينی بعد تو چه کرديم!
يه دين تازه به دنيا آورديم!
در اين دين تازه، دزدی يه امر مقبوله!
دروغ و فريب، بهترين محصوله!
آه و واويلا، جوون‌هامون رفتن!
ما را با دزدا تنها گذاشتن!»




حکم ۱۰ سال حبس امید کوکبی، دانشمند جوان ایرانی توسط قاضی مرگ صادر شد

در مدت ١۵ماه بازداشت امید کوکبی، دانشمند ٣٠ ساله کشور، بسیاری ازنهادها و شخصیت های علمی داخلی و خارجی خواهان آزادی وی شده بودند که از جمله می توان به نامه جمعی از برندگان جایزه نوبل فیزیک به رهبر جمهوری اسلامی و نامه ده ها تن از برندگان المپیادهای علمی جهانی و نامه انجمن های معتبر علمی از جمله انجمن IEEE اشاره کرد.
خبرنگاران سبز/جامعه:
امید کوکبی دانشمند جوان ایرانی و دارنده مدرک فوق دکترای لیزر از دانشگاه تگزاس آمریکا، همان نخبه علمی کشور که احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل چندی قبل در گزارش خود نسبت به وضعیت اش ابراز نگرانی کرده بود،
سرانجام پس از ١۵ماه بازداشت موقت، در دادگاه نمایشی که تحت عنوان “دادگاه متهمان به همکاری با موساد در اسراییل” تشکیل شده بود از سوی قاضی مرگ ـ( قاضی صلواتی ) به تحمل ١٠ سال حبس به جرم ارتباط با کشور متخاصم امریکا، کشوری که امید کوکبی در آن مشغول به تحصیل بوده است، محکوم شد.

به گزارش خبرنگاران سبز به نقل از کلمه، روز یکشنبه دادگاهی نمایشی به ریاست قاضی صلواتی با حضور ١۵ متهم به جاسوسی برگزار شد که توسط رسانه های حکومتی از جمله صداوسیما تحت عنوان دادگاه جاسوسان اسراییل تحت پوشش رسانه ای قرار گرفت.

این درحالی است که حداقل ٨ تن از این متهمان مدت هاست در زندان به سر می برند. منابع حکومتی مدعی شده اند که در این دادگاه چند تن از متهمان ضمن قبول اتهامات خود از وزارت اطلاعات به دلیل دستگیری آنها تشکر کردند.

بر اساس گزارش ها، اما امید کوکبی از هرگونه اظهار نظر در جلسه دادگاه خودداری کرد و متعاقب آن به ١٠سال حبس محکوم شد.

گفتنی است، امیدکوکبی به دنبال پایان تحصیلات در دانشگاه صنعتی شریف برای ادامه تحصیل راهی اروپا و امریکا شد و موفق به اخذ مدرک فوق دکترا ی لیزر از دانشگاه تگزاس آمریکا گردید، در سال های اخیر مقامات سازمان انرژی اتمی و همچنین برخی دانشگاه های وابسته به سپاه پاسداران بارها به وی پیشنهاد همکاری و فعالیت در پروژه های لیزری و مخابراتی داده بودند که کوکبی این پیشنهادات را رد کرده بود.

در دوران بازداشت نیز، بازجویان از طریق فشار بر امید کوکبی و خانواده اش تلاش داشتند او را به همکاری در پروژه های جمهوری اسلامی مجاب کنند اما کوکبی گفته بود همواره آماده افتخارآفرینی برای کشورش از طریق فعالیت های دانشگاهی است اما هیچ علاقه ای به همکاری در پروژه های نظامی ندارد.

در مدت ١۵ماه بازداشت امید کوکبی، دانشمند ٣٠ ساله کشور، بسیاری ازنهادها و شخصیت های علمی داخلی و خارجی خواهان آزادی وی شده بودند که از جمله می توان به نامه جمعی از برندگان جایزه نوبل فیزیک به رهبر جمهوری اسلامی و نامه ده ها تن از برندگان المپیادهای علمی جهانی و نامه انجمن های معتبر علمی از جمله انجمن IEEE اشاره کرد.

احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر ایران نیز در گزارش خود نسبت به وضعیت امید کوکبی ابراز نگرانی کرده بود.

نامه ۱۲۶ روزنامه نگار به روسای قوای قضائيه و مقننه: ما خواستار اجرای قانون و حرمت قلم ايم

اگر متهم اول پرونده کهريزک که به گفته بالاترين مقام جمهوری اسلامی، آبروی نظام را در خطر قرار داده، مستحق ارتقا مقام [بخوانيم دهن کجی به قوای مقننه و قضاييه کشور] است، با کدام استدلال کاريکاتوريستی تنها به جرم کشيدن چند خط بر روی کاغذ، بايد محکوم به تحمل ۲۵ ضربه شلاق شود؟
خبرنگاران سبز/جامعه:
چندی قبل سازمان های بین المللی جمهوری اسلامی را بزرگترین زندان روزنامه نگاران و چهارمین کشور سرکوبگر مطبوعات و دشمن اصلی آزادی گردش اطلاعات نام برده بود .حال با توجه به احضار مهسا امرآبادی و رضا انصاری راد برای گذراندن دوران محکومیت اشان و تداوم بازداشت سایر اهالی قلم در زندان های سراسر کشور، ۱۲۶ روزنامه نگار کشورمان در نامه ای خطاب به روسای قوهای مقننه و قضاييه با بيان اينکه درست در روزهايی که متهم بازداشتگاه غيرقانونی کهريزک ارتقا مقام می گيرد و قوای تحت رياست شما چشم بر اتهامات او می بندد، خاطرنشان کرده اند: روزنامه نگاران ايرانی يکی بعد از ديگری راهی زندان ها می شوند، به آنان ناسزا می گويند و حتی تعرض فيزيکی می کنند.

اين روزنامه نگاران در بخشی از نامه خود به برادران لاريجانی آورده اند: در آخرين موارد مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد برای گذراندن حبس راهی زندان شده اند، در مجلس شورای اسلامی سعيد شمس، خبرنگار هفته نامه آسمان از سوی يک نماينده مجلس مورد حمله و فحاشی قرار گرفته و محمود شکرابه کاريکاتوريست اراکی تنها به علت طراحی تصوير يکی از نمايندگان مجلس به ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

متن اين نامه که در اختيار کلمه قرار گرفته به شرح زير است:

آقايان صادق و علی لاريجانی

روسای قوای قضاييه و مقننه جمهوری اسلامی

درست در روزهايی که متهم بازداشتگاه غيرقانونی کهريزک ارتقا مقام می گيرد و قوای تحت رياست شما چشم بر اتهامات او می بندد، روزنامه نگاران ايرانی يکی بعد از ديگری راهی زندان ها می شوند، به آنان ناسزا می گويند و حتی تعرض فيزيکی می کنند.

در آخرين موارد مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد برای گذراندن حبس راهی زندان شده اند، در مجلس شورای اسلامی سعيد شمس، خبرنگار هفته نامه آسمان از سوی يک نماينده مجلس مورد حمله و فحاشی قرار گرفته و محمود شکرابه کاريکاتوريست اراکی تنها به علت طراحی تصوير يکی از نمايندگان مجلس به ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

روسای قوای قضاييه و مقننه جمهوری اسلامی
ما روزنامه نگاران ايرانی با يادآوری مسئوليت قانونی شما، از يک سو در برابر ملت ايران و از سوی ديگر در برابر فرشته چشم بسته عدالت، بر خود واجب و لازم می دانيم از شما بپرسيم:

اگر متهم اول پرونده کهريزک که به گفته بالاترين مقام جمهوری اسلامی، آبروی نظام را در خطر قرار داده، مستحق ارتقا مقام [بخوانيم دهن کجی به قوای مقننه و قضاييه کشور] است، با کدام استدلال کاريکاتوريستی تنها به جرم کشيدن چند خط بر روی کاغذ، بايد محکوم به تحمل ۲۵ ضربه شلاق شود؟

اگر فعاليت متهمان و مجرمان اصلی پرونده های اختلاس ميلياردی،«اقدام عليه امنيت ملی»و «تشويش اذهان عمومی»تلقی نمی شود و آنان حق دارند آزادانه به فعاليت و زندگی های اشرافی خود ادامه دهند، دستگيری مهسا امر آبادی و رضا انصاری راد و ديگر روزنامه نگاران ايرانی تنها به جرم نوشتن، براساس کدام قانون عرفی و شرعی صورت ميگيرد و فعاليت حرفه ای آنها اقدام عليه امنيت ملی تلقی می شود؟

با کدام استدلال سوال ساده سعيد شمس، خبرنگارهفته نامه آسمان، می تواند مبنای فحاشی و توهين باشد و صدايی از مجلسيان برنيايد؟ مهسا امرآبادی در شرايطی رندانی می شودکه همسر روزنامه نگارش مسعود باستانی، از دو سال و نيم پيش در زندان رجايی شهر زندانی است و حتی يک روز نيز به مرخصی نيامده. آيا اين عدالت اسلامی است که يک زوج روزنامه نگار تنها به جرم نوشتن، يکی در زندان رجايی شهر و ديگری در زندان اوين زندانی باشند؟ تصوير جمهوری اسلامی به عنوان «بزرگترين زندان روزنامه نگاران» در گزارش های مراجع بين المللی، شما را نمی آزارد؟ رواست که قانون گذار باشيد و جامه قضا بر تن داشته باشيد اما حتی بر قانونی که خود نوشته و قضايی که خود مجری آن هستيد،چشم فروبنديد؟

ما روزنامه نگاران امضا کننده اين نامه، رييس قوه قضائيه‌ای که در نخستين روز کاری خود عنوان کرده است “هيچکس نبايد جرات کند و به خود حق دهد که خلاف قانون حکم کند و حقوق شهروندان را تضييع نمايد و من در اين راستا نسبت به احدی گذشت نخواهم کرد” و رييس مجلسی که بنا بر سوگند نمايندگی خود متعهد به حفظ حقوق ملت و آزادی مردم است را خطاب قرار داده‌ايم. ما خواستار آزادی روزنامه نگاران دربنديم. ما خواستار توقف حرکت شلاق ايم، ما خواستار پايان نهادن بر همه بی قانونی ها، بی عدالتی ها و بی حرمتی ها به اهل قلم هستيم، ما خواستار اجرای قانون ايم… ما خواستار حرمت قلم ايم و از شما به عنوان دو متولی دو قوه از قوای سه‌گانه جمهوری اسلامی ايران انتظار داريم در اين حيطه، قدرتی برای عمل و عزمی برای اعمال قانون و اجرای عدالت داشته باشيد.

اسامی امضا کنندگان:بهروز صمدبيگی- مهرداد ابوالقاسمی- بهداد بردبار- آسيه امينی- کامبيز توانا- شهرام رفيع زاده- مرتضی کاظميان- مليحه محمدی- شهرزاد همتی- سحر بياتی- رضا حاجی حسينی- سيد سراج الدين ميردامادی- مريم جعفری- حميد مافی- نگين بهکام- مژگان مدرس علوم- حنيف مزروعی- اميد ايران‌مهر- احمد جلالی فراهانی- مرتضی ناعمه- نازنين کاظمی- ميترا شجاعی- ساجده عرب سرخی- جواد منتظری- ريحانه طباطبايی- ارشاد عليجانی- ليدا اياز- دلبر توکلی- سولماز ايکدر- رضا صديق- فرهمند عليپور- حسين علوی- نعيمه دوستدار- آرش بهمنی- سعيد شمس- مانا نيستانی- آرش حسينی پژوه- مسيح علی نژاد- علی خردپير- اميد کشتکار- آيدا قجر- محمدرضا يزدان پناه- مولود حاجی زاده- پژمان موسوی- اردوان روزبه- فرنوش تهرانی- احسان محرابی- مينو بديعی- ليلا ملک محمدی- احمد رافت- سعيده امين- بيژن صف سری- سعيده خدابخش- علی بزرگيان- مجتبی نجفی- احسان مازندرانی- محمد رهبر – ارشاد عليجانی- سعيد شمس- محمد آقازاده- فرنوش تهرانی- حنيف شعاعی- مهرداد عمادی- عليرضا خامسيان- ساسان آقايی- مهدی تاجيک- فريد حائری نژاد- سامان رسول پور- رضا رفيعی- ژيلا بنی يعقوب- حميد جعفری- طاهره رياحی- حميد مافی- رضا غيبی- علی دهقان- صبا آذرپيک- مريم شبانی- امير متقی- نزهت اميرآباديان- مسعود بهنود- جواد حيدريان- پوريا عالمی- کاوه قريشی- نفيسه مطلق- آرزو ديلمقانی- محمدحسين نجاتی- روزبه ميرابراهيمی- محمد تنگستانی- ترانه بنی يعقوب- مجيد آل ابراهيم- بی تا بختياری- مازيار خسروی- سونيتا سراب پور- محبوبه حسين زاده- پويان فخرايی- ميلاد بهشتی- مهرداد ابوالقاسمی- همايون خيری- افشين اميرشاهی- سروش فرهاديان- رضا شجاعيان- مينو مومنی- رضا خانکی- عبدالرضا تاجيک- محسن احمدی- رضا حقيقت نژاد- علی رضوی- غزل حضرتی- حسين نورانی نژاد- بابک ذاکری- مهراوه خوارزمی- نيوشا صارمی- پرستو سرمدی- فيروزه رمضان زاده- نرگس رسولی- عليرضا لطيفيان- حسن محمدی- علی رستگار- بنيامين صدر- شاهين نوربخش- ماهرخ غلامحسين پور- احسان قلمچی- رضا گنجی- نيما راد- نوشابه اميری- فرشته قاضی

دلایل عدم دخالت « آیت الله سیستانی » در امور ایران: شیوع بداخلاقی در جامعه - خرافات - بی توجهی به مراجع و روحانیت

خبرنگاران سبز/جامعه/نقد و نظر:
وب سايت خبرآنلاين در يادداشتی که از زبان مسيح مهاجری از ديدار سال گذشته خود با برجسته ترين مرجع تقليد جهان تشيع آيت الله سيستانی داشته است بخش هايی از اين ديدار را منتشر ساخته است که در آن آيت الله سيستانی به نوعی آگاهی نسبی از جريانات داخلی کشور که در آن هر موضوعی با پوشش خرافات به نام دفاع از اسلام و رهبری مقدس جلوه داده می شود، داشته است.

 اما نکته حايز اهميت اين يادداشت عدم علاقه آيت الله سيستانی به دخالت درباره اتفاقات کشور است که جای تعحب دارد البته شايد بتوان اينگونه تعبير کرد در آنجا که آيت الله سيستانی به راوی و مخاطب عينی خود از دور کردن مراجع در تصميمات حکومتی در قانون اساسی ايران اشاره کرده است، نوعی گله پنهان در گفته اش گنجانده است " شما که گفتيد «سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست» چطور می‌توانيد اينها را از همديگر جدا کنيد؟ همان‌آقای بهشتی که شما با ايشان رفيق بوديد،‌ قانون اساسی را تدوين کرده و آن را طوری ترتيب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی مانده و بقيه چيزها مربوط به حکومت است. بنابراين،‌ما چه بگوييم؟ " .

اگر بنای عدم علاقه دخالت آيت الله سيستانی در امور ايران را بر اين دليل بگذاريم به يک تناقض در عقيده و عمل خواهيم رسيد چرا که طبق همين قانون اساسی که گويی سندی مهر و موم شده همچون مائده آسمانی بر ملت ايران نازل شده است ،‌ رهبر اين نظام بايد مرجع تقليد و از تبار آخوندزاده شدگان باشد پس به خودی خود روحانيت نقش کليدی در تصيم گيری های کلان و خرد کشور خواهد داشت و آنچه از شيوه مهره چينی افراد در اين نظام ديده شده است روحانيت نقش پررنگی را در عقب افتادگی کشور به نسبت کشورهای همسايه داشته است هرچند در اين اواخر سپاه پاسداران پرچم برافراشته شده مرجعيت دينی را از روحانيت به غرامت برده است و رقيبی جدی برای روحانيت محسوب شده است.

بدین شرح می توان اينگونه برداشت کرد که مراجع تقليد قم، نگرانی و دلخوری خود را از کم رنگ شدن نقش روحانيت در تصميم گيری های کلان کشور و بی توجهی سران نظام به روحانیت را از طريق نماينده آيت الله سيستانی به وی ارسال کرده اند، اظهار نظرهايی که در چندماه گذشته به روشنی توسط بعضی از مراجع با دلخوری ابراز شد و البته با پاسخ مقامات سياسی و عقيدتی سپاه پاسداران بی جواب نماند.

آنچه در زير می آيد گوشه هايی از يادداشت مسيح مهاجری که خبرگزاری خبرآنلاين بخش هايی از آنرا از کتاب «آيت‌الله سيستانی و عراق جديد» گلچين کرده است می باشد:

اين کتاب مجموعه يادداشت‌هايی است که اينجانب در سفر فروردين ۱۳۹۰ به عتبات عاليات، که در جريان آن توفيق ديدار با آيت الله سيستانی نيز دست داد، به سبک سفرنامه نگاشتم و از تاريخ ۲۰ آذر تا ۲۶ دی ماه همين سال طی ۳۱ شماره در روزنامه جمهوری اسلامی به چاپ رسيد.

بر اساس اين گزارش در فصلی از کتاب با عنوان «آيت الله ضد خرافه» می خوانيم:


«گزارش فرهنگی من به آيت الله سيستانی، آنطور که در ذهن خودم آماده کرده بودم، چند محور داشت، ولی با توجه به فرصت کمی که داشتم ناچار بودم گزينشی عمل کنم و لذا فقط يکی از محورها را مطرح کردم که معتقد بودم اولويت دارد.

به آيت الله عرض کردم: ايران، گرفتار خرافات است و انحراف عقيده و سستی اعتقادات به دليل ميدان‌دار شدن افراد کم سواد و سودجو بيداد می کند...

آيت الله سيستانی، مهلت ندادند من همه مطالبم را در اين زمينه بگويم و با روحيه ای آماده و البته مشتاق و مسلط نسبت به اين مقوله، شروع کردند به اظهار نظر کردن و گفتند:« شما خودتان اين وضع را به وجود آورده‌ايد. هی گفتيد آقای بهاء الدينی اينطور است و آنطور است. هی کرامات گفتيد. من خودم در قم بودم و اين چيزها را می دانم و اينجا هم که هستم کتاب های زيادی می خوانم و اين حرف‌های کرامات را که می زنند و می نويسند می خوانم و معتقدم شما خودتان، کشور را به روزی انداخته ايد که اين گرفتاری‌ها پيش آمده و جمکران را آنطور بزرگ کرده‌ايد و منبری ها آن حرف‌ها را می زنند. من منبرها را هم گوش می کنم.»

گفتم: و مداح‌ ها.
گفتند: آنها را هم همين کارهای شما اينطور کرده است.
گفتم: ما خودمان در مقابل آن دسته از منبری‌ها و مداح‌هايی که مطالب سست و نادرست و خرافاتی را به خورد مردم می‌دهند قرار داريم و عليه آنها مقالات و مطالب زيادی نوشته‌ايم و انتظار ما از شما اينست که شما هم موضعگيری کنيد و به ما در اين زمينه کمک کنيد، چون موضعگيری شما خيلی اثر دارد.

گفتند: اينها را می دانم و از قول من هم چيزهايی عليه اينها گفته‌ايد و منتشر شده است، ولی من بنای دخالت در ايران را ندارم. ايران مهندسی شده است و سر مهندس هم دارد و من نبايد دخالت کنم.

گفتم: منظورم اين نيست که در مسائل حکومتی دخالت کنيد، ولی در امور اعتقادی اظهار نظر شما مؤثر است. اعتقادات مردم در خطر است و برای حفظ دين و اعتقادات، ورود شما به اين مسائل لازم است.

گفتند: شما که گفتيد «سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست» چطور می توانيد اينها را از همديگر جدا کنيد؟ همان‌ آقای بهشتی که شما با ايشان رفيق بوديد،‌ قانون اساسی را تدوين کرده و آن را طوری ترتيب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی مانده و بقيه چيزها مربوط به حکومت است. بنابراين،‌ما چه بگوييم؟

اين قسمت، به نظرم رسيد برای آيت الله سيستانی بسيار مهم بود، زيرا دوباره به آن برگشتند و گفتند: وقتی در قانون اساسی برای مراجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی گذاشته‌اند و بقيه چيزها مربوط به حکومت است، ‌ما چه بگوييم؟

گفتم: شما به آقای بهشتی کاری نداشته باشيد و به عقيده خودتان عمل کنيد.
گفتند: ما نمی توانيم در ايران دخالت کنيم، وقتش را هم نداريم. کار مرجعيت و عراق و بحرين و خواندن آن‌همه مطالب، زياد است و ديگر وقتی باقی نمی گذارد که به اين چيزها برسيم.

گفتم: من به وظيفه شرعی خودم عمل کرده‌ام که گفتن اين مطالب و درخواست اظهار نظر از شما بود، حالا شما می دانيد و تکليف شرعی خودتان. اين جمله را که گفتم، آيت الله سيستانی سکوت کردند و به نظرم رسيد اين مطلب برای ايشان قابل تأمل بود.

با اينکه هنوز مطالب زيادی برای گفتن داشتم، احساس کردم بيش از اين سهم ندارم و بايد خداحافظی کنم. من و همراهان از جا بلند شديم و آيت الله سيستانی هم بلند شدند و شيخ انصاری هم از جا برخاست، اما حيفم آمد به صحبت ادامه ندهم و در همان حال از آيت الله پرسيدم: برای آقای هاشمی رفسنجانی پيغامی نداريد؟

گفتند: نه البته رفتاری که با دخترشان کردند بسيار بد بود و آن نسبت‌هايی که دادند حد دارد.

منظور آيت الله سيستانی، برخوردی بود که در اواخر سال قبل از صحن حرم حضرت عبدالعظيم الحسنی (شهرری) با يکی از دختران آيت الله هاشمی رفسنجانی شد و با اهانت و الفاظ رکيک و نسبت‌های زشت او را وادار به ترک مراسمی که به مناسبت درگذشت يکی از بستگان نزديک خانواده هاشمی رفسنجانی در آن مکان برگزار شده بود کردند. خبر اين برخورد، در رسانه ها منتشر شد و فيلم آن، که توسط تلفن همراه برداشته شده بود، نيز دست به دست چرخيد و حتی از تلويزيون‌های ماهواره‌ای پخش شد و بسياری از مردم در داخل و خارج آن را ديدند.

آيت الله سيستانی، جملات مربوط به دختر آيت الله هاشمی رفسنجانی را با تأسف به زبان آوردند به طوری که ناراحتی کاملآً در چهره ايشان آشکار بود.
گفتم: آقای هاشمی رفسنجانی به من گفتند سلامشان را خدمت شما ابلاغ کنم.
گفتند: سلام مرا هم به ايشان برسانيد و بگوييد من به امور ايشان توجه دارم. البته آقای هاشمی که گفته می خواهم کتاب و خاطرات بنويسم.


اين نکته که آقای هاشمی گفته می خواهم کتاب و خاطرات بنويسم مربوط است به اسفندماه گذشته که بعد از کناره گيری آقای هاشمی رفسنجانی از نامزدی رياست مجلس خبرگان رهبری وقتی در همين زمينه از ايشان سؤال شد ايشان پاسخ دادند قصد دارم از وقت‌هايم برای نوشتن کتاب و خاطرات استفاده کنم. اطلاع داشتن آيت الله سيستانی از همين سؤال و جواب نيز نشان می‌دهد ايشان با اينکه در عراق زندگی می‌کنند و آن‌همه کار و مراجعه و اشتغالات دارند، از همه مسائل ايران مطلع هستند و حتی آنها را با جزئيات به ذهن می سپارند.»

بی اعتنایی جمهوری اسلامی به نگرانی های بین المللی:نرگس محمدی در یک قدمی فلج شدن



خبرنگاران سبز/جامعه:
۳۵۰ فعال حقوق بشر و حقوق زنان به همراه شرکت کنندگان نشست برندگان نوبل در بیانیه ای که درجمع اشان می توان به میخاییل گورباچف، دالایی لاما، لخ والسا، محمد یونس، و جودی ویلیامز در میان امضاکنندگان اشاره کرد از مقامات قضایی و حکومتی جمهوری اسلامی درخواست کردند که هرچه زودتر مقدمات آزادی نرگس محمدی را بدون هیچ قید و شرطی فراهم کنند .

این نگرانی ها در حالی ابراز می شود که حال جسمی نرگس محمدی وخیم گزارش شده است بطوریکه روز یکشنبه هفدهم اردیبهشت نرگس محمدی در تماس تلفنی با خانواده خود از بازگشت بیماری عصبی و فلج عضلانی خود خبر داد اما مقامات امنیتی جمهوری اسلامی برای فشار آرودن بر تقی رحمانی نرگس محمدی را در گروگان خود نگه داشته اند تا به بازگشت تقی رحمانی به کشور بینجامد.

نرگس محمدی در این تماس تلفنی، پس از گفت و گو با دو فرزند دوقلوی پنج ساله اش، که در غیاب پدر و مادر، نزد مادر بزرگ پدری خود زندگی می کنند، به خانم رحمانی، مادر همسرش تقی رحمانی، گفته است که در زندان گرفتار حمله بیماری شده و به دلیل طولانی شدن حمله، سه آمپول به او تزریق شده و داروهایی نیز مصرف می کند.

تقی رحمانی، فعال سیاسی در پاریس می گوید همسرش را به عنوان گروگان و برای فشار آوردن به او گرفته اند. اقای رحمانی که مدت کوتاهی ست به دلیل حکم زندان از کشور خارج شده و اکنون در پاریس زندگی می کند، در گفت و گو با وبسایت صدای آمریکا می گوید:«نرگس را برای فشار آوردن بر من به گروگان گرفته اند و این نه اخلاقی است، نه دینی، نه جوانمردانه و نه درست. در کدام حدیث و اخلاق و عرف و مذهبی آمده که کسی را به جای کس دیگر تنبیه کنند؟ از آنها می خواهم که اگر وجدان دارند از این کار دست بردارند.»

خانم محمدی پیش تر در خرداد سال۱۳۸۹ پس از تحمل یک هفته بازجویی و زندان انفرادی در بند ۲۰۹ به این بیمار دچار شده بود که با فلج بخشی از بدن و گاه حالت بیهوشی و ناتوانی از حرف زدن همراه بود.

وضعیت نایب فعال حقوق بشر و سخنگوی شورای ملی صلح به حدی وخیم شده بود که پزشکان زندان به مقام های زندان گفته بودند اگر نمی خواهید زهرا کاظمی دیگری داشته باشید باید او را به بیمارستان منتقل کنید. خانم محمدی از آن پس به مدت دوسال تحت درمان بود و گویا توانسته بود تاحدی سلامت خود را بازیابد. اکنون وضعیت جسمی این فعال حقوق بشر، پس از ۱۵ روز زندان در بند ۲۰۹ انفرادی، بار دیگر به حالت بروز بیماری خود بازگشته است.

نرگس محمدی پیش تر در دادگاه تجدید نظر به شش سال زندان محکوم شده و بر اثر فشارهای مقام های اطلاعاتی در حالت تبعید غیررسمی در زنجان زندگی می کرد. تقی رحمانی می گوید:« به نرگس حتی احضاریه برای اجرای حکم هم ابلاغ نشده. بازداشت نرگس اگر برای اجرای حکم بوده چرا باید دوباره بازجویی شود و به انفرادی برود؟ چرا به آن صورت تحت الحفظ بازداشت شود؟ مسلما اگر نرگس برای اجرای حکم احضار می شد خودش به بازداشت گاه مراجعه می کرد.» او نتیجه می گیرد: « همه این ها برای انتقام گیری و فشار آوردن به خانواده او و برمن است و در این میان دارند نرگس را به عنوان گروگان قربانی می کنند.»

تقی رحمانی که به دلیل عقاید مسالمت آمیزش در انتقاد به نظام جمهوری اسلامی ، بیش ازپانزده سال از عمرخود را در زندان های جمهوری اسلامی گذرانده است، وقتی بار دیگر حکم احضاربه دستش رسید، برای پرهیز از بازگشت دوباره به زندانی دراز مدت ، به طور غیرقانونی از کشور خارج شد و به محض رسیدن به پاریس در نامه ای دلایل خود را برای ترک ایران اعلام کرد. او در این نامه تاکید کرد که نتوانسته بود همسرش را متقاعد با خروج غیرقانونی از کشور کند. زیرا او معتقد بود که باید در ایران ماند و حضور داشت. در پی این اقدام، همسر او نرگس محمدی که به صورت نیمه تبعیدی با دو فرزند پنج ساله شان در زنجان زندگی می کرد در خانه خود توسط ماموران اطلاعاتی بازداشت و به زندان اوین و سپس به بند ۲۰۹ انفرادی منتقل شد.

تقی رحمانی به صدای آمریکا می گوید:« اگر قرار بود نرگس را برای اجرای حکم زندان احضار کنند چرا دوباره از او بازجویی می کنند و او را به انفرادی می برند؟ این نشان می دهد که برای نرگس دارند پرونده جدیدی باز می کنند و بیماری او نشان می دهد که بشدت تحت فشار روحی قرار دارد.»

کیانا و علی، فرزندان تقی رحمانی و نرگس محمدی اکنون در غیاب پدر و مادر به خانه مادر بزرگ پدری خود منتقل شده اند.

در تماس تلفنی روز یکشنبه، خانم محمدی با کودکانش نیز گفت و گوی کوتاه تلفنی داشته است.
از آقای رحمانی می پرسم که آیا خود او با فرزندانش در ارتباط است؟
تقی رحمانی:« بله . بهشان تلفن می زنم و با آنها حرف می زنم»

ـ چه می گویند؟
تقی رحمانی : «می گویند بابا کجایی ، چرا نمی آیی ؟ چرا مامان نمی آد؟»

ـ شما چه می گویید؟
تقی رحمانی: «خوب بچه ها که تصوری از مسافت و راه دور ندارند. بهشان می گویم جای دوری هستم ولی برمی گردم...» آقای رحمانی با صدایی بغض آلود ادامه می دهد :« بهشان می گویم بر می گردم... با اسب سفید برمی گردم...»

ـ بچه ها پس از تلفن مادرشان چه عکس العملی نشان دادند؟
تقی رحمانی: «آنها مادرم را مامانی صدا می زنند. به مادرم گفته اند مامانی تو نمیری .اگه تو بمیری ما تنها می شیم.»

فعالان حقوق زندان در ایران و در خارج از کشور و حامیان مادران پارک لاله با انتشار دو بیانیه خواستار آزادی فوری نرگس محمدی و حمایت از حقوق کودکان زندانیان و مادران زندانی شده اند.






غمگین مباش شلاق به پاس انتقاد ؛ این رسم نامردان است


خبرنگاران سبز/جامعه/نقد و نظر:
در تاریخ کشورمان بودند پادشاهانی که نقاشان، شاعران، فیلسوفان و روشنفکران زمان خود را یا به فلک کشیده اند و یا ملایم تر آنها را تبعید و خانه نشین کرده اند که این مرام و روش به درازا کشیده شد و هرنسل و پادشاهی از گذشتگان و دیگران پند که نه به بیراهه رفتن را آموخت نظیرش دور نیست همین نظام مقدس خودمان نظام جمهوری اسلامی قامتش بلند نیست اما با گنده گویی و ترش خویی برعوام و خواص حکومت که نه خدایی می کند .

در نظام جمهوری اسلامی رهبر در جایگاه ابودیت و خداوندی تکیه کرده است خدا را بنده نیست انتقاد از شیوه رهبری مساوی ست با زندان از نوع انفرادی روزشمار هم ندارد. نمونه میخواهی همین مصطفی تاجزاده، ابوالفضل قدیانی، آیت الله حسین کاظمینی بروجردی و یا همین میرحسین موسوی و شیخ کروبی رهبری را فصل الخطاب نخواندند مورد غضب و عقوبت مقام عظمای ولایت قرار گرفتند. 

در این نظام حتی رییس جمهور هم برای خودش جایگاهی تعریف کرده است. او با امام غایب، مشاوره و مناظره می کند اصلن خودش را از عناصر و انصار خاص امام عصر در زمان غیبت می داند باورش سخت نیست تنها کافی ست خاطره کوتاه مدت خود را کمی قلقلک دهید تا به پیشگویی ظهور آن حضرت در ظهر ۱۴ خرداد ۹۰ مصادف با سیزده رجب سال ١٤٣٣قمری برسید. غیب گویی که توسط خانواده رییس دولت امام زمان که مورد تایید رهبری نظام هم هست عنوان شد.

نکوست بی احترامی و بی توجه ای به همچنین شخصیتی هایی کاری خلاف عرف و باعث ناخشنودی آن جنابان است.

بهاره هدایت مجید توکلی یوسف رشیدی، پیمان عارف، سمیه توحید لو که هرکدام به دلیل انتقاد از رییس دولت کودتا با عناوینی بازداشت شکنجه و حتی متحمل ۵۰ تا ۷۰ ضربه شلاق شدند. با این اوصاف اگر شنیده شد که دادگاهی یک کاریکاتوریست را به جرم کشیدن کاریکاتور یک نماینده مجلس به تحمل ۲۵ ضربه شلاق متهم کرد، زیاد تعجب نباید کرد.

به گزارش ایلنا، یک کاریکاتوریست در استان مرکزی به جرم کشیدن کاریکاتوری ازاحمد لطفی آشتیانی نماینده اراک به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است. پس از برگزاری مراسم تحلیف اعضای منصفه مطبوعات استان مرکزی جلسه رسیدگی به اتهام هفته نامه نامه امیر به مدیرمسئولی ابوالفضل نیک عهد برگزار شد. در این جلسه اعضای هیئت منصفه پس از شنیدن دفاعیات وکیل شاکی و مدیرمسئول هفته نامه نامه امیر وارد شور شدند و در ‌‌نهایت هفته نامه نامه امیر را در زمینه درج کایکاتور احمد لطفی آشتیانی مجرم شناخته و نشریه نامه امیر را مستحق تخفیف در مجازات دانستند.

همچنین بنابر اعلام قاضی عدالتخواه رئیس دادگاه مطبوعات استان مرکزی اتهام ترسیم کایکاتور توسط محمود شکرایه کاریکاتوریست نشریه نامه امیر در دادگاه دیگری به صورت مجزا مورد بررسی قرار گرفته و آقای شکرایه به خاطر ترسیم کایکاتور به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.

نشریه نامه امیر در دهمین سال فعالیت مطبوعاتی خود در استان مرکزی بوده و پرتیراژ‌ترین نشریه استان مرکزی و نشریه ای با مشی انتقادی است.



وحید زادقی

سازمان دیده‌بان حقوق بشر: دانشجویانی را که به دلیل ابراز عقیده زندانی شده‌اند آزاد کنید

خبرنگاران سبز/جامعه:
سازمان دیده بان حقوق بشر از مقامات ایرانی درخواست کرد که ده ها دانشجوی دانشگاه را که به دلیل ابراز عقاید سیاسی مسالمت آمیز خود در پشت میله های زندان محبوس هستند را آزاد کرده و به آزار و اذیت فعالان دانشجویی در محیط دانشگاه ها در سراسر کشور پایان دهند.
 دیده بان حقوق بشر این درخواست را به عنوان بخشی از یک کمپین مشترک مطرح کرد که توسط دانشجویان ایرانی و بین المللی و گروهای حقوق بشری برای افشای سیاست های سرکوب سیستماتیک دولت علیه دانشجویان به دلیل فعالیت های سیاسی آنان راه اندازی شده است.
این کمپین خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط ۳۲ دانشجویی شده است که به اتهام جرائم مختلف امنیتی زندانی هستندمقامات بسیاری از این دانشجویان را پس از برگزاری انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری جون۲۰۰۹ دستگیر کردند و دادگاه انقلاب آنان را به اتهاماتی چون «تبلیغ علیه نظام»، «شرکت در تجمعات غیر قانونی»، و «توهین به مقام ریاست جمهوری» محکوم کرددر نتیجه تمامی آنان مشخصا به دلیل به کار بستن حقوق شان تحت قوانین بین المللی برای آزادی بیان، آزادی انجمن‏ها و تجمع صلح آمیز محکوم شدندمسئولین امنیتی، اطلاعاتی و دانشگاهی در طی چند سال گذشته صدها دانشجوی دیگری را که از دولت انتقاد کرده بودند، تنبیه، تعلیق، و یا از دانشگاه اخراج کرده اند.
سارا لی ویتسون، دبیر بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر، گفت: «دانشگاه های ایران به جای ارائه خدمات به عنوان مراکز آموزش عالی و مباحثه آزاد، به مراکزی برای مسکوت سازی مخالفان، خفه کردن حقوق اکادمیک، و تحمیل یک دست تفکر تبدیل شده اند
همچنین به گزارش ملی-مذهبی، در تاریخ ۲۱ آوریل ۲۰۱۲ دو عدد از بزرگترین گروه های دانشجویی ایران، دفتر تحکیم وحدت و دانش آموختگان ادوار دفتر تحکیم وحدت پیشگام راه اندازی کمپینی اعتراضی به نام «صدای دانشجویان دربند باشیم» شدند.
فعالان این کمپین را به مجرد انتشار گزارشی راه اندازی کردند که توسط دفتر تحکیم برای مستند‌سازی دستگیری های دانشجویان تهیه شده بودبراساس این گزارش، از مارس ۲۰۰۹ تاکنون، ۴۳۶ دانشجو دستگیر،۲۵۴ تن محکوم، و ۳۶۴ تن تعلیق و یا از دانشگاه اخراج شده انددفتر تحکیم همچنین ادعا می کند که مسئولین قضایی دست کم ۱۴۴ دانشجو را مورد بازجویی قرار داده اند و ۱۳ نشریه دانشجویی توسط مسئولین تعطیل شده است.
احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، وضعیت اسفناک دانشجویان ایرانی را در آخرین گزارش خود در مارس ۲۰۱۲ برجسته ساخته استاین گزارش، که به دنبال گزارش مقدماتی که در ۲۳سپتامبر ۲۰۱۱ منتشر شده بود بیرون آمد، «موارد تکان دهنده نقض حقوق بشر» را توسط مقامات ایرانی مستند ساخت و از تداوم عدم همکاری ایران با نهادهای سازمان ملل انتقاد کرد.
در اواخر ماه آوریل، کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری اعلام کرد که «کسانی که در فتنه سال ۸۸فعال بودندحق ورود به دانشگاه ها را ندارند». وزارت علوم، نهاد اصلی تنظیم کننده دانشگاه ها در ایران، اقدام به تحرکات بحث برانگیزی در طول دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد برای «اسلامی سازی» دانشگاه های ایران کرده است.
ویتسون در این زمینه گفت: «مطلقاً هیچ دلیلی وجود ندارد که این دانشجویان یک روز دیگر را در پشت میله های زندان سپری کنند، چه رسد به آن که آنان از حق مسلم خود برای ادامه تحصیل در دانشگاه ها محروم شوند.مقامات باید همه اتهامات وارده علیه این دانشجویان را باطل اعلام کرده و همه آنان را که به دلیل انتقاد از دولت زندانی شده اند آزاد کنند، و به سیاست های بیهوده خود مبنی بر منع دانشجویان از ادامه آموزش عالی به دلیل فعالیت های مسالمت آمیز سیاسی پایان دهند


کمیته حمایت از روزنامه نگاران اعلام کرد: ایران چهارمین کشور سرکوبگر مطبوعات جهان است


اين گزارش درباره جمهوری اسلامی می افزايد که ايران يکی از کشورهايی است که شديدترين سانسور اينترنت را اعمال می کند. در اين گزارش همچنين به بازداشت های گسترده‌ی روزنامه نگاران در ايران به منظور به سکوت کشاندن اين قشر و ضربه زدن به پوشش خبری آزادانه اشاره شده است.

خبرنگاران سبز/جامعه/ایران-و-جهان:
  بر اساس گزارش جديد کميته حمايت از روزنامه نگاران، ايران در ليست ۱۰ کشور اول سرکوب‌گر مطبوعات دنيا قرار دارد. اين کشور در رتبه چهارم و پس از کشورهای اريتره و کره‌ی شمالی و سوريه قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگاران سبز از وبگاه کمیته حمایت از روزنامه نگاران، این کمیته در گزارشی اعلام کرد ۱۰ کشور جهان که توسط نظام‌های ديکتاتوری اداره می شوند سانسور شديدی را از طريق تعطيلی دفاتر رسانه های جهانی و همچنين سرکوب روزنامه نگاران داخلی اعمال می کنند.

در اين گزارش که در آستانه روز جهانی آزادی مطبوعات منتشر می‌شود، کميته حمايت از روزنامه‌نگاران که مقر آن در نيويورک است از ايران، سوريه و کره شمالی نام برده که در مقابل جريان آزاد اطلاع‌رسانی ايستاده و محدوديت‌های گسترده‌ای را برای رهيافت به آن‌چه ثبات ژئوپولتيک و اتمی ناميده می‌شود، انجام می دهند.
اين گزارش اولين بار است که پس از سال ۲۰۰۶ منتشر می شود. در گزارش ۲۰۰۶ اين کميته ايران در ميان ۱۰ کشور اول جهان در زمينه سرکوب آزادی بيان نبود.

در گزارش سال ۲۰۱۲ که اکنون منتشر شده است، اريتره سر ليست کشورهای سانسورگر مطبوعات قرار دارد و پس از آن به ترتيب کره شمالی، سوريه، ايران، گينه استوايی، ازبکستان، ميانمار، عربستان سعودی، کوبا و بلاروس قرار دارند.

طی این گزارش «اين ۱۰ کشور که محدودترين کشورهای جهان هستند از تکنيک های مختلف سانسور از فيلترينگ هوشمند وب‌سايت ها و جلوگيری از پخش ماهواره‌ای در ايران گرفته تا سيستم های سرکوب‌گر نظارتی در عربستان سعودی و بلاروس بهره می برند.»
اين گزارش درباره جمهوری اسلامی می افزايد که ايران يکی از کشورهايی است که شديدترين سانسور اينترنت را اعمال می کند. در اين گزارش همچنين به بازداشت های گسترده‌ی روزنامه نگاران در ايران به منظور به سکوت کشاندن اين قشر و ضربه زدن به پوشش خبری آزادانه اشاره شده است.

کميته حمايت از روزنامه نگاران در گزارش خود آورده سوريه و ايران از زمان شکل‌گيری اعتراضات مردمی سانسور را به طر قابل توجهی شدت بخشيدند، از آن ميان ممنوعين فعاليت رسانه‌های بين‌المللی و حمله به مطبوعات داخلی را نام برد.
اين گزارش که اولين بار از سال ۲۰۰۶ منتشر می‌شود، اذعان می‌دارد که از آن زمان تا کنون تغيير چندانی در اسامی ليست کشورهای سرکوب‌گر آزادی اطلاع‌رسانی مشاهده نشده است. اسامی ۱۰ کشور معرفی شده در آن زمان کره شمالی، ميانمار، ترکمنستان، گينه استوايی، ليبی، اريتره، کوبا، ازبکستان، سوريه و بلاروس بود.
“سانسور مطبوعات عاملی در ابقای اسد”
بر اساس گزارش کميته حمايت از روزنامه‌‌نگاران حداقل ۹ روزنامه‌نگار از ماه نوامبر در سوريه کشته شده‌اند و شش روزنامه‌نگار ديگر نيز تحت شرايطی که «دولت مشکوک به دخالت در آن است» جان باختند.
گزارش کميته حمايت از روزنامه‌نگاران از يک روزنامه‌نگار سوری گريخته از سوريه نقل می‌کند: «سانسور مطبوعات تا پيش از انقلاب نيز در سوريه وجود داشت اما پس از آن افزايش يافت چرا که بشار اسد، رئيس‌جمهور سوريه، تملايل دارد اين پيام را به جهان خارج برساند که رژيم در حال مقابله با تروريست‌هاست و آن‌ها عامل اصلی ناآرامی‌ها هستند.» او می گويد: «يک اصل ديگر در پروپاگاندای دولتی رژيم سوريه اين است که بگويد اقليت‌ها بدون اين رژيم در خطر خواهند افتاد. »
به گفته اين روزنامه‌نگار «سانسور مطبوعات نقش بزرگی در ابقای اسد در قدرت بازی می‌کند.»
بر اساس گزارش منتشر شده، در اريتره نيز تنها رسانه‌های دولتی که از سوی وزارت‌خانه‌ای ويژه اداره می‌شوند، حق فعاليت دارند. روزنامه‌نگاران هيچ آزادی‌ای برای تهيه نگارش ندارند و تنها به دنباله‌روی از دستورالعمل‌ها برای پوشش خبری کفايت می‌کنند. بر اساس اين گزارش افرادی که خبر به خارج می‌فرستند به زندان افکنده می‌شوند و در حبس‌های تمديدشده بدون دسترسی به وکيل و تماس با خانواده باقی می‌مانند.
بنا بر اين گزارش کره شمالی محتوای ۱۲ روزنامه و ۲۰ مجله و نشريه کشور را کنترل می‌کند. اقليتی در اين کشور به وب جهانی دسترسی دارند در حالی که عموم مردم چنين دسترسی‌ای ندارند
.

ابوالفضل قدیانی در جلسه دادگاه : خامنه ای بزرگترین ضربه را به نظام وارد کرد / رهبری طاغوت زمان است

 «آقای خامنه ای طاغوت زمان است و من ۵۰ سال عمر خود را مبارزه نکرده ام که امروز او اين گونه با خودکامگی سلطنت کند.»
خبرنگاران سبز/جامعه:
 ابوالفضل قديانی عضو دربند شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی که به دنبال انتشار نامه ۹ دی ماه خطاب به رهبری به اتهام تبليغ عليه نظام و توهين به رهبری به دادگاه احضار شده بود با توسل به شيوه های فريب کارانه توسط ماموران قضايی و به دستور قاضی مقيسه به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب منتقل شده بود، جلسه دادگاه را تريبونی برای اعتراض مجدد به عملکرد رهبری تبديل کرده و تاکيد کرد: به جای ۳ پرونده که تا کنون برای من تشکيل داده ايد ۳۰ پرونده، ۳۰۰ پرونده، ۳۰۰۰ پرونده تشکيل دهيد و اصلا مرا به ۳ هزار ميليارد سال زندان محکوم کنيد! اما دادگاه شما غير قانونی است و تحمل زندان شما نيز تغييری در عقايد من ايجاد نخواهد کرد.

به گزارش خبرنگار کلمه، اين  ،قدیانی که پيشتر اعلام کرده بود به دليل غير قانونی دانستن دادگاه انقلاب و به رسميت نشناختن آن از حضور در جلسه دادگاه خودداری می کند. اما ماموران زندان اوين روز ۲۹ فروردين ماه به بهانه انتقال اين زندانی سياسی به بيمارستان جهت مداوای بيماری قلبی، قديانی را از بند ۳۵۰ خارج کردند و به دادگاه بردند.

با اين حال آقای قديانی ضمن اعتراض شديد به اين شيوه فريبکارانه که به دستور مقامات قضايی به کار گرفته شده بود، بی‌اعتنا به حيرت و عصبانيت شديد قاضی مقيسه، جلسه دادگاه را به جلسه محاکمه متقابل دستگاه قضايی و مسئولان حاکميت فعلی، و تريبونی برای اعتراض مجدد به عملکرد رهبری تبديل کرد.

بر اساس اين گزارش، در ابتدای جلسه دادگاه که بدون حضور وکيل برگزار می شد، ابوالفضل قديانی خطاب به مقيسه قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب گفته است: «اين دادگاه غير قانونی است، شما هم غير قانونی و قانون شکن هستی و با برگزاری اين دادگاه مرتکب فعل مجرمانه شده ای و مطمئن باش روزی به همين جهت محاکمه خواهی شد.»

قديانی در پاسخ به اين گفته ی قاضی مقيسه که «به هر حال شما متهم هستيد و من موظفم اتهام عليه تبليغ عليه نظام و توهين به رهبری را به شما تفهيم کنم» نيز تصريح کرده است: «بزرگترين مبلغ عليه جمهوری اسلامی آقای خامنه ای است. هم ايشان که در شهر قم مردم ايران را ميکروب دانست. اوست که با عملکرد خود بزرگترين ضربه را به نظام وارد کرده است. اوست که کشور را ويران کرده و در دوران رهبری و مديريتش دزدی ۳ هزار ميلياردی رخ داده اما به جای پذيرش اشتباهش در حمايت از دولت مستقر، از معترضين دزدی ۳ هزار ميلياری می خواهد که قضيه را کش ندهند!»

وی ادامه داده: «آقای خامنه ای طاغوت زمان است و من ۵۰ سال عمر خود را مبارزه نکرده ام که امروز او اين گونه با خودکامگی سلطنت کند.»

اين زندانی سياسی در پاسخ به قاضی مقيسه که همين سخنان را مصداق توهين به رهبری دانسته بود نيز گفته است: «متاسفانه شما به عنوان رييس دادگاه، دست نشانده دستگاه امنيتی هستی و دستگاه قضايی اساسا استقلال ندارد، آقای صادق لاريجانی که قاضی القضات اين مملکت است می گويد افتخار می کنم که امر بر و فرمانبردار رهبری هستم. شما اگر خود را مسلمان می دانيد حتما خبر داريد که دادگاه اميرالمومنين و آن يهودی چطور برگزار شد، وقتی قاضی علی (ع) را با کنيه خطاب کرد، علی (ع) اعتراض کرد که عدالت و مساوات را ميان او يک يهودی رعايت کند و اما آيا امروز دستگاه قضايی که قاضی القضاتش خود را فرمان‌بر رهبری می داند، می تواند آقای خامنه ای را به دادگاه بياورد و به شکايت من از او رسيدگی کند؟»

ابوالفضل قديانی در پايان دادگاه هم خاطرنشان کرده است: «من به شما می گويم که به جای ۳ پرونده که تا کنون برای من تشکيل داده ايد ۳۰ پرونده، ۳۰۰ پرونده، ۳۰۰۰ پرونده تشکيل دهيد و اصلا مرا به ۳ هزار ميليارد سال زندان محکوم کنيد! اما دادگاه شما غير قانونی است و تحمل زندان شما نيز تغييری در عقايد من ايجاد نخواهد کرد. من اگر چه شما را غير قانونی می دانم اما صورت جلسه دادگاه را امضا می کنم تا بدانيد اين اظهارات در به اصطلاح دادگاه شما که با توسل به فريب و توطئه تشکيل داده ايد بيان شده است.»

گفتنی است ابوالفضل قديانی زندانی سياسی ۶۷ ساله هم اينک به اتهام توهين به رهبری در حال گذراندن محکوميت ۳ ساله خود در بند ۳۵۰ اوين است.

آقای قديانی که در سال ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبليغ عليه نظام به يک سال حبس محکوم شده بود، چندی قبل به ۳ سال زندان ديگر محکوم شد. دادگاه ۲۹ فروردين ماه سومين دادگاهی است که در طول ۳ سال گذشته قديانی را به اتهام تبليغ عليه نظام به محاکمه می کشاند.

ابوالفضل قديانی از مبارزان سياسی قبل از انقلاب بوده که در دوران ستمشاهی نيز ۴ سال زندان و شکنجه را تحمل کرده است.
 
باز طراحی کامل و کلیه‌ی حقوق:خبرنگاران سبز [تبدیل قالب:] Deluxe Templates --- [طراحی اولیه:] Masterplan --- [بهینه و فارسی شده:] مجتبی ستوده