نمايش پيامها با برچسب از وبلاگ‌ها. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب از وبلاگ‌ها. نمایش همه پیامها

اپوزیسیون به خود آید: شورش نان هم‌ اندازه جنگ شاید خطرآفرین باشد

شورشی که تنها هدف آن بر اندازی نظام حاکم است و به راحتی می تواند بدلیل نداشتن بدیل از پیش تعریف شده، توسط رندان منتظر و به کمین نشسته، مدیریت، هدایت و دزدیده شود و حکومتی از دل آن درآید که به ملایان بگوییم خدا پدر آمریزده!
خبرنگاران سبز/ صدای وبلاگ‌ها:
سقوط حکومت ملایان امری بدیهی و بسیار نزدیک است و همه شواهد و قرائن جهانی و ملی، این نکته را اثبات می کند. اما نحوه این سقوط بسیار مهم است. یک طریق، شورش نان است. راهی که با توجه به فقر روز افزون بخش اعظم جامعه، غیر قابل انکار است. این فقر خانمان سوز، دمار از روزگار مردم در آورده و سرعت پیشرفت بیکاری و نرخ تورم و فساد اداری و مالی و اخلاقی در کلیه سطوح- دولتی و مردمی-، بروز یک طغیان را قابل تصور می کند. شورشی که تنها هدف آن بر اندازی نظام حاکم است و به راحتی می تواند بدلیل نداشتن بدیل از پیش تعریف شده، توسط رندان منتظر و به کمین نشسته، مدیریت، هدایت و دزدیده شود و حکومتی از دل آن درآید که به ملایان بگوییم خدا پدر آمریزده!

راه دیگر براندازی این حکومت، دخالت خارجی است. از طریق نیروهای نظامی و یا در لفظ ساده تر آن ” جنــــــگ”.

بدیهی است که چه ها از دست خواهد داد این بدن رنجور مام میهن در صورت بروز چنین فاجعه ای. آنقدر بدیهی و روشن که لازم به توضیح نیست.

و اما راه سوم، تشکل یافتن مبارزه است و این مهم یدست نخواهد آمد مگر آنکه نیروهای اپوزیسیون از چپ ترین تا راست ترین و از مدرن ترین تا سنتی ترین، دور یک میز بنشینند و یک خواسته مشخص را تعقیب کنند. آزادی و آبادی ایران. در اینصورت، همه چیز ابتدا به براندازی حکومت جاری ختم خواهد شد و پس از آن وزن کشی نیروهای فعال از طریق مراجعه به آرای آزاد و روشن مردم. به باورم امروز بسیار مهم است که نیروهای روشنفکر و اپوزیسیون فعال، به خود آیند و ضمن هدایت حرکت ضد حکومتی، طرح نوی خود را طرح و آنرا در بین توده مردم نهادینه کنند. باید به خود آیند.برگرفته از مانیفست سبز
----------------------------------------------------------------
خبرنگاران سبز آمادگی دارد نوشته شما در مخالفت یا موافقت با نوشته بالا را منتشر کند.

سوالات یک مطبوعاتی اصولگرا از علی خامنه‌ای

علی خامنه‌ای در سخنان اخیر خود سخنانی در خصوص ضرورت حفظ آبروی افراد و علنی نشدن اتهامات پیش از اثبات در دادگاه‌ها بر زبان آورده است. عملکرد حکومت در دوسال اخیر کاملا در تناقض با این سخنان بوده است. از همین رو بخشی از اصولگرایان حامی وی به سیاست یک بام و دو هوای او ایراد گرفته‌اند. علی شکوهی یکی از این اصولگرایان است. 

خبرنگاران سبز/ سیاست:
علی شکوهی، فعال سیاسی اصولگرا، سردبیر سابق هفته‌نامه تعطیل شده ارزش‌ها، عضو تحریریه کیهان و مدیر سابق وبگاه فردا در آخرین پست وبگاه شخصی خود سوالاتی را پیرامون سخنان اخیر خامنه‌ای از وی پرسیده است. وی پس از نقل سخنان خامنه‌ای مبنی بر حفظ آبروی افراد و علنی نشدن اتهامات پیش از اثبات در دادگاه‌ها، این سوالات را مطرح نموده است:

  اول – اين شيوه برخورد در باره همه نوع جرايم است يا جرايم عادی مردم عادی؟ از سخنان مقام رهبری اين گونه بر می‌آيد که همه نوع جرايم از خرد و کلان بايد مشمول اين شيوه برخورد شوند ولی در آن صورت بايد پرسيد که اگر اين گونه است و جرايم سياسی چهره‌های مطرح سياسی را هم شامل می‌شود، آيا ما تازه به درستی اين روش برخورد رسيده‌ايم يا در گذشته هم روش درست و اسلامی همين بوده است؟

دوم – مرور حوادث دو سال گذشته نشان می‌دهد که در همه رسانه‌های تصويری و صوتی، مطبوعات و کتاب، مجالس و محافل دينی، تريبون نماز جمعه و منابر مساجد،‌ سايتهای خبری و تحليلی و … ما شاهد اتهام‌زنی مجموعه ارکان حکومت به بخشی از نيروهای انقلابی و ياران امام و مسئولان دهه‌های گذشته جمهوری اسلامی بوده‌ايم که در هيچ دادگاه صالحی اين اتهامات مورد رسيدگی و اثبات قرار نگرفته بودند. آيا با اين سخنان می‌توان نتيجه گرفت که همه اين اقدامات خلاف بوده است؟

سوم – در صورت قبول اين که تمامی مطالب منتشره در باره چهره‌هايی چون هاشمی رفسنجانی،‌ ميرحسين موسوی، مهدی کروبی، سيدمحمد خاتمی، موسوی خوئينی‌ها، علی اکبر ناطق نوری، علی اکبر محتشمی‌پور، بهزاد نبوی، مصطفی تاج‌زاده، و دهها چهره انقلابی باسابقه کشور در هيچ دادگاهی به اثبات نرسيده اما از سوی دهها رسانه و مسئولان روحانی و سياسی کشور دائما تکرار شده و می‌شود، آيا می‌توان نتيجه گرفت که انتشار اين مطالب،‌خلاف بوده است و ريختن آبروی مومن محسوب می‌شود که مطابق تعاليم دين ما از حرمت کعبه هم بالاتر است؟

چهارم – حکم شرعی در باره کسانی که اين اتهامات اثبات نشده را به صورت سراسری منتشر کرده و آبروی مومن را برده‌اند، چيست؟ آيا بايد مجازات شوند؟ آيا اگر اين افراد شاکی خصوصی داشته باشند، دستگاه قضايی مکلف به پيگيری است؟ آيا ضامن هم محسوب می‌شوند و بايد جبران هم بکنند؟

پنجم – اگر يکی از رسانه‌های اصلی و شايد اصلی‌ترين رسانه‌ای که در اين زمينه اقدام کرده،‌ همين صدا و سيمای خودمان باشد که به صورت شبانه‌روزی مبادرت به انتشار اين اتهامات می‌کرد و سريال دادگاه‌های نمايشی را به صورت مرتب در تمامی شبکه‌های خود پخش می‌کرد و حتی در فاصله دو نيمه فوتبال هم به مردم و متهمان رحم نمی‌کرد و اعترافات اثبات نشده و احتمالا زورکی عليه افراد را منتشر می‌ساخت و …،‌‌ آن وقت تکليف چيست و آيا مسئولان اين رسانه بايد پاسخگو باشند يا خير؟

ششم – با توجه به اين که صدا و سيما زير نظر رهبری اداره می‌شود و رئيس سازمان صدا و سيما را ايشان نصب کرده و بر عملکرد وی نظارت دارد،‌ و از سويی اين اقدامات در يک دوره زمانی طولانی انجام گرفتهاند و امکان جلوگيری از آن هم وجود داشت، آيا می‌توان شخص رهبری را هم در گناه مسئولان صدا و سيما شريک دانست و از ايشان هم انتظار داشت که جبران آن مسائل را بکنند و به تلافی انتشار مداوم و مستمر اين گونه اتهامات عليه افراد،‌ فرصتهايی را برای دفاع در اختيار اين متهمان قرار دهند يا به هر شکلی که ميسر است، جبران ريخته شدن آبروی مومنين مورد اتهام را بکنند؟



برنامه وبلاگ‌نویسان برای حمایت از پیام زندانیان سیاسی

خبرنگاران سبز/ فضای مجازی:
گر چه اعتصاب غذا پایان یافت اما نقض حقوق انسانی زندانیان سیاسی پایان نیافته است. جمعی از وبلاگ‌نويسان در حمايت از زندانيان سياسی، پویشی وبلاگی به راه انداخته‌اند تا صدای زندانيان سياسی را در فضای مجازی و حقيقی منتشر کنند.

در اين برنامه، گروهی از وبلاگ نويسان، نامه‌هايی را به زندانيان سياسی خواهند نوشت و از حمايت و همراهی خود با آنها خواهند گفت. همچنين، گروهی ديگر از وبلاگ نويسان به نهادها و شخصيت‌هايی که می‌بايست اقدامی عملی در حمايت از زندانيان سياسی انجام دهند نامه‌هايی خواهند نوشت و از مسئوليت‌ها و ظرفيت‌های مغفول سخن خواهند گفت. اين برنامه از روز چهارشنبه هشتم تير آغاز شده و در روز جمعه دهم تيرماه با انتشار مطالب پايان می‌يابد. در فراخوان اين پویش وبلاگی آمده است:

۱- قبل از آنکه نامه ای در حمايت از زندانيان سياسی بنويسيم، برای آنکه به درکی حداقلی از رنجها و مرارت های اين روزهای زندانيان سياسی برسيم، يکی از روهای هفته جاری را در اعتصاب غذا به سر خواهيم برد. اين تجربه عملی و نمادين، تجربه مناسبی در اختيار ما خواهد گذاشت تا با الهام از آن، نامه خود را به نگارش درآوريم.

۲- نامه نوشته شده را در روز جمعه در وبلاگ خودتان منتشر نموده و آدرس وبلاگتان را برای ما نيز به آدرس zendanmessage@gmail.com ارسال نماييد و در صورت امکان از شبکه های اجتماعی موجود و سايت های اشتراک لينک برای انتشار مطلب وبلاگتان استفاده نماييد.

۳- در صورتی که صاحب وبلاگ نيستيد، می‌توانيد مطالبتان را در وبلاگ دوستانتان منتشر نماييد و يا مطالبتان را برای انتشار به آدرس zendanmessage@gmail.com بفرستيد تا با نام مجازی يا حقيقی خودتان در همين وبلاگ فرياد زندان به آدرس http://evinvoice.blogspot.com منتشر نماييم.

۴- چنانچه دوستان وبلاگ نويس ديگری را نيز می‌شناسيد، آنها را نيز در اين برنامه همراه نماييد.

۵- نامه خود را حتا المقدور به نحوی تنظيم نماييد که جنبه آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به افراد داخل کشور را نيز شامل شود. برای اينکه تاثير نوشته فقط در فضای مجازی محدود نماند، در صورت امکان، ايميل ليستی متشکل از پنجاه تا صد نفر از افراد داخل کشور تشکيل داده و مطلب وبلاگ و چند مورد اخبار مربوط به رندانيان سياسی را برای آنها ارسال نماييد.

آیا اصلاح‌طلبان تبدیل به حزب رستاخیز خواهند شد؟

خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها:
تعجبی ندارد اگر برخی از کارگزاران به حاشيه‌ رفته و زاويه‌نشين حکومت موجود با وقوف کامل به عدم امکان هرگونه اقدام اصلاحی و با آن‌که هيچ طرح و برنامه‌ای معينی برای انجام «اصلاحات» ارائه نکرده و نمی‌توانند بکنند خود را «اصلاح‌طلب» بدانند؛ آن‌ها در بازار مکاره‌ی سياست و اقتصاد ايران جز به اين نام، (آن‌هم به شرط چاقو) نمی‌توانند از خريدار بالانشين ِ «همه رقم چشيده» هوش‌ربايی کرد؛ تعجب از «سهل‌انگاری» کسانی است که اين گروه «بازمانده» را بدون هيچ مبنای عقلی و تاريخی «اصلاح‌طلب» می‌خوانند.


اگر دليل اين نام‌گذاری، انتساب اين گروه است به جريانی  که در طول هشت‌ سال رياست قوه‌ی مجريه و هم‌زمان چهار سال تصاحب قوه‌ی مقننه، آن‌قدر به در ِ بسته زدند تا سرانجام خسته ودرمانده و از پا افتاده سر خود گرفتند و هريک به گوشه‌ای خزيدند و برخی نيز در اطراف جهان پراکنده شدند، که می‌توان حتا حکم به جعل عنوان و تزوير کرد و فهرست بلندبالايی از کنش‌گران اصلی آن جريان فراهم کرد که جملگی به تلاش بی‌هوده‌ی سال‌های معروف به اصلاحات و پوسته‌ی سخت و غيرقابل نفوذ هسته‌ی اصلی نظام سياسی موجود معترف‌اند. بنابراين اگر به لطف و حکم ادب، اين مدعيان ناموجه را «پس‌ماند»های يک جريان سپری‌شده نام ندهيم، بايد آنان را خوشه‌چينان کم‌مقداری دانست که در غيبت «دروگران» غضب‌ديده و هر يک به دردی گرفتار، به کم‌ترين بها خود را به «ارباب» و ولی‌نعمت بزرگ می‌فروشند‌!

نظير چنين گروه‌هايی که به طور معمول از «شکست‌خوردگان» جريان‌های سياسی و يا جاه‌طلبان حاشيه‌نشين تشکيل می‌گردند، در تاريخ معاصر کم نيست. پس از سرکوب جبهه‌ی ملی وحزب توده بعد از کودتای ۲۸ مرداد، ضرورت حفظ ظاهر دموکراتيک حکومت، به منظور پوشاندن آثار سرکوب و خفقان و سلب آزادی‌های اساسی، محمدرضاشاه را وادار کرد تا برای گروه‌های عمده‌ی سياسی منهدم شده، «المثنی» بسازد. قبل از آن تلاش بسياری از سوی آمريکاييان و به‌ناچار خود شاه صورت گرفت تا لايه‌های ملايم‌تر «پايين‌دست» مصدق را به توافق برای حضور مشروط در صحنه‌ی سياسی بکشانند، اما در اين کار توفيقی نيافتند.

بنابراين در اولين اقدام دکتر منوچهر اقبال که به دليل برخی مناسبات از رياست يک بيمارستان به منصب رياست هيات‌ مديره شرکت ملی نفت ايران رسيده بود ماموريت يافت تا حزب «اکثريت» را برپا کند. اين حزب که بنا بود جانشين فکاهی جبهه‌ی ملی شود به نام حزب «مليون» به ثبت رسيد که البته در سال‌های بعد به حزب «ايران نوين» تغيير نام داد. اما نقش اقليت مادام‌العمر را به حزبی سپردند که سفارش تاسيس آن را اسدالله علم (همه‌کاره‌ی شاه !!) گرفته بود. اسدالله علم و حزب‌اش که سال‌ها نقش اقليت را تا انحلال همه‌ی احزاب و اعلام تشکيل حزب واحد رستاخير از سوی شاه به‌عهده داشت، برای جوری جنس‌اش،‌ترکيبی از ورشکسته‌های سياسی، واداده‌ها، بريده‌ها و فرصت‌طلبان احزاب سياسی گذشته را، به اضافه‌ی خان‌‌های ناراضی سابق، دور خود جمع کرد. اين حزب نيز «حزب مردم» نام گرفت تا چندان با «توده» بی‌ارتباط نباشد.

 هرچهار سال يک‌بار، پيش از انتخابات مجلس شورای ملی علم، فهرستی از افراد مورد نظرش را برای نمايندگی از «ولآيات» نزد شاه می‌برد تا براساس «سهميه‌»‌ای که چندان هم قابل تغيير نبود، تعدادی از ميان آنان برگزيند. حدود اظهار نظر و انتقادات هم که به‌طور کلی از سطح استان‌داران  تجاوز نمی‌کرد ابلاغ می‌شد و به استثنای يکی دوبار کنگره‌ سراسری و ابراز رضايت از «ره‌بری خردمندانه» شاهنشاه، کار ديگری نبود، مگر رسيدگی به امور اقتصادی!

آن‌چه در اين ميان مهم است و تجربيات تاريخی گواهی است بر آن، اين «اقليت‌های دست‌ساز» نه تنها هيچ‌گاه نتوانسته‌اند توفيقی در امر جذب و هدايت و اقناع ناراضيان از حکومت به دست‌ بياورند، بلکه آخرين اميد‌های مخالفان را به اصلاح امور از راه‌های متعارف پارلمانی را به ياس مبدل کرده‌اند. بدون شک يکی از دلايل انحلال احزاب و تشکيل حزب واحد از سوی شاه، علاوه بر توصيه‌ی مشهور هانتينگتون، همين ناکامی در  دست‌يابی به اهداف «نمايش دموکراتيک»‌اش بود.

حکومت روحانيان نيز همانند حکومت پهلوی به‌طور طبيعی حاضر به تقسيم قدرت خود با احزاب و گروه های سياسی نيست. اگر حکومت حاضر بتواند به اين وسيله بر بحران‌‌های سياسی اخير که گريبان‌اش را به سختی گرفته غالب شود، هم‌چون محمدرضاشاه پهلوی «حزب واحد»اش را که صبغه‌ی دينی هم دارد، علم خواهد کرد. چنين فرجامی بر کسانی که به اين نمايش نخ‌نمای تکراری تن می‌دهند پوشيده نيست، اما ميل به ادامه‌ی حضور در ساختار حاکميت، ولو در حاشيه‌ی آن، به قصد تداوم انتفاع، سودای فريبنده‌ای است که لابه‌لای ده‌ها تحليل «مصلحانه» خود را پنهان کرده است.

انتحابات نمايشی مجلس نهم و به دنبال آن دولت يازدهم، «اصلاح‌طلبان» سپهر سياسی ايران را بازتعريف خواهد کرد.
---------
منبع: سه راه جمهوری

ستیز ج.ا. با فردوسی: زدودن شبانه پنج‌هزار متر مربع نقاشی و شعر شاهنامه در مشهد

فردوسی نماد ايران‌دوستی و فارسی‌دوستی است، کسی که سی‌سال رنج برد و داستان‌های کهن ايرانيان را بهانه کرد تا زبان فارسی را (پس از يورش خان‌مان برانداز عرب‌ها به ذهن و زبان ايرانيان) زنده نگاه دارد. در دوران زدودن نشانه‌های آب و خاک ايران طبيعی است که فردوسی را نيز آماج بی‌مهری کنند: در اين سی و چند سال، دستگاه تبليغی رژيم چندان به اسطوره‌های دينی پرداخته و پول مردم را صرف پروژه‌های گرانی چون يوسف و سليمان و مختار و … کرده که جايی برای فردوسی و شاه‌نامه‌ی او نمانده و اين گنجينه‌ی سترگ از بن‌مايه‌های داستانی زيبا و دل‌نشين ايرانی خواسته و دانسته ناديده گرفته شده است. پس شگفت‌آور نيست که اين اندازه خودنمايی فردوسی بر ديوارهای شهر مشهد هم خاری باشد در چشم دين‌فروشان بی‌ميهن.
خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها:
خبری کوتاه اما سخت تلخ و دردناک: کارکنان آستان قدس رضوی بزرگ‌ترين نقاشی ديواری کشور در ميدان فردوسی مشهد را شبانه پاک کردند. پنج‌هزار متر مربع نقاشی و شعر شاه‌نامه‌ی فردوسی و يک‌سال رنج و پشت‌کار شبانه‌روزی هنرمندان نقاش و چهل و پنج ميليون تومان پول مردم مشهد با همکاری و آگاهی خود شهرداری مشهد، شبانه دود شد و به هوا رفت. اين زيان‌ها شايد در برابر زيان‌های کلانی که بودن و ماندن اين حکومت به جان و دارايی ايرانيان می‌زند ناچيز باشد اما در دل اين خبر نکته‌های مهمی نيز هست که دست‌مايه‌ی چنين نوشته‌ای شود.

اخبار تاييد نشده‌ای هست درباره‌ی نقش اصلی آيت‌اله علم‌الهدا،‌ امام‌جمعه‌ی مشهد، در اين کار و اين که او خواسته به جای شعرها و نقاشی‌های شاه‌نامه، حديث‌ها و روايت‌های دينی را بنگارند. با پيشينه‌ای که از آقای علم‌الهدا در سخت‌گيری‌های دينی سراغ داريم (از جمله ممنوعيت برگزاری کنسرت‌های موسيقی در شهر مشهد)، سرزدن چنين کاری از او بعيد نيست. اما گذشته از اين که چه کسی چنين دستوری داده در متن خبر نوعی رويارويی ديرينه به چشم می‌آيد که نيازمند شکاف بيش‌تر است: رويارويی دين و ميهن.

از آغاز انقلاب پنجاه و هفت تاکنون، همه‌ی کوشش زمام‌داران سياسی اين کشور صرف کم‌رنگ‌کردن و از ميان‌بردن نشانه‌های ميهنی ما بوده است. در يک سو، پيکاری لجوجانه با سنت‌های ديرپا و بی‌زيان ايرانی هم‌چون چارشنبه‌سوری و سيزده‌به‌در و بی‌توجهی به ميراث فرهنگی نياکان ما و تخريب آثار و عمارت‌های تاريخی، و در سوی ديگر، برساختن مفهوم «امت اسلام» (انترناسيوناليسم دينی) و فراتر بردن مفهوم ملت از مرزهای جغرافيايی. (شايد توجه و دل‌سوزی جمهوری‌اسلامی برای مسلمانان غزه و لبنان و فلسطين را بتوان در نگاه نخست يک ادا و اطوار انسان‌دوستانه به شمار آورد اما اين انسان‌دوستی ظاهری هنگامی بی‌معنا و پوچ به چشم می‌رسد که می‌بينيم اين پشتيبانی تنها در دايره‌ی تنگ مبانی دينی و محدود به هم‌کيشان است و در خود ايران بسياری از انسان‌ها به جرم داشتن عقيده و دين متفاوت زندانی و تحقير می‌شوند. تازه اين پشتيبانی دين‌بنياد هم وابستگی مستقيمی دارد به منافع سياسی جمهوری‌اسلامی و مثلن مسلمانان چچن از اين پشتيبانی محروم می‌شوند.)

از ميان مسوولان جمهوری‌اسلامی آن‌ها که زيرک‌تر بودند کوشيدند هم دين و هم ميهن را در کنار هم داشته باشند و در کنار کوباندن شبانه‌‌روز بر طبل دين گاه‌گاهی هم به ميهن و نشانه‌های ميهنی روی خوش نشان دهند. آنان دريافتند که دين اسلام به‌تنهايی نمی‌تواند معرف همه‌ی ايران و ايرانيان باشد و ايرانيان به نشانه‌های هويت‌بخش ميهنی و ايرانی نيز نياز دارند. آنان پيوند ميان ايرانيان و نمادها و نشانه‌های ميهنی‌شان را پيوندی ريشه‌دار و ديرپا ديدند و دانستند که دامن‌زدن به تقابل دين و ميهن به زيان دين پايان خواهد يافت. [مثلن در دوران هشت‌ساله‌ی خاتمی اين نگاه به نشانه‌های ميهنی پررنگ شد اما مشايی (به قصد بهره‌برداری سياسی و جست‌وجوی بنيانی ديگر برای مشروعيت دار و دسته‌ی سياسی خود) آگاهانه پای کورش و منشور کورش و مکتب ايرانی را به ميان کشيد.] در دوران احمدی‌نژاد که عصر حاکميت خرافه‌های دينی و غيردينی بوده، ‌روحانيان که «ميهن» را (به عنوان يک منبع مشروعيت نادينی) تهديدی برای خود می‌ديدند گستاخانه پا به ميدان گذاشتند تا با همه‌ی توان نشانه‌های ميهنی را ريشه‌کن کنند. اين گروه در زدودن هر آن چه رنگ و بوی اين آب و خاک را داشته باشد چنان افسارگسيخته و بی‌پروا عمل می‌کنند که پرسشی همه را فرا می‌گيرد که مگر اينان خود ايرانی نيستند؟ البته با نگاه به همان پيوند ناگسستنی ايرانيان با ميهن‌شان می‌توان گفت که پررنگ‌کردن تقابل دين و ميهن به دست روحانيان در دراز مدت تيشه به ريشه‌ی خود دين و دين‌فروشان خواهد زد.

فردوسی نماد ايران‌دوستی و فارسی‌دوستی است، کسی که سی‌سال رنج برد و داستان‌های کهن ايرانيان را بهانه کرد تا زبان فارسی را (پس از يورش خان‌مان برانداز عرب‌ها به ذهن و زبان ايرانيان) زنده نگاه دارد. در دوران زدودن نشانه‌های آب و خاک ايران طبيعی است که فردوسی را نيز آماج بی‌مهری کنند: در اين سی و چند سال، دستگاه تبليغی رژيم چندان به اسطوره‌های دينی پرداخته و پول مردم را صرف پروژه‌های گرانی چون يوسف و سليمان و مختار و … کرده که جايی برای فردوسی و شاه‌نامه‌ی او نمانده و اين گنجينه‌ی سترگ از بن‌مايه‌های داستانی زيبا و دل‌نشين ايرانی خواسته و دانسته ناديده گرفته شده است. پس شگفت‌آور نيست که اين اندازه خودنمايی فردوسی بر ديوارهای شهر مشهد هم خاری باشد در چشم دين‌فروشان بی‌ميهن.

اما پاک‌کردن «شبانه‌ی» اين نقاشی‌ها هم معنای مهمی در خود دارد. چرا شبانه؟ مگر خود شهرداری مشهد در جريان نبوده است؟ مگر تمام مراجع و چهره‌های دينی مشهد از چنين کاری حمايت نمی‌کردند؟ پس دليل پاک‌کردن شبانه‌ی اين شعرها و نقاشی‌های شاه‌نامه‌ای چيست؟ کارکنان آستان قدس رضوی و دستوردهندگان ميانی هم هر چه باشند ايرانی هستند و حتا در وجدان دين‌زده‌ی خود نيز شرمنده‌اند که با دست خود رنگ فراموشی بر گذشته‌ی اين سرزمين می‌کشند. پناه‌بردن به تاريکی شب برای پوشاندن و پنهان‌کردن همين شرمندگی تاريخی است.
سه راه جمهوری

زبان‌خوارگی: زخم‌هایی که ج.ا. بر پیکره زبان پارسی زده‌ است

اين زبان‌پريشی برای مردم عادی چنان ديرگوار و فشارنده بوده که برای کنارآمدن با آن چاره‌ای نداشته‌اند جز پناه بردن به طنز و هزل. جوک‌ساختن با عبارت «قدس‌سره» و نيز ساخت ترکيب «ارتحاليدی» نمونه‌هايی از واکنش طنزآلود مردم به اين زبان‌پريشی تحميلی بوده است.
خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها:
بررسی رابطه‌ی زبان و حکومت‌های خودکامه را نخستين بار در کتاب «اسطوره‌ی دولت» ارنست کاسيرر ديدم (که با ترجمه‌ی «يداله موقن» به فارسی هم درآمده است). کاسيرر در هنگام سخن از چگونگی شکل‌گيری اسطوره‌های سياسی نوين از کتابی می‌گويد که درباره‌ی «زبان آلمانی در دوران نازی‌ها» نگاشته شده و واژه‌های پرکاربرد آن دوره را گرد آورده است. او با بررسی اين کتاب به نتيجه‌هايی درباره‌ی نوع کاربرد زبان در حکومت‌های خودکامه دست يافت که حتا در روزگار ما هم راست و درست است. از کتاب کاسيرر می‌آغازم و می‌کوشم چگونگی برخورد «جمهوری اسلامی» با «زبان» را بررسم.


اسطوره‌های کهن ميوه‌ی کوشش ناآگاهِ انسان نخستين برای چيره‌شدن بر ترس او بود، انسانی که با انبوه نادانسته‌های هراس‌آور جهان روبه‌رو شده بود و می‌کوشيد با ياری تخيل خود و ساختن داستان‌های اسطوره‌ای، جهان ناآشنا و ناسازگار را به جهانی آشناتر و کم‌تر ترس‌ناک بدل کند. اما در اين روزگار و در پهنه‌ی سياست، اسطوره‌هايی می‌يابيم که آگاهانه و به دست صنعت‌گرانی زيرک ساخته و پرداخته شده‌اند.

هر حکومت خودکامه دو بنيان مهم دارد: يک، شخص خودکامه (شاه/سلطان/رهبر/رييس‌جمهور مادام‌العمر)؛ دو گونه‌ای ايدئولوژی که توجيه‌کننده‌ی حکومت آن يک نفر بر همه‌ی مردم باشد و زمينه‌ی پذيرش و مشروعيتِ اين فرمان‌روايی غيرمنطقی را فراهم آورد. در حکومت‌های خودکامه هرگونه انديشه‌ی مستقل و بحث انتقادی و هرگونه نمود فرديت سرکوب می‌شود. تک‌تک فردهای جامعه با همه‌ی گوناگونی و رنگ‌به‌رنگی‌هاشان بايد در يک توده‌ی خاکستری رام و فرمان‌بردار خمير شوند؛ در يک سو شاه/رهبر خودکامه است و در سوی ديگر همه‌ی مردم فرمان‌بر. فرمان‌روای خودکامه چنين رابطه‌ای را می‌پسندد: يک در برابر يک. برای درهم‌کوباندن فرديت‌ها و گوناگونی‌ها، از آيين‌های آن ايدئولوژی بهره می‌گيرند تا حريم فردی را تبديل به مصالح عمومی کنند؛ مصالح عمومی هم پيش‌تر در چارچوب همان ايدئولوژی تعريف شده است. در اين ميان، زبان به گونه‌ای تعريف می‌شود که مانع تفاهم و ارتباط شود يا دست‌کم ارتباط را محدود کند. مناسک و آيين‌های نو هم مرز ميان زندگی خصوصی و عمومی را از ميان می‌برند. مردم به گونه‌ای تک‌صدايی (يا «وحدت کلمه») می‌رسند و چند صدايی نابود می‌شود.

جمهوری اسلامی (که همه‌ی ويژگی‌های يک حکومت خودکامه‌ی زورگو را دارد) نيز همين گونه عمل می‌کند. حکومت به بهانه‌ی حفظ مصالح و عفت عمومی در پنهان‌ترين گوشه‌های حريم خصوصی ايرانيان سرک می‌کشد و پوشش (حجاب) و خوراک و روابط خصوصی (زن و مرد) و چه‌ديدن (منع ماهواره) و چه‌گفتن (نبود آزادی بيان) آنان را نيز مشمول قاعده و آيين‌نامه می‌کند. خوانش ويژه‌ای از اسلام چارچوب ايدئولوژيک اين دخالت‌ها و سرکوب‌ها است.

زبان (فارسی) نيز از گزند خودکامگی و زورگويی جمهوری‌اسلامی دور نمانده است. واژه‌ها را از معنای تاريخی خود تهی کرده و معناهايی خودخواسته و دل‌بخواهی در آن‌ها چپانده‌اند تا از واژه‌هايی انتزاعی و ناسودمند، زبانی مشترک برسازند. از يک سو هرگونه نمود فرديت زبانی را سرمی‌کوبند و از سوی ديگر گونه‌ای تصنع و ظاهرسازی را به جای آن می‌نشانند. همه چيز از پيش تعريف شده و همه‌ی معناها را همان يک نفر تعيين و تفسير کرده است. به جای آفرينش‌های زبانی فردی، رگبار کليشه‌های زبانی بی‌بو وبی‌خاصيت شبانه‌روز از دست‌گاه‌ها و رسانه‌های تبليغاتی رژيم بر سر ايرانيان آوار می‌شود. پس طبيعی است که شعر و ادبيات داستانی که نمونه‌های کاربرد آفرينش‌گرانه و فردی زبان هستند در اين حکومت به قهقرا برود و بازار کسانی گرم شود که چيزکی را به نام شعر و داستان سر هم کنند و بهانه‌ای داشته باشند برای پابوسی و صله‌گرفتن.

 واژه‌ها و گروه‌واژه‌ها نيز ابزاری می‌شوند برای گسترش فرهنگ چاپلوسی و چرب‌زبانی در سلسله‌مراتب اين نظام هرمی. واژه‌های «چاکرم»، قربانت»، «بنده» و «حقير» ميراث سال‌ها مناسبات سلطان و رعيتی هستند که هم‌چنان در اين حکومت رونق دارند. از سوی ديگر، برای توصيف رهبر/سلطان اين رژيم نيز عبارت‌های کليشه‌ای بسيار ساخته شده که دقت در هر کدام آن‌ها نتيجه‌ای جز خنده نخواهد داشت: «ولی‌امر مسلمين جهان» نمونه‌ی گويايی از اوج چاپلوسی و گنده‌گويی بادمجان‌دور قاب‌چين‌های اين رژيم است.

البته در بحث زبان، جمهوری اسلامی (گذشته از همانندی‌هايش با ديگر حکومت‌های خودکامه) يک ويژگی يگانه دارد: زبان ايدئولوژيک اين حکومت، زبان عربی، با زبان رسمی اين آب و خاک يکی نيست. سيلاب واژه‌ها و عبارات عربی که پس از انقلاب پنجاه و هفت، با قدرت‌گيری آخوندهای معمم و مکلا وارد زبان فارسی شد به‌راستی که سيلابی بنيان‌کن بوده است. کاربرد ترجيحی واژه‌ها و ساختارهای عربی در مواردی که برابر فارسی نيز دارد و کاربرد واژه‌هايی که حتا در خود زبان عربی هم کم‌کاربرد و مهجور است زبان‌پريشی را به اوج رسانده و سرفرازی زبان فارسی را فروآورده است. اين زبان‌پريشی برای مردم عادی چنان ديرگوار و فشارنده بوده که برای کنارآمدن با آن چاره‌ای نداشته‌اند جز پناه بردن به طنز و هزل. جوک‌ساختن با عبارت «قدس‌سره» و نيز ساخت ترکيب «ارتحاليدی» نمونه‌هايی از واکنش طنزآلود مردم به اين زبان‌پريشی تحميلی بوده است.

جمهوری اسلامی مانند ديگر حکومت‌های خودکامه‌ی هم‌سرشت رو به نابودی است و به عنوان يک پديده‌ی پايان‌يافته می‌تواند و بايد که بررسيده شود. بررسی زخم‌هايی که اين رژيم بر پيکره‌ی زبان فارسی زده سودهای بسيار دارد. نخست آن که آگاهی يافتن از اين فرايندهای زبانی مانع از آن می‌شود که ما ناخواسته عامل گسترش اين زبان‌پريشی‌های مطلوب رژيم باشيم. دوم آن که با دست‌انداختن و ريش‌خند کردن کليشه‌ها و عبارت‌های زبانی رژيم، به‌يکباره هيمنه و کارآمدی ايدئولوژی بنيانی رژيم هم فرومی‌ريزد.

واژه‌هايی که در همين حکومت ساخته شدند،‌ واژه‌هايی که در اين حکومت دگرگون شدند و گروه‌واژه‌هايی که رفته‌رفته به شکل کليشه‌هايی دست‌مالی شده و شعارهايی بی‌معنا درآمدند،‌ همه و همه را بايد گرد آورد در «واژه‌نامه‌ی جمهوری اسلامی».
برگرفته از: سه راه جمهوری

توصیه‌های یک وبلاگ‌نویس درباره تجمع روز سه‌شنبه مقابل مقر سازمان ملل

مراسم بزرگداشت هفتمين روز درگذشت مرحومه هاله سحابی در بلوار شهرزاد (منطقه دروس) و روبروی مقر سازمان ملل منعقد می‌شود. اين محل در منطقه مرکزی دروس بين خيابان‌های شريعتی و پاسداران قرار دارد. برای کسانی که با منطقه آشنا نيستند، بهترين روش‌های دسترسی به محل و همچنين راه‌های فرار و تعقيب و گريز، معرفی می‌شود.
خبرنگاران سبز/ صدای وبلاگ‌ها:
بر خلاف همه تجمعات عظيم قبلی، منطقه‌ای که قرار است در آن جمع شويم در دل کوچه باغ‌های دروس و نه در يک خيابان اصلی قرار دارد. نيروهای انتظامی و شبهه نظاميان قدرت مانور ناچيزی خواهند داشت. به خاطر وجود سفارتخانه های زياد در اين منظقه، از خشونت کمتری استفاده خواهند کرد. گاز اشک آور نخواهند زد و اصولا استعمال اين گاز در ميان باغ های پر درخت دروس بی فايده است. هيچ ماشين آب پاشی نمی تواند در اين کوچه ها حرکت کند.

نيروهای سرکوب گر نمی توانند همه جای منطقه را شناسايی کنند و همه کوچه ها را ياد بگيرند. کوچه ها عريض است و جای مناسبی برای فرار. ديوار خانه‌ها کوتاه است و همسايگان مهربان. به راحتی از حيات خانه ای به حيات خانه ديگری می توان فرار کرد. با فرارسيدن شب نيروهای سرکوب بی دفاع خواهند ماند. همسايگان از فراز آپارتمان خود زحمت فيلم برداری را خواهند کشيد. پس نيازی نيست موبايلمان را همراه داشته باشيم.
منطقه دروس در شمال تهران قرار دارد. اين منطقه در صد متری شمال مسجد قبا و جايی است که پيش از اين مراسم هفتم تير ۸۸ برگزار شد. تجمع ساعت ۵ روز سه شنبه هفدهم خرداد ۹۰ يادآور تجمع ظهر روز ۲۸ خرداد ۸۸ خواهد بود. (مراسمی اعتراضی که ساعاتی پيش از مراسم ميدان توپخانه و دقيقا در همين محل برگزار شد)
 
راه‌های دسترسی با مترو
دوستانی که از مترو برای دسترسی به محل استفاده می‌کنند می توانند در ايستگاه دکتر شريعتی از مترو خارج شده و از طريق خيابان پور مشکاتی يا هريک از خيابان‌های موازی با آن خود را به انتهای بلوار شهرزاد برسانند.

علاوه بر ايستگاه دکتر شريعتی، دوستان سبز می‌توانند در ايستگاه قلهک پياده شده و از طريق خيابان يخچال خود را به بلوار شهرزاد برسانند.

راه‌های دسترسی با خودرو شخصی
کسانی که از خودرو شخصی استفاده می‌کنند مناسب است از بزرگراه صدر وارد مسير شمال به جنوب بلوار کاوه شده و پس از ورود به خيابان دولت(شهيد کلاهدوز) از يکی از خيابان‌های وارسته يا آقاميری، و از آن طريق از هر خيابانی که رو به جنوب می‌رود وارد بلوار شهرزاد شوند.

راه‌های دسترسی عمومی (تاکسی و مينی بوس)
از ميدان رسالت و پل سيدخندان می‌توان با مينی‌بوس و يا تاکسی به سوی پاسداران رفت. از نيستان دوم يا خيابان نحوی که به سمت شرق برويد يا مستقيما به بلوار شهرزاد می‌رسيد و يا به خيابان راستوان می رسيد که خود به بلوار شهرزاد منتهی می‌شود.

دقت کنيد که منطقه مملو از کوچه پس کوچه ها است. خانه‌های بزرگ، ديوارهای کوتاه، ساکنينی که به شما کمک خواهند کرد تا فرار کنيد. دل قوی داريد که پيروزی از آن شماست.

وبلاگ‌نویسان سبز: تا دیر نشده‌ فرهنگ ارباب رعیتی را برچینید و سرکوب‌ها را متوقف کنید

باتوجه به شرايط کشور، جامعه وبلاگنويسان سبز، از حاکمان ناشنوای ايران می خواهد که هرچه سريعتر پنبه ها را از گوش بيرون کشيده و صدای خيل عظيم و آماده ی مردم ايران را که برای خشکاندن ريشه های ظلم و استبداد، ذوب کردن ميله های زندان و در هم کوبيدن فرهنگ ارباب و رعيتی، هماهنگ می شوند را بشنوند.
خبرنگاران سبز/ بیانیه‌ها:

جامعه وبلاگ‌نویسان سبز با انتشار بیانیه‌ای که یک نسخه از آن به خبرنگاران سبز فرستاده شده است ضمن هشدار به حاکمان ناشنوای ج.ا. به عبرت گرفتن از سرنوشت دیکتاتورهای منطقه از آنان خواسته است تا دیر نشده دست از سرکوب مردم بردارند چرا که معلوم نیست اعتراضات آینده مردم قابل کنترل باشد. این وبلاگ‌نویسان همچنین با اعلام حمایت از اعتراضات مردمی خواستار آزادی سریع رهبران سبز شده است. متن این بیانیه در زیر می‌آید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من آن موجم که آرامش ندارم

به آسانی سر سازش ندارم

اگرخاموش بنشينم روا نيست

دل از دريا بريدن کار ما نيست

موجی که از خرداد ۸۸ با ايستادگی بزرگمردانی چون ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و حمايت جانانه تر مردم ايران، برای برانداختن استبداد و خودکامگی در ايران آغاز شد، اينک پس از فراگير شدن در ميان تعداد قابل توجهی از کشورهای استبداد زده ی منطقه، در حال بازگشت به مبدا است و متوليان خود را فرا می خواند تا مجدداً پايه های حکومت خودکامه را به لرزه درآورند.

باتوجه به شرايط کشور، جامعه وبلاگنويسان سبز، از حاکمان ناشنوای ايران می خواهد که هرچه سريعتر پنبه ها را از گوش بيرون کشيده و صدای خيل عظيم و آماده ی مردم ايران را که برای خشکاندن ريشه های ظلم و استبداد، ذوب کردن ميله های زندان و در هم کوبيدن فرهنگ ارباب و رعيتی، هماهنگ می شوند را بشنوند.

حاکمان به گوش باشند که با توجه به اتخاذ سياست های غلط در قبال ايرانيان معترض به وضع حاکم در کشور و بگير و ببند های غير قانونی، سرکوب معترضان مسالمت جو و پايمال کردن حقوق اوليه ی آنها، زندانی کردن رهبران جنبش سبز و در يک کلام بستن آخرين درهای اميد به اصلاح حکومت خودکامه کنونی، هيچ تضمينی برای کنترل اعتراضات آتی معترضان وجود ندارد و چه بسا که درصورت پايفشاری بر اين سياست های غلط و عدم اصلاح هرچه سريعتر شرايط موجود، به سرنوشت مبارک ها و بن علی ها دچار گردند.

ما به حاکمان هشدار می دهيم که هرچه سريعتر و قبل از بازگشت موج سهمگين اعتراضات منطقه ای به ايران، بمنظور برون رفت از شرايط زيانبار کنونی، زندانيان سياسی را بدون هيچگونه قيد و شرطی آزاد کرده، دستور لغو حبس خانگی رهبران جنبش سبز را صادر نموده و به خواسته های صاحبان اصلی کشور، که همانا مردم ميباشند، تن دهند.

بدينوسيله، جامعه وبلاگنويسان سبز، با اعلام حمايت خود از انجام حرکات اعتراضی و اعلام مشارکت فعال اعضا در اعتراضات خرداد ماه، از تمامی نامداران ملی، نهاد ها و سازمان های مستقل، فعالين و قشرهای سياسی، مذهبی، علمی، هنری، ورزشی و ديگر مردم کشورمان می خواهد که از اعلام حمايت خود و حضور گسترده و فعال در اين اعتراضات دريغ نکرده و با رشادت های خود و همدلی و اتحاد با يکديگر، گامی اساسی در راستای درمان بيماری مزمن استبداد بردارند.

جامعه وبلاگنويسان سبز- خرداد ۱۳۹۰

از فرماندهان اسبق سپاه: استبداد ولایت‌فقیه و نعلین تمام حریم‌ها را با وقاحت لگد مال‌ می‌کند

اميد است بيداری بخش خفته‌گان درونی و روز تسويه حساب مظلومان با ظالمانی که با شقاوت و بی رحمی همانند قوای دوران بربريت که بايد فرياد زد به مراتب بد تر از آنان عمل نموده اند آنان با ريختن خون ها، غارت اموال و آتش زدن مکان‌ها، اجساد را به حال خود رها و ميداين را ترک می‌نمودند. اما قوای ولايت حتی به پيکر جان‌باختگان‌مان هم رحم ننموده و ضمن هتک حرمت آنان اجسادشان را هم می‌دزدند.
خبرنگاران سبز/ سیاست:
امان‌ا... مشایخی از فرماندهان عملیاتی اسبق سپاه در وبلاگ شخصی‌اش در نوشته‌ای یاد و خاطره خاندان سحابی را بزرگ داشته و از استبداد نعلین به عنوان استبدادی بدتر از استبداد چکمه یاد کرده است. این نوشته را در زیر بخوانید.
-----------------------------------------------
 خاندان سحابی، از چکمه تا نعلين

اينان دروس عشق، مقاومت و ايثار را در مکتب پيشوای بزرگ ملت خود دکتر محمد مصدق آموختند و جرم‌شان از ابتدا تا حال دل در گرو ايران و ايرانی و ايستادگی در برابر مظالم پهلوی و بت نو ظهور عصر کنونی بنام ولايت مطلقه فقيه بوده که چنين مورد خشم و غضب آنان قرار گرفته‌اند، که درود و سپاس بی پايان نثارشان باد. مبارزات بی‌وقفه، خستگی ناپذير و بی ادعای سه نسل از يدا...، عزت ا... تا هاله در مقابله با بلايايی که در يک قرن اخير بر سرزمين ما سايه شوم، زشت و نکبت‌بار خود را بر جان و مال و شرف مان افکنده...

يعنی صاحبان چکمه و نعلين...

قشون چکمه پوش پهلوی به‌نام بر قراری امنيت و حفظ تماميت ارضی با هدايت و حمايت بيگانگان ظهور و با مسدود نمودن راه تنفس ملت هر جرم، جنايت و غارتی را که امکان پذير بود به انجام رساندند تا اينکه گذر زمان، رشد، بيداری و پايداری عمومی امکان کفن و دفن آن را مهيا نمود و توده‌ها سرمست از اين پيروزی و غافل از تولد هم‌زاد وی و پرورش آن در دامان خود بنام نعلين که با وعده ساختن هر دو جهان‌مان پا به عرصه قدرت نهاد در حاليکه ديری نگذشت که با بر افروختن آتشی به وسعت سانت سانت خاک بلا زده وطن در برابر ديده گان عمومی هر دو دنيايمان را در ميان شعله‌های سر به آسمان کشيده آن سوختند و بدبختانه دود و خاکستر آن نه آسمان ايران بلکه منطقه و جهان را به مراتب بدتر از گذشته تيره و تار نمود و انفجار نوری که در سحر گاه بيست و دو بهمن ۵۷ به وقوع پيوست و ميرفت تا ايران را روشن نمايد به سرعت تاريکی و ظلمت مجددا بر آن غلبه نمود.

حداقل حريم‌هايی که قوای چکمه پوش پهلوی از ورود و تعرض به آنان شرم داشته و مصون مانده بود، توسط امت نعلينی با وقاحت تمام در هم نورديده و لگد مال گرديدند. نعلينی که قرن‌ها با همت و صداقت توده‌های ملت با گوشت، پوست و استخوان خود شب و روز تلاش به تيز و تيزتر کردن آن نمودند به اميد اينکه روزی اين شمشير مقدس مرزهای بدی‌ها، خوبی‌ها، زشتی‌ها و زيبايی‌ها را جراحی و جدا نمايد بنا بود که اين مظهر دروغين عدالت نقش تيرک را ايفا و با برافراشتن بيرق الله بانک آزادی و شکوفايی و گسترش انسانيت، انسان‌ها را درجهان طنين انداز نمايد.

لذا چه کسی می‌توانست باور کند که از ابتدا فقيهان حکومتی ته اين تيرک را در حلقوم خدا و خلق او فرو نشانده‌اند. در اين ايام سراسر غم و اندوه که شاهد رحلت مهندس عزت ا... و جانباختن فرزند مظلوم وی بانوی عزيز و سراسر شرف هاله سحابی که يقينا هر ايرانی وطن پرست و هر آزاده در اين کره خاکی را داغدار نموده. اميد است بيداری بخش خفته‌گان درونی و روز تسويه حساب مظلومان با ظالمانی که با شقاوت و بی رحمی همانند قوای دوران بربريت که بايد فرياد زد به مراتب بد تر از آنان عمل نموده اند آنان با ريختن خون ها، غارت اموال و آتش زدن مکان‌ها، اجساد را به حال خود رها و ميداين را ترک می‌نمودند. اما قوای ولايت حتی به پيکر جان‌باختگان‌مان هم رحم ننموده و ضمن هتک حرمت آنان اجسادشان را هم می‌دزدند. اما ولايت و يارانش بايد بفهمند که همه پاک باختگان راه آزادی علی الخصوص خاندان بزرگ سحابی بخشی زنده، روشن و آشکار از تاريخ سراسر افتخار ايران است و نام و يادشان برای ابد جاودانه باقی خواهد ماند.

يادشان گرامی باد
امان‌ا... مشایخی

دختر ایرانی، شهرزاد رفعتی، یکی از خلاق‌ترین‌های دنیای تجارت + عکس

فناوری‌ای که شرکت BroadbandTV فراهم آورده است، محتوای مشمول کپی‌رايت را نه‌تها در يوتيوب بلکه در هر فضای ديگری که امکان آپلود ويدئو در ان باشد، تشخيص می‌دهد. بر اين اساس، برای مثال در عرض دو سال گذشته، هزاران ويدئو از مسابقات ورزشی که قانونا تحت مالکيت NBA يا اتحاديه بسکتبال آمريکا بودند، و بدون اجازه آپلود شده بودند، تشخيص داده شدند.
خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها:
«فست کمپانی» به تازگی فهرست صدتايی بسيار جالبی از خلاق‌ترين آدم‌های دنيای تجارت در سال ۲۰۱۱ منتشر کرده است. (+)

بايد روی واژه خلاق در اينجا تأکيد کنم. ما خيلی از افرادی را که در اين ليست معرفی شده‌اند نمی‌شناسيم ولی کار آنها در دنيای فناوری و زندگی عادی مردم، تأثيرگذار بوده‌اند.

مثلا ما «واداح خانفار» شبکه الجزيره را که نقشی مهمی در پوشش خبری تظاهرات مردم مصر عليه ديکتاتوری مبارک نداشت نمی‌شناسيم، يا نمی‌دانيم مغز متفکر iOS، «اسکات فورستال» بوده است، يا اصلا به نام «الکس کيپمن»، که نقش اساسی در ساخته شدن کينکت مايکروسافت داشت، برنخورده‌ايم.

فهرست جالب فست کمپانی، چنين افرادی خلاقی را به معرفی می‌کند، اين فهرست به ما می‌گويد که اينستاگرام يا اپ فليپ‌بورد با تلاش چه کسانی در اختيار ما قرار داده شده است  و شما را با «ميکائيل هد»، رئيس شرکت Rovio که با بازی پرندگان خشمگين، ساعت‌ها همگی ما را سرگرم کرده است، آشنا می‌کند.

در اين فهرست چشمم به نام «شهرزاد رفعتی» برخورد، فست کپمانی در مورد او توضيح داده است که:

شهرزاد رفعتی در سال ۲۰۰۰ برای تحصيل در علوم کامپيوتری از تهران به ونکوور رفت و در آنجا شرکتی به نام BroadbandTV (+) را تأسيس نمود، شرکتی که به دوره هراس شرکت‌های بزرگی مانند برادران وارنر، سونی، EA و يا NBA از اينترنت خاتمه داد. همه آنها از اينترنت به خاطر نقض کپی‌رايت می‌ترسيدند. اما فناوری‌ای که شرکت BroadbandTV فراهم آورده است، محتوای مشمول کپی‌رايت را نه‌تها در يوتيوب بلکه در هر فضای ديگری که امکان آپلود ويدئو در ان باشد، تشخيص می‌دهد. بر اين اساس، برای مثال در عرض دو سال گذشته، هزاران ويدئو از مسابقات ورزشی که قانونا تحت مالکيت NBA يا اتحاديه بسکتبال آمريکا بودند، و بدون اجازه آپلود شده بودند، تشخيص داده شدند.
منبع: وبلاگ یک پزشک

ادامه حملات سایبری به وب‌سایت خبرنگاران سبز

اين در حاليست که چند روز گذشته به طور چشمگيری سرعت اينترنت افت داشته است که نشان از زنده بودن جنبش سبز و ترس حاکمان خودکامه جمهوری اسلامی از آگاهی و اطلاع رسانی مردمی است.
خبرنگاران سبز:
در ادامه حملات سايبری نيروهای به خدمت گرفته شده حکومت برای اختلال در خبررسانی رسانه های سبز، گردباد حملات به سمت وب سايت خبرنگاران سبز راهی شد تا روند خبررسانی را با کندی همراه کند.

بر اساس تحلیل داده های رکورد شده از وضعيت سروهای سايت، اين وب‌سايت در ساعات گذشته برای دومين بار در طول يک ماه گذشته، تحت حملات سايبری قرار گرفته است که با توجه به ادامه محتمل اين حملات در آستانه تظاهرات سکوت در سالروز ۲۲ خرداد، مديران فنی سايت، سرورهای جايگزين را برای مقابله با اين حملات در نظر گرفته اند.

به نظر می‌رسد تشديد حملات در ساعتهای اخير، با هراس حاکميت از فراخوان ديشب شورای هماهنگی راه سبز اميد و نيز تشييع پیکر مهندس عزت‌الله سحابی که با فاجعه‌آفرينی ماموران امنيتی و مرگ دختر آن مرحوم، خانم هاله سحابی، همراه شد، بی‌ارتباط نباشد.

اين در حاليست که چند روز گذشته به طور چشمگيری سرعت اينترنت افت داشته است که نشان از زنده بودن جنبش سبز و ترس حاکمان خودکامه جمهوری اسلامی از آگاهی و اطلاع رسانی مردمی است.

در ديگر سو، از صبح ديروز حملات شديدی به بسياری سايت های سبز همچون « سحام نيوز، کلمه، جرس، ميزان خب» و برخی سايت های اشتراک گذاری صورت پذيرفته است که با حملات سايبری همچون Sql Injection و Denial of Service - DoS که هدف اصلی آنها ممانعت از دسترسی کاربران به سايت ها و منابع اطلاعاتی ، صورت پذيرفته است.

برپایی دادگاهی کنایی برای محاکمه ولی در حمایت از احمدی‌نژاد

امروز که دادگاه تشکيل شده است متاسفانه متهم در دادگاه حضور پيدا نکرده و گفته است می‏خواهد حرف‏هايش را در سينه‏اش نگه دارد. من به شما می‏گويم حرف‏های او حرف‏های مهمی نيست. او اصولا حرفی برای گفتن ندارد. چون حرفی برای گفتن نداشته در دادگاه حاضر نشده است.او ضد ولابت فقیه رفتار کرده است.
خبرنگاران سبز/جامعه/از وبلاگ‌ها:
پس از حمایت علی خامنه‌ای از احمدی‌نژاد اکنون حمایت‌گران ولایی درمانده‌اند که چگونه ممکن است بین آن‌ همه هیاهو علیه احمدی‌نژاد و این حمایت مصالحه ایجاد کنند. شاید نوشته کنایی زیر در وبلاگ یکی از بسیجیان، که ظاهرا محاکمه احمدی‌نژاد است ولی در عمل در جانبداری از او نوشته شده است، نوشته شده است تلاشی این‌گونه تا تضادهای گوناگون را با هم آشتی دهد.


پس از تحریر: مقدمه پیشین بر نوشته زیر نتیجه سوء برداشت از متن نوشته شده در وبلاگ میثم تمار بود. بدین وسیله از خوانندگان محترم پوزش می‌طلبیم.

وبلاگ « میتم تمار» نوشته است:
خب! اجازه بدهيد بدون معطلی سر اصل قصه بروم. متهم آن قدر پرونده‏اش قطور است که نمی‏دانم از کجا بايد آغاز کنم و کدومين شهود را نخست به جايگاه بخوانم. اتهامات خيلی زيادی وجود دارد. متهم برای رهبری سه شرط تعيين کرده بود و گفته بود تنها در شرايطی که مصلحی و جليلی بروند و مشايی معاون اول شود حاضر است به رياست جمهوری بازگردد. آن جلسه اگر چه تنها با حضور رهبری و احمدی‏نژاد برگزار شد اما ما می‏دانيم که اين حرف‏ها گفته شده. در جريان خانه‏نشينی احمدی‏نژاد مقصود واقعی اين جريان شوم لشگرکشی و حضور خيابانی بود. اينها تصميم گرفته بودند تا با پشتوانه محبوبيت مردمی، مردم را به خيابان‏ها بکشانند و به عبارت ديگر مردم را در برابر رهبری قرار دهند. اينکه رئيس‏جمهور ۱۱ روز تمام در خانه نشست در واقع برای به سرانجام رسانيدن اين طراحی بود. مهم اين نيست که هيچ سخنرانی تحريک کننده ای نداشتند. مهم اين است که ما می دانيم برای اغتشاش برنامه داشتند.

احمدی‏نژاد از همان سوم تير ضدانقلاب بود و ما می‏دانستيم او روزی مقابل رهبری خواهد ايستاد. برخی معتقدند رهبری هم در حمايت بی حد و حصر از ايشان اشتباه کرده‏اند و البته حتما اندازه ما بصيرت کافی نداشته‏اند که احمدی‏نژاد را اين قدر بزرگ کرده‏اند. ماجرای فتنه سبز و حذف هاشمی از نظام هم برنامه‏ريزی شده بود. نديديد پس از آشوب‏های انتخاباتی احمدی‏نژاد چه طور با خس و خاشاک خواندن مخالفين بنزين روی آتش فتنه ريخت؟ به نظر شما همه اين‏ها اتفاقی است. شما نمی‏توانيد اين قدر ساده لوح باشيد که همه اينها را اتفاقی بدانيد. ماجرا برنامه‏ريزی شده بود و من با اجازه حضار امروز از برنامه‏های اين جريان شوم پرده برخواهم داشت.

آقای قاضی!

برخی تلاش می‏کنند تا احمدی‏نژاد را از مشايی جدا کنند و بعد هم احمدی‏نژاد را به دامن انقلاب برگردانند. اصلا اين حرکات جلف چه معنی‏ای می‏تواند داشته باشد. او اصرار به رفتن و اين همانی دارد. بگذاريد زودتر شرش را کم کند. برای چه انقدر برخی زور می‏زنند؟ اصلا جای زور زدن که اينجا نيست. جای ديگر است!

اکنون همه می‏دانند که احمدی‏نژاد ضد ولايت فقيه است و صد در صد مقابل رهبری ايستاده است. کسی در اين شک دارد؟ قطعا ندارد. اگر داشته باشد که جزو جريان انحرافی می‏شود. پس کسی خصوصا در اين محکمه کوچکترين ترديدی در اين موضوع ندارد. تازه اگر احمدی‏نژاد يک درصد هم نايستاده باشد دو روز ديگر می‏ايستد. پس ديگر به هيچ وجه جای ترديد نيست.

ممکن است بگوييد احمدی‏نژاد اين همه در سخنرانی‏هايش از ولايت فقيه گفته و حتی زندگی زير سايه ولايت فقيه را تمرين زندگی در زمان معصوم دانسته است. شما چقدر ساده لوحيد. هنوز نفهميديد او چقدر عوام فريب است. هنوز فکر می‏کنيد هدفمند کردن يارانه‏ها برای مصلحت کشور و نظام اجرايی شد. خير! اينها همه طراحی بود برای خريدن اعتماد مردم و بعد هم انجام طرح‏ريزی‏های بعدی. از اينکه هدفمندی اين قدر بی دردسر اجرا شد تعجب نکرديد؟ اين احمدی‏نژاد خيلی زيرک‏تر از اين حرف‏هاست. کسانی که بيرون دادگاه هستند ممکن است به خاطر جهالتشان نفهمند اينها را. ولی شما که از نخبگان کشور هستيد قطعا متوجه موضوعيد.(حضار به علامت تاييد سرهايشان را تکان تکان می‏دهند.)

نگوييد رهبری برای ارتباط گرفتن با ايرانيان خارج از کشور در نشست رسمی با مسئولين وزارت خارجه دستور داده بودند و متن صحبت هم در سايت ايشان وجود دارد. ايرانيان خارج از کشور الان جزوی از اين برنامه ريزی خوف ناکند.

آقای قاضی!

حضار محترم!

امروز که دادگاه تشکيل شده است متاسفانه متهم در دادگاه حضور پيدا نکرده و گفته است می‏خواهد حرف‏هايش را در سينه‏اش نگه دارد. من به شما می‏گويم حرف‏های او حرف‏های مهمی نيست. او اصولا حرفی برای گفتن ندارد. چون حرفی برای گفتن نداشته در دادگاه حاضر نشده است.

من تقاضايم از همه اين است که در صدور رای کوچکترين ترديد و وقفه‏ای روا نداريد. مهم نيست او چه می‏گويد يا تحقيقات قضايی از غفاری و دار و دسته رمال‏ها و جن‏گيرها به کجا می‏رسد. اصلا مهم نيست که اين رمال‏ها تا چه سطحی با دولت در ارتباط بودند و چه کرده‏اند. مهم آن است که در ارتباط بوده‏اند.

به احمدی‏نژاد نبايد فرصت داد. بايد زودتر مردم هم به خيابان‏ها بريزند و جريان حزب الله به او نشان دهد که کسی نيست و جايگاهی ندارد. احمدی‏نژاد همان بنی‏صدر است. از همان سوم تير هم معلوم بود. ما گفتيم. هاشمی هم گفت. شما نشنيديد. بايد از اين فرصت استفاده کنيم و نگذاريم به جايگاه اوليه‏اش برگردد. وقتی او به رياست جمهوری برگشت برخی نمايندگان مجلس خيلی ناراحت شند و غصه خوردند. فرصت خيلی خوبی برای زدن دولت بود. حيف که زود تمام شد.

به هر حال الان پرونده قطور دولت آماده است. اصلا نبايد در مرود اين خائن بالفطره که هم خودش منحرف است، هم زنش و هم فرزندان و اطرافيانش درنگ کرد. چون او ظاهرا علاقه‏ای به شنيدن حرف خواص ندارد. زودتر بايد مردم انقلابی را عليه او بسيج کنيم. اينکه رهبری می‏گويد آرامش را حفظ کنيد اصلا مهم نيست. مهم اين است که ما اين گونه فکر می‏کنيم و به اين نتيجه رسيديم. ما هم که اصلا اشتباه نمی‏کنيم. بايد هميشه جلودار رهبری باشيم. اصلا رهبری يک جايگاهی دارد و ما يک جايگاه ديگه. ايشان بايد اوضاع را آرام نگه دارد و ما اوضاع را هر چه که می‏توانيم شلوغ کنيم. اين گونه تنوعی هم در فضای سياسی کشور ايجاد می‏شود. اگر تا آن موقع احمدی‏نژاد به معنای واقعی واقعی بنی‏صدر نشده باشد، فوقش رهبری ايشان را بعدا جمع و جور می‏کنند.

آقای قاضی!

برخی افراد سست عنصر پيدا شده‏اند که می‏گويند احمدی‏نژاد فرزند انقلاب است و رفتن او به نفع کشور نيست. می‏گويند اين حرف‏ها را هم رهبری در جلسه خصوصی گفته‏اند. به اين بهانه که بايد او را حفظ کرد می‏خواهند دهان ما را ببيندند. کور خوانده‏اند. احمدی‏نژاد بايد هر چه زودتر از گناهی که البته تا دقايقی ديگر در اين دادگاه اثبات خواهد شد(!)، توبه کند و الا جايش گوشه زندان خواهد بود. نظام وابستگی به افراد ندارد. بودن و نبودن احمدی‏نژاد هم تفاوتی نمی‏کند.

باز هم عرض می‏کنم اينکه آقا در جلسه خصوصی با سران فرموده‏اند اگر احمدی‏نژاد خودش هم خواست از پرتگاه خودش را پرت کند، ما نبايد بگذاريم، مربوط به ما نمی‏شود. جايگاه رهبری اصلا با جايگاه ما متفاوت است. به ما از قديم گفته‏اند گروه فشار. ما بايد فشارمان را بياوريم و هر چه می‏توانيم از تريبون‏ها شلوغ و پلوغ کنيم. اين جوری وجدانمان هم راحت خواهد شد. چون بعضی از ما سوم تير غافلانه از اين مردک حمايت کرده بوديم.

آقای قاضی!

حضار محترم!

سرتان را بيش از اين به درد نمی‏آورم. باز هم تاکيد می‏کنم زمان را صرف شنيدن سخنان اين مردک نکنيد. اينکه در هر محکمه‏ای به متهم اجازه دفاع می‏دهند، برای متهمی است که جرمش ثابت نشده باشد. ما که در ضد ولايت فقيه بودن احمدی‏نژاد ترديدی نداريم. شما داريد؟ آقای قاضی خدای نکرده شما ترديد داريد؟ حضار محترم زبانم لال شما ترديد داريد؟ چون فقط جريان انحرافی است که ترديد دارد، بنابراين شما نبايد ترديدی داشته باشيد. پس رای دادگاه معلوم است. من فقط تنها تقاضايی که دارم اين است که زودتر اعلامش کنيد. مجازات اعدام هم بد نيست. برای آيندگان عبرت آموز است و قاطعيت دادگاه را می‏رساند. خيلی خوب است که قاضی قاطع باشد. اين را رهبری هم فرموده‏اند و به صورت اکيد دستور داده‏اند که در برخورد قاطع باشيد. اميدوارم که شما ولايتمداريتان را با صدور هر چه سريع‏تر و هر چه قاطع‏تر رای ثابت کنيد. يادتان نرود که ما سرباز رهبری هستيم و اصلا جناحی هم عمل نمی کنيم.

قربان امام و رهبری و شهدا برويم.

والسلام

قاضی: بدجور(با تاکيد) زيرآبشان خورد! تنفس اعلام می کنييييم.

اگر دستگیر شدیم چه کنیم؟

مطلب زیر توسط چند نفر از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات نوشته شده است. خواندن این مطلب ممکن است به شما کمک کند تا بتوانید تصور درستی از ساعت‌ها و روزهای پس از بازداشت داشته باشید. با شرایط زندان و انفرادی آشنا شوید و در صورت دستگیری به دلایل سیاسی، روش مناسبی را در بازجویی‌ها به کار بگیرید تا بتوانید با حکم تبرئه از دادگاه‌های مخوف انقلاب خارج شوید.

خبرنگاران سبز/صدای وبلاگ‌ها:
 در مطلب قبلی توصیه‌هایی داشتیم به فعالان سیاسی که با اجرای این توصیه‌ها احتمال دستگیری خود را به حداقل برسانند. مطلب زیر به بعد از دستگیری و بایدها و نبایدهای آن می‌پردازد.

انواع دستگيری
در دوحالت مختلف ممکن است شما بازداشت شويد. يا در تجمعات، هنگام شعار نويسی، هنگام توزيع روزنامه و شبنامه و يا هر حرکتی که به تفسير بازداشت کننده «جرم مشهود» تلقی شود. حالت دوم اين است که ماموران با «حکم دستگيری» به منزل يا محل کار شما مراجعه کنند.

الف:دستگيری با جرم مشهود
در اين حالت خبری از حکم دستگيری نيست. شما در خيابان يا حتی بر بام منزل خود در حال الله اکبر گفتن بازداشت و به بازداشتگاه منتقل می‌شويد و بلافاصله تحقيقات در مورد شما آغاز می‌شود.
کسانی که با اين روش بازداشت می‌شوند يک خوشبختی بزرگ دارند. اين افراد خوشبخت هستند زيرا دستگير کنندگان و بازجويان در مراحل ابتدايی تقريبا هيچ اطلاعاتی درباره فرد دستگير شده ندارند. نه نام وی را می‌دانند و نه از فعاليت‌های وی (به غير از همان جرم مشهود که دليل دستگيری بوده) آگاهی دارند. بنابراين اگر دوستان و خانواده فرد دستگير شده زمان کافی در اختيار داشته باشند و از دستگيری وی هم مطلع باشند، فرصت کافی خواهند داشت تا ساير آثار جرم را از بين ببرند.

فرد دستگير شده بايد سعی کند تا در ساعات اوليه خود را به گيجی يا به خواب بزند و حتی تمارض کند. نام و نشانی خود را چند ساعت با همين حيله از بازجو مخفی کند و به خانواده و دوستانش فرصت کافی بدهد تا هم از دستگيری وی مطلع شوند و هم بتوانند ساير آثار جرم را محو کنند.

پيشنهاد می‌شود قبل از شرکت در تجمعات با يکی از دوستان يا اعضای خانواده قراری بگذاريد (مثلا تلفن در ساعتی مشخص) تا اگر دستگير شديد، آنان بتوانند سريع‌تر مطلع شده و اقدامات لازم را انجام دهند. اين اقدامات شامل انتقال تمامی سی‌دی‌ها، فلش مموری‌ها، کاغذها و بيانيه‌ها و کتاب‌های مشکوک به مکانی غير از منزل فرد دستگير شده است. خانواده بايد سعی کنند در کمترين زمان ممکن هارد ديسک کامپيوتر شما را مجددا پارتيشن بندی و سپس فورمت کنند و سيستم عامل جديدی روی آن نصب کنند تا ظاهرا وضعيتی عادی داشته باشد.

بد نيست برای اين منظور هميشه يک هارد ديسک امن حاضر و آماده داشته باشيد که با سيستم شما سازگار بوده و هيچ اثری از فعاليت‌های شما در آن نباشد.شما بايد از قبل به خانواده آموزش دهيد که در صورت دستگيری شما، چگونه در کمترين زمان، هارد ديسک اصلی را با هارد ديسک امن جابجا کرده و هارد ديسک اصلی شما را به جای مطمئنی منتقل کنند. شما می‌توانيد از يک هارد ديسک کم ظرفيت دست دوم و قديمی با قيمتی بسيار مناسب (شايد کمتر از ۱۰ هزار تومان) برای اين منظور استفاده کنيد.

اما در کنار اين خوشبختی! دستگير شدگان جرم مشهود يک بدبختی بزرگ نيز دارند. بدبختی بزرگ دستگير شدگان جرم مشهود اين است که معمولا توسط بسيج، سپاه، دادستانی يا پليس امنيت دستگير شده‌اند و نه توسط وزارت اطلاعات. در نهايت نيز پس از چند ساعت (يا حداکثر يکی دو روز) به «اطلاعات سپاه» تحويل داده می‌شوند. در اين ارگان‌ها بر خلاف وزارت اطلاعات، شکنجه جسمی و بدنی رواج زيادی دارد و فرد دستگير شده بايد از همان آغاز منتظر وارد شدن ضربات مشت و لگد به هر نقطه از بدنش و در هر زمانی باشد. اگرچه خيلی کم اتفاق می‌افتد که اين شکنجه بدنی در روزهای اول بازداشت از چند مشت و چک و لگد فراتر برود. ولی در تضعيف روحيه فرد دستگير شده تاثير منفی زيادی دارد.

ممکن است فرد دستگير شده ابتدا به پايگاه بسيج، سپاه و يا نيروی انتظامی محلی برده شود، ولی به زودی به بازداشتگاه اطلاعات سپاه منتقل خواهد شد. در تهران اين بازداشتگاه به نام دو الف در زندان اوين قرار دارد. سعی کنيد محل اين بازداشتگاه را در شهر خود شناسايی کنيد. برای انتقال دستگير شدگان جرم مشهود از اتوبوس يا خودروهای نظامی متعلق به سپاه استفاده می‌شود.

ب:دستگيری با حکم دستگيری
نوع ديگر دستگيری اين است که فرد در محل کار يا منزل خود و با «حکم دستگيری» بازداشت می‌شود. معمولا کسانی که با اين روش دستگير می‌شوند زير نظر وزارت اطلاعات بوده و در ابتدا به هيچ وجه مورد شکنجه جسمی قرار نمی‌گيرند، مگر آنکه از خود مقاومت نشان بدهند. (استثنا هميشه وجود دارد)

حکم دستگيری معمولا توسط يکی از بازپرسان شعب خاص دادگاه انقلاب صادر شده است. اين حکم ممکن است عمومی و برای دستگيری عده زيادی از متهمان بی نام و نشان و يا موردی و برای دستگيری متهم خاصی صادر شده باشد. شما در هنگام دستگيری حق داريد حکم بازداشت را برای چند ثانيه ببينيد. ولی به شما اجازه کپی کردن حکم داده نمی شود. اگر در هنگام دستگيری فرد ديگری (مثلا خانواده يا همکاران شما) در محل حضور دارند از وی بخواهيد تا شماره حکم را در جای امنی يادداشت کند. از روی اين شماره می توانيد شعبه صادر کننده و حتی قاضی خود را شناسايی کنيد. شعبی از دادگاه انقلاب که در تهران به جرايم سياسی رسيدگی می‌کنند اين‌ها هستند.

شعبه ۱۵ قاضی صلواتی
شعبه ۲۸ قاضی مقيسه (معروف به ناصريان)
شعبه ۲۶ قاضی پيرعباسی

اگر شما ساکن ساير شهرها هستيد پيشنهاد می‌شود قاضی سياسی دادگاه انقلاب محل سکونت خود را شناسايی کنيد. اطلاعات زيادی از اين افراد در اينترنت موجود است و با داشتن اين اطلاعات شما می‌توانيد بخشی از نحوه رفتار آنان با خودتان در طول دوره بازداشت و محاکمه را نيز پيش‌بينی کنيد.

در دستگيری با حکم بازداشت، شما فرصتی برای مخفی کاری نداريد. معمولا مامورينی که برای بازداشت می‌روند، حکم بازرسی محل هم دارند. بنابراين شما فرصت خواهيد داشت لباس مناسب زير برای مدت بازداشت بپوشيد و از دستشويی (که برای ساعات آتی به آن دسترسی نخواهيد داشت) با اجازه مامورين استفاده کنيد. حداقل دو لباس زير را روی هم بپوشيد.

از هرگونه درگيری با ماموران بپرهيزيد. چيزی برای مخفی کردن باقی نمانده است. اگر رفتار شما توام با احترام باشد، ماموران نيز با احترام منزل يا محل کار شما را جستجو خواهند کرد. در پايان کليه اوراق و وسايل کشف و ضبط شده صورتجلسه می‌شود. شما ناچار هستيد اين صورتجلسه را امضا کنيد(امضا نکردن آن فايده‌ای ندارد) بنابراين وسايل و اوراق ضبط شده را با آنچه در صورتجلسه هست تطبيق دهيد تا چيزی از قلم نيافتد.

اگر وسيله‌ای داريد که می‌خواهيد آن را انکار کنيد، (مثلا يک فلش مموری که اطلاعات خطرناک و گرفتار کننده‌ای روی آن هست) همين الان وقت انکار است. در کنار امضای خود صريحا بنويسيد که اين وسيله متعلق به شما نيست و توسط ماموران به وسايل شما اضافه شده است. دقت کنيد که انجام چنين کاری موجب حساسيت آن وسيله و موضع گيری ماموران و بازجويان و قاضی نسبت به پرونده شما خواهد شد. بنابراين فقط وقتی چيزی را انکار کنيد، که مطمئن باشيد آن چيز دردسر بسيار بزرگی برای شما فراهم خواهد کرد.

بازداشت شدگان وزارت اطلاعات، معمولا مستقيما به بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل می‌شوند. اين بازداشت‌گاه در تهران با نام بند ۲۰۹ و بند ۲۴۰ در اوين واقع است. سعی کنيد بازداشتگاه وزارت اطلاعات در شهر خود را شناسايی کنيد. برای انتقال دستگير شدگان وزارت اطلاعات از خودروی سواری معمولی استفاده می‌شود. درب اين خودروها از داخل باز نمی‌شود.

روز اول بازداشت
اگر به بازداشتگاه منتقل شويد، معمولا بلافاصله يا با فاصله چند ساعت، بازجويی اوليه آغاز می‌شود. اندکی قبل يا بعد از آن از شما عکسبرداری می‌شود، لباس و وسايل شخصی شما مثل موبايل و ساعت ضبط می‌شود و به شما لباس زندان داده می‌شود. شما حق داريد لباس زير و يک دست لباس گرمکن پوشيده باشيد و لباس زندان را روی آن بپوشيد. در فصل سرد حتما پيش‌بينی لباس گرمکن را بکنيد.
ممکن است به فرد بازداشت شده حوله، خميردندان و مسواک داده شود. فرد بازداشت شده مورد معاينه پزشک زندان قرار خواهد گرفت. اگر نياز به گرفتن دارو يا وسيله پزشکی خاصی داريد همين الان بايد موضوع را مطرح کنيد. چرا که بعدها دسترسی به پزشک بسيار سخت خواهد شد.

تفهيم اتهام
بر اساس ماده ۱۲۷ قانون آئين دادرسی کيفری، فرد بازداشت شده بايد ظرف مدت حداکثر ۲۴ ساعت «تفهيم اتهام» شود. تفهيم اتهام به اين معنی است که قاضی، بازپرس يا بازجو رسما به متهم اعلام کند(معمولا به شکل کتبی) که به چه جرمی متهم شده است. البته واضح است که در موارد بسيار زيادی اين کار در اين مدت کوتاه انجام نمی‌شود. با توجه به اينکه انعکاس تفهيم اتهام در پرونده از اختيارات تعقيب کننده(قاضی يا بازپرس) است و با توجه به اينکه در سيستم قضايی ايران مرحله تحقيق محرمانه است، اثبات اينکه تفهيم اتهام صورت نگرفته يا دير انجام شده عملا ممکن نيست. بنابراين اعتراض به انجام نشدن آن هم بی‌فايده به نظر می‌رسد.

تفهيم اتهام معمولا شامل سه سوال است. سوال اول به معرفی متهم می پردازد. سوال دوم اين است که «به شما اتهام .... (مثلا اجتماع و تبانی به قصد ضربه زدن به امنيت ملی کشور) تفهيم می‌شود. آيا قبول داريد؟» معمول ترين جمله‌ای که فرد بازداشت شده بسته به نوع اتهام بايد به کار ببرد اين است که «اتهام انتسابی را قويا رد می‌کنم و آن را قبول ندارم. به اين دليل که..... (مثلا در حال رفتن از منزل به محل کارم بودم که ديدم در خيابان .... عده‌ای تجمع کرده‌اند و من بدون اهميت به آنان در حال دور شدن از محل بودم که توسط .... دستگير شدم)» آخرين سوال نيز مربوط به آخرين دفاع است که بازداشت شده می‌تواند به دفاع بيشتری از خود بپردازد.

در بازداشتگاه اوين دادسرای انقلاب وجود دارد و معمولا بازداشت شدگان در همان دادسرا تفهيم اتهام می‌شوند(استثنا همواره وجود دارد) ولی در اغلب شهرها بازداشت‌شدگان برای تفهيم اتهام از بازداشتگاه به دادسرای انقلاب آن شهر منتقل می‌شوند. از لحظه تفهيم اتهام، بازداشت شده يک «متهم» محسوب می‌شود.

قرار تامين
بلافاصله پس از تفهيم اتهام، قرار تامين فرد صادر می‌شود. قرار تامين ابزاری است که به واسطه آن متهم نتواند فرار کند. قرار می‌تواند شامل التزام با قول، وجه التزام، کفالت، وثيقه و يا بازداشت موقت باشد. از آنجا که برای سابقه قضايی هيچ بازپرسی خوب نيست که همه قرارهای صادره قرار بازداشت باشد، بازپرس معمولا در اين مرحله اقدام به يک حيله می‌کند. به اين شکل که برای متهم قرار وثيقه يا کفالت (مثلا به مبلغ ۱۰ ميليون تومان) صادر می‌کند. و در زير آن از قول متهم می‌نويسد:«فعلا ندارم و تا تامين آن در بازداشت می‌مانم» سپس از متهم می‌خواهد که بدون خواندن، اين متن را امضا کند.

بنابراين متهم بايد درخواست ديدن و خواندن قرار خود را بکند. ممکن است در صورت اصرار متهم بر خواندن قرار، بازپرس قرار را به قرار بازداشت تغيير بدهد که البته در بازداشت بودن متهم تغييری رخ نخواهد داد(چرا که متهم در هر حال در بازداشت خواهد ماند) ولی احتمال کوچکی وجود دارد که بازپرس (به دليل بالارفتن آمار قرار بازداشت خود) مجبور شود متهم را با وثيقه آزاد کند. حتی اگر اين اتفاق هم نيافتد و بازپرس از روش‌های غير قانونی (مثل اجازه ندادن به متهم برای تماس با وثيقه گذار) جلوی آزادی متهمی را که با قرار وثيقه در بازداشت است بگيرد، اصرار متهم به ديدن قرار حداقل اين فايده را خواهد داشت که با مقايسه مبلغ مورد درخواست برای وثيقه يا کفالت خود با ساير متهمين، به ديدگاه بازپرس نسبت به جرم خود واقف می‌شود.

انفرادی
انفرادی سخت است. با فکر کردن به چيزهايی که در اختيار نداريد(مانند خانواده) تحمل آن را سخت تر نکنيد. حتما در انفرادی برای خود برنامه ورزش روزانه داشته باشيد. خواندن قرآن و مفاتيح به طور روزانه بخشی از وقت شما را پر خواهد کرد. با شکستن قاشق پلاستيکی غذا به قطعات کوچک می‌توانيد بازی‌های ساده‌ای مانند معمای چوب کبريت برای خود ترتيب دهيد. با قطعات ظروف غذا برای خود مهره شطرنج بسازيد. بخشی از وقتتان را به نظافت سلول اختصاص دهيد. سعی کنيد آنقدر خود را سرگرم کنيد که با بيرون سلول قطع رابطه کنيد. يکی از شکنجه‌های دوره انفرادی، چشم بند است. سعی کنيد چشم بند خود را هر روز بشوئيد.

زمان زيادی را به فکر کردن اختصاص ندهيد. فکر شما در موقع بازجويی بايد خوب کار بکند. پس آن را در خلوت انفرادی خسته نکنيد. از هر موقعيتی برای خوابيدن استفاده کنيد تا بتوانيد در برابر بی‌خوابی‌های طولانی بازجويی‌ها مقاومت کنيد. در هفته يکی دوبار حق حمام و يکی دوبار هواخوری محدود خواهيد داشت. روزهای خود را به خاطر بسپاريد و اين حقوق را از زندانبان مطالبه کنيد. با زندانبان رفتار خصمانه برقرار نکنيد.

در مدتی که در انفرادی هستيد معمولا هفته‌ای يک بار، رئيس بند، ريئس زندان و يا نماينده‌ای از ارگان بازداشت کننده به سلول شما سرکشی خواهد کرد. بابت محروميت از حمام، هواخوری، داشتن قرآن يا تماس تلفنی می توانيد به او گزارش دهيد. او می‌تواند شما را به بهداری اعزام کند، ترتيب يک تماس تلفنی فوری را بدهد، سلول شما را عوض کند و يا ترتيب نوشتن نامه شکايت از بازجو به قاضی شما را بدهد(اين آخری معمولا بی‌فايده است) در اين چارچوب هر درخواستی داريد با او مطرح کنيد. او همچنين می‌تواند به شکايت شما از زندانبان‌ها رسيدگی کند.

بازجويی
بلافاصله پس از بازداشت و حتی قبل از تفهيم اتهام، بازجويی آغاز می‌شود. بسته به نوع اتهام، بين يک تا چهار نفر از متهم بازجويی خواهند کرد. بازجويی‌های طولانی معمولا در ساختمانی به غير از بازداشتگاه(مثلا مدرسه يا حسينيه زندان اوين) انجام می‌شود. تا زمانی که بازجويی‌های شما تمام نشده، احتمال خيلی کمی وجود دارد که شما آزاد شويد يا حتی قاضی و بازپرس خود را ببينيد. بازجو ادعا خواهد کرد که در اين مدت اختيار زندگی و مرگ شما را در اختيار دارد. متاسفانه در اين زمينه حق با بازجو است. اگر بازجو احساس کند که شما در طول بازجويی با او همکاری می‌کنيد، ممکن است به شما اجازه تماس تلفنی با خانواده (تحت شنود و کنترل او و فقط در حد احوالپرسی) بدهد. البته شما اين اجازه را در حالت عادی داريد. ولی بازجو می‌تواند اين اجازه را به راحتی از شما بگيرد.

چه قصد درگيری و مقاومت در برابر بازجو را داشته باشيد و چه مايل باشيد با او همکاری کنيد، بهترين کار اين است که با محيط خارج از زندان از لحاظ عاطفی قطع رابطه کنيد. خانواده و دوستان را کلا فراموش کنيد تا بتوانيد در بازجويی‌ها موفق باشيد. حتی سعی کنيد به تلفن زدن به خانه هم دل نبنديد.

از ديد يک متهم سياسی، بازجويی‌ای موفقيت آميز است که در آن بازجو به اين جمعبندی برسد که متهم بيگناه است و يا حداقل از بخش عمده‌ای از اتهامات مبراست. شما برای گذراندن يک بازجويی موفقيت آميز، بايد دو چيز داشته باشيد. اول اطلاعات کاملی از اينکه بازجو چه چيزی درباره فعاليت‌های شما می‌داند و دوم استراتژی درست دفاعی در برابر اين اطلاعات.


ترفندهای بازجويی در انفرادی 
يک تابلوی نقاشی را مجسم کنيد که با يک پرده پارچه‌ای پوشيده شده است. آن تابلوی نقاشی اعمال و رفتارهای سياسی و فعاليت‌های شما است. اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات سعی می‌کنند تا آن تابلوی نقاشی را از ورای پرده پارچه‌ای ببينند. بديهی است که موفق نيستند. دليل اينکه شما دستگير شده‌ايد اين است که در اين پرده پارچه‌ای چند سوراخ به وجود آمده است. بنابراين بازجوی شما از خلال اين سوراخ‌ها، بخش‌هايی از اين تابلوی نقاشی را می‌بيند. اگر شما بدانيد که بازجو کدام بخش‌ها از تابلوی نقاشی شما را می‌بيند، يعنی بدانيد که بازجو دقيقا از کدام فعاليت‌های شما خبر دارد، می‌توانيد به ميل خود بقيه تابلوی نقاشی را برای او ترسيم کنيد به گونه‌ای که جرمی مرتکب نشده باشيد. اين يعنی يک استراتژی درست دفاعی.

يک مثال ديگر يک جدول کلمات متقاطع است. در اين جدول جرايم شما نوشته شده است. ولی بازجو فقط جای صحيح بعضی از حروف جدول را می‌داند. اگر شما بدانيد بازجو جای کدام حروف را می‌داند، می‌توانيد بقيه خانه‌های جدول را به گونه‌ای با حروف پر کنيد که کلمات ساخته شده جرم شما را اثبات نکنند. اين کار نياز به هوش فراوان شما و پخمه بودن بازجويان شما دارد. در مورد دوم مطمئن باشيد. بازجوی شما پخمه است. اما آيا شما به قدر کافی باهوش هستيد؟

اگر از آن دسته بازداشت شدگانی هستيد که در يک جرم مشهود دستگير شده‌ايد، به طور خلاصه می‌دانيد که بازجو چه چيزهايی درباره شما می‌داند و چه چيزهايی را نمی‌داند. بنابراين کار شما بسيار ساده است. شما بايد هر جرمی که مرتکب شده‌ايد و بازجو نمی‌داند را مخفی کنيد و جرم‌هايی که مرتک شده‌ايد و بازجو به طور قطع از آن اطلاع دارد را به گونه‌ای جلوه دهيد که جرم محسوب نشود.

اما اگر از جمله افرادی هستيد که برايتان حکم بازداشت صادر شده است، شما با اين مشکل مواجه هستيد که نمی‌دانيد بازجو چه اطلاعاتی درباره شما دارد. روش زير به شما کمک خواهد کرد که بتوانيد بفهميد بازجو راجع به شما چه اطلاعاتی دارد. اولا بدانيد به طور قطع گزارشی برای شما نوشته شده و اين گزارش دليل بازداشت شما است. يعنی يکی از کسانی که تا امروز فکر می‌کرديد به او اعتماد داريد گزارشی درمورد شما رد کرده است. دوستانی را که کاملا به آنان اعتماد داريد کنار بگذاريد. افراد باقيمانده که در جريان برخی از تخلفات شما بوده‌اند را در ذهن خود فهرست کنيد. هريک از اين افراد، فقط در جريان برخی از فعاليت‌های شما بوده‌اند. اگر کمی باهوش باشيد و فعاليت‌های مختلف و پراکنده نداشته باشيد، از روی سوالات بازجوها می‌توانيد حدس بزنيد که چه کسی اين اطلاعات را در اختيار دستگيرکنندگان قرار داده است.

انتظار نداشته باشيد که بازجو در اولين سوالات، جاسوس خودش را لو بدهد. شايد لازم باشد يکی دو جلسه اول با او کمی همراهی کنيد تا به شما اعتماد کند و زودتر وارد سوالاتی شود که از روی آن‌ها بتوانيد حدس بزنيد چه کسی شما را فروخته است. وقتی فهميديد که آن فرد (يا افراد) کيست، سعی کنيد به خاطر بياوريد که او چه اطلاعاتی از شما داشته و از کدام فعاليت‌های شما خبر داشته است. به راحتی می‌توانيد مطمئن باشيد که همه اين اطلاعات در پرونده شما موجود است. ولی در عين حال می‌توانيد با تقريب خوبی مطمئن باشيد که اطلاعات ديگری به جز آنچه که دوست آدم‌فروشتان می‌دانسته در پرونده موجود نيست. به عبارت ديگر اطلاعات بازجو محدود به همان چيزی است که آن فرد آدم‌فروش می‌دانسته است.

از آنجا که آن فرد آدم‌فروش معمولا از دوستان خيلی نزديک و صميمی شما نيست(استثنا هميشه وجود دارد) پس به احتمال زياد اطلاعات بازجو درباره شما خيلی کم است. از اينجا به بعد وظيفه شما اين است که با بازجو همکاری کامل داشته باشيد و جدول کلمات متقاطع خود را برايش پر کنيد. ولی به ميل خودتان.

برخی به اشتباه گمان می‌کنند که استراتژی درست دفاعی يعنی انکار همه چيز. در صورتی که اين روش غلط است. بازجو را نسبت به شما بی‌اعتماد می‌کند و باعث می‌شود در نهايت شما محکوم شويد. چرا که در قوانين جزايی ايران، «علم قاضی» به اينکه شما جرمی را مرتکب شده‌ايد برای محکوم شدن کفايت می‌کند. شما برای تبرئه شدن مجبور هستيد که اعتماد بازجو را به دست آوريد و او را متقاعد کنيد که جرمی مرتکب نشده‌ايد. بازجو بخش‌هايی از تابلوی نقاشی را ديده است. انکار اين بخش‌ها فقط کار را سخت‌تر می‌کند. وقتی فهميديد که بازجو کدام بخش‌ها را ديده است، با تاکيد بر اين بخش‌ها، برايش تابلوی نقاشی جديدی بکشيد. تابلويی که او را قانع کند و شما را هم مبرا از هر جرمی نشان دهد.

تک نويسی
در جلسات آخر بازجويی، برگه‌های سفيدی در اختيار متهم قرار می‌دهند که به برگه «تک نويسی» معروف است. بر بالای هر برگه نام يکی از دوستان يا افراد مرتبط با متهم نوشته شده است. متهم موظف است در باره آن شخص هرچه می‌داند در آن برگه بنويسد. اين موقعيت خوبی برای شماست که برگه‌های خود را با مطالب عمومی کاملا پر کنيد و همکاری! کامل خود را با بازجو نشان دهيد. برگه را خالی نگذاريد. هر اطلاعات عمومی‌ای که به درد کسی نمی‌خورد و در همه سازمان‌های دولتی از جمله وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه موجود است را در اين برگه‌ها بنويسيد. اطلاعاتی از قبيل «کدام مدرسه می‌رفته، چند ساله است، چند خواهر و برادر دارد» و مانند اين‌ها اطلاعاتی است که همه ارگان‌ها دارند و ندادن اين اطلاعات بی‌فايده است.

چگونه دستگير نشويم؟

اگر هر نوع فعاليتی که به نوعی قوانين کشور را نقض می‌کند انجام می‌دهيد بايد توجه داشته باشيد که ممکن است روزی به خاطر آن دستگير شويد. پس هر نوع فعاليتی انجام می‌دهيد بايد تلاش کنيد آن را با احتياط و به گونه‌ای انجام دهيد که اولا دستگير نشويد و ثانيا در صورتی که دستگير شديد به راحتی بتوانيد آن فعاليت را انکار کنيد.
 خبرنگاران سبز/از وبلاگ‌ها:
آنچه در ادامه خواهيد خواند روش‌های عملی برای جلوگيری از دستگير شدن و ايجاد امکان انکار فعاليت‌ها در صورت دستگيری است. این توصیه‌ها با تمرکز بر فعالیت‌های اینترنتی ارائه شده است.

انتخاب نوع فعاليت

هرگز همزمان چندين فعاليت مختلف را انجام ندهيد. شما نمی‌توانيد که هم در اينترنت مقاله بنويسيد. هم بر ديوار شعار نويسی کنيد. هم در تجمعات شرکت کنيد. هم فيلم و عکس آپلود کنيد. هم با سران مخالفان جلسه بگذاريد. هم به ملاقات موسوی و کروبی برويد.....

يک يا چند فعاليت را انتخاب کنيد و در آن‌ها فعال شويد. در غير اين‌صورت خودتان و ديگر دوستانتان را به خطر خواهيد انداخت.


دوستان قابل اعتماد چه کسانی هستند؟

از هرگونه اعتماد به دوستان جديد خودداری کنيد. دوستان جديدی که خيلی به شما يا به جنبش ابراز ارادت می کنند واقعا خطرناک هستند. حتی اگر به وسيله صميمی‌ترين دوستان و اقوام شما به شما معرفی شده باشند. اين افراد حتی ممکن است خود را خيلی مبارزتر و فعال‌تر از شما نشان دهند.

دقت کنيد که فقط دوستانی قابل اعتماد هستند که سابقه آشنايی شما با آن‌ها به پيش از خرداد هشتاد و هشت باز می‌گردد. دوستانی که در گذشته امتحان خود را پس داده‌اند و از اين امتحان سربلند بيرون آمده‌اند. حتی اگر اين افراد در جناح مقابل شما قرار داشته و به اصطلاح «احمدی‌نژادی» باشند، باز هم شما را نخواهند فروخت.

دوستان قابل اعتماد تلاش نمی‌کنند که خود را به شما نزديک کنند. دوستان قابل اعتماد مايل نيستند بيش از حد معمول با شما وقت بگذرانند.

دوستان اينترنتی به کلی غيرقابل اعتماد هستند. مگر آن‌که آن‌ها را از قديم در خارج از محيط مجازی اينترنت ملاقات کرده باشيد و با آن‌ها ارتباط نزديک داشته باشيد.

موبايل و SMS

دشمن شماره يک شما موبايل شما است. وزارت اطلاعات و سپاه می‌توانند فهرستی از آنتن‌هايی که موبايل شما از طريق آن‌ها به اپراتور متصل شده است را پرينت بگيرد. اگر موبايل شما هميشه همراه شما باشد، بازجو می‌تواند پی ببرد که شما از سال‌ها قبل در هر ساعتی از هر روزی در کدام شهر و کدام خيابان بوده‌ايد. دقت اين پرينت در حد محدوده آنتن‌های موبايل است. يعنی می‌توانيد اطمينان داشته باشيد که سابقه حضور شما در تمام نقاط شهر با دقتی حدود ۳۰۰ متر در حافظه اپراتور شما وجود دارد. البته تا زمانی که به دليل ديگری دستگير نشده‌ايد، دليلی وجود ندارد که اين اطلاعات بيرون کشيده شود. بنابراين اگر قبلا بی‌احتياطی کرده‌ايد، بهتر است زودتر خط خود را عوض کنيد و شماره جديدی برای خود بخريد.

در هنگام تجمعات هرگز گوشی خود را همراه خود نبريد. حتی به صورت خاموش يا بدون سيم‌کارت. بلکه گوشی و خط خود را به صورت روشن در منزل يا محل کارتان باقی بگذاريد تا سندی باشد برای اينکه شما در محل تجمع نبوده‌ايد. گوشی شما بدون سيم‌کارت هم قابليت رديابی دارد. برای فيلم‌برداری و عکس برداری از دوربين‌های ديجيتال استفاده کنيد. حتی MP۴ های ارزان قيمت(از حدود ۵۰ هزار تومان) هم امروزه مجهز به دوربين هستند و قابل رديابی هم نيستند.

تا زمانی که دستگير نشده‌ايد يا به دليل ديگری شناسايی و تحت پيگرد قرار نگرفته‌ايد، SMS و مکالمات شما شنود نمی‌شود. مگر آن‌که با خارج از کشور ارتباط برقرار کنيد و يا در مکالمات و SMS های خود از کلمات خاصی که نرم‌افزار مخابرات به آن‌ها حساس است استفاده کنيد. بهترين کار اين است که تا جای ممکن از موبايل برای ارتباطات خود استفاده نکنيد و يا از رمزهای ساده که قبلا با دوستان خود هماهنگ کرده‌ايد استفاده کنيد. مثلا ۱ برای «نه»، ۲ برای «بله»، ۳ برای «آماده هستم» و ........

فرستادن جوک‌های خاص به وسيله SMS می‌تواند مصداق توهين به مسئولين نظام باشد. البته چنانچه به دليل ديگری دستگير نشويد، SMS های شما کنترل نخواهد شد. بنابراين اگر قبلا چنين بی‌احتياطی‌ای کرده‌ايد، بهتر است خط خود را عوض کنيد. چون پس از دستگيری به دليل ديگر، SMS های شما را هم کنترل خواهند کرد. ممکن است شما از اتهام اصلی خود تبرئه شويد، ولی برای تشبيه احمدی‌نژاد به ميمون در يک SMS قديمی محکوم به زندان شويد.

تا جايی که مقدور است، از موبايل خود فقط برای ارتباطات شخصی بهره بگيريد. موبايل وسيله قابل اطمينانی نيست. برای موبايل خود رمز عبور بگذاريد. نرم‌افزارهايی وجود دارند که در صورت وارد کردن رمز غلط، رم موبايل شما را فورمت می‌کنند. از اين نرم‌افزارها بر روی گوشی خود داشته باشيد. تصاوير و فيلم‌های سياسی را با تصاوير و فيلم‌های شخصی قاطی نکنيد. يک SD-RAM جداگانه برای جابجايی و بلوتوث کردن تصاوير و فيلم‌های سياسی داشته باشيد. به طور معمول اين SD-RAM بايد در جيب شلوارتان باشد و SD-RAM تصاوير شخصی در گوشی باشد. به غير از وقت‌هايی که در مترو يا جاهای ديگر به مبادله تصاوير می‌پردازيد از SD-RAM سياسی خود استفاده نکنيد. در صورت دستگيری با توجه به حجم کم آن می‌توانيد آن را نابود کنيد و يا حتی ارتباط آن را با خودتان انکار کنيد.

شرکت در تجمعات

از تلفن و موبايل برای هماهنگی با دوستان خويش قبل از تجمعات استفاده نکنيد. در روزهای نزديک به تجمعات ممکن است تلفن‌های ثابت هم به طور تصادفی کنترل شوند و يا به کلمات و عبارات خاصی حساس شده و در صورت شنيدن آن کلمه يا عبارت توسط نرم‌افزار، صبط شده و يا به وسيله ماموران شنود شوند.

بهترين راه، هماهنگی حضوری است. با اين‌حال اگر مجبور به استفاده از تلفن برای هماهنگی هستيد حتما از رمزهای ساده مانند «قرار کوه» يا «جلسه اداری» به جای کلمات و عبارات واقعی استفاده کنيد. اين عبارات نرم‌افزارها را حساس نمی کند و حتی در صورت ضبط شدن، ارتباط آن با تجمعات آن روز قابل انکار بوده و قابليت استناد زيادی ندارند.

اگر شما ماسک به صورت داشته باشيد، تصاوير ضبط شده توسط دوربين‌های مداربسته ترافيکی و دوربين بسيجيان و حتی دوربين ساير تظاهرکنندگان نيز منجر به شناسايی شما نخواهد شد. بنابراين ماسک را فراموش نکنيد.

برای شرکت در تجمعات، اتومبيل خود را در فاصله‌ای مناسب پارک کنيد و پياده به محل تجمع برويد.

شرکت در جلسات

اگر با دوستان خود و يا افراد مهم جلسات سياسی داريد، موبايل خود را در منزل، محل کار و يا اتومبيل خود جا بگذاريد. اگر مجبور هستيد موبايل خود را به جلسه ببريد، در فاصله‌ای دور از محل برقراری جلسه آن را خاموش کنيد، سيم کارت و باطری آن را نيز از خود گوشی جدا نمائيد.

وقتی در جلسه شرکت کرديد، مطمئن شويد که ديگران نيز همين کار را کرده‌اند. در انتخاب محل جلسه دقت کنيد. اگر افرادی در جلسه هستند که از هويت يا نقش آنان در آن جلسه آگاهی نداريد، همان ابتدا از افراد مورداعتماد خود درباره آنان سوال کنيد. اگر قانع نشديد، جلسه را با تظاهر به حامی نظام بودن ترک کنيد. شرکت در هيچ جلسه‌ای ارزش دستگير شدن شما را ندارد.

کامپيوتر شخصی

کامپيوتر شخصی خود را در فواصل کوتاه فرمت کنيد. اگر برای دستگيری شما به محل کار يا منزل شما بيايند، اولين چيزی که با خود خواهند برد، کامپيوتر شخصی شما است. مقاله‌هايی که می‌نويسيد را بر روی هارد کامپيوتر ذخيره نکنيد. می توانيد يک ايميل دروغين بسازيد و مقاله‌ها و نوشته‌های خود را به آن ايميل ارسال کنيد و آن‌ها را در آن‌جا نگهداری کنيد.

از يک هارد اکسترنال استفاده کنيد و آن را در فاصله‌ای دور از کامپيوتر مثلا در اتاقی ديگر يا در انباری منزل مخفی کنيد. با کمی ابتکار می‌توانيد از بلوتوث برای ارسال و گرفتن اطلاعات از آن استفاده کنيد. اطلاعات خطرناک هاردهای خود را بر روی DVD ذخيره کنيد و آن‌ها را در محل امنی بگذاريد.

شخصيت‌های مجازی اينترنتی

اگر در اينترنت فعال هستيد، هرگز با نام واقعی خود فعاليت نکنيد. اگر دستگير شويد، بازجو باور نخواهد کرد که شما ايميل يا صفحه فيس بوک نداريد. بنابراين يک ايميل و صفحه فيس بوک با نام واقعی خودتان و بدون هرگونه فعاليت سياسی و فقط برای امور شخصی بسازيد.

بهترين کار، ساختن يک يا چند شخصيت مجازی است. شخصيتی که ايميلی به نام خودش دارد. سن و شغل و هويت جعلی مشخصی دارد. صفحه فيس بوک و توئيتر و فرند فيد و غيره دارد. حتی عکس! دارد. پيدا کردن عکس يک فرد خارجی که ظاهرش شبيه ايرانی‌ها باشد در اينترنت کار سختی نيست. اين شخصيت مجازی را در ذهن بپرورانيد. سپس از او برای فعاليت‌های خود استفاده کنيد.

با اين شخصيت جديد هر کاری خواستيد بکنيد. ولی پس از مدتی محدود آن را به کلی رها کنيد و آن را رها کنيد. هيچ شخصيت مجازی را بيش از ۶ ماه همراه خود نداشته باشيد. سعی کنيد بين نام واقعی شما با اين شخصيت مجازی هيچ ارتباطی نباشد. حتی معتمدترين دوستان شما هم نبايد بدانند که نام شخصيت مجازی شما چيست. با شخصيت مجازی خود، دوستان واقعی و شخصيت واقعی خود را «دنبال»، «توئيت»، «سابسکريپت» يا «اد» نکنيد.

استفاده از VPN

از فروشندگان مجازی و اينترنتی و ناشناس VPN نخريد. فقط با فروشندگانی معامله کنيد که به هويت آنان اعتماد داريد.

مشایی (۳۰ فروردين): شعیب منم و ماه رجب خروج خواهم کرد

انتشار اين خبر در زمانی که هنوز اختلاف تيم خامنه‌ای و تيم احمدی‌نژاد تا اين حد آشکار نشده بود، جدی گرفته نشد، به خصوص آنکه فارس بنا به ملاحظاتی بلافاصله مبادرت به حذف اين خبر کرده بود.‏
خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها:
در روز سه شنبه ۳۰ فروردين و پيش از ماجرای قهر ده روزه احمدی‌نژاد، خبری در سايت خبرگزاری فارس کار شد که پس از دقايقی از دسترس عموم خارج گشت. در اين خبر، به نقل از مشايی نوشته شده بود که او در ماه رجب (که از ۱۴ خرداد امسال شروع ميشود) خروج خواهد کرد! انتشار اين خبر در زمانی که هنوز اختلاف تيم خامنه‌ای و تيم احمدی‌نژاد تا اين حد آشکار نشده بود، جدی گرفته نشد، به خصوص آنکه فارس بنا به ملاحظاتی بلافاصله مبادرت به حذف اين خبر کرده بود.‏


اما با توجه به شايعاتی که ديروز و امروز در مورد احتمال وقوع رخدادهايی غيرمنتظره در ماه رجب امسال پخش شده است توجه به آن خبر ضروری است.‏

مهدی خزعلی (نیز) در آخرين پست وبلاگش خبر از اتفاقی هولناک در نيمه خرداد امسال ميدهد که شر آن دامن همه را خواهد گرفت و به صغير و کبير رحم نخواهد کرد.

خبرگزاری آينده نيز گزارش داده که يکی از سران تيم احمدی‌نژاد به برخی نزديکان خود گفته است به زودی اتفاق مهمی رخ خواهد داد که روند حوادث را در کشور به سود اين جريان تغيير خواهد داد. آينده نيوز اضافه کرده است که (یکی از احتمالات می‌تواند) وقوع حادثه‌ای برای يکی از مسئولان ارشد باشد که توازن قوا را برای اين جريان بر هم زند و پاسخ دوم به موضوع ظهور خفی بازمی گردد که چندماهی است توسط اين جريان مطرح می شود.

بر اساس برخی روايات -که همچون بسياری از اخبار و احاديث مرتبط با ظهور چندان قابل اتکا نيستند-  قبل از ظهور امام زمان(عج)، ايشان به صورت مخفيانه در مدينه ظهور کرده و بين يک تا سه سال مقدمات خروج خود و اعلام علنی ظهور را فراهم خواهند کرد.‏
------------------- / ع
زمرد

فرفرلیکس، ویکی‌لیکسی با هویت ایرانی

فرفرلیکس، جایی است که کاربران عادی شبکه مجازی فرندفید، موفق شده‌اند با نفوذ و از طریق حفره‌های امنیتی، اتاق‌های فکر افسران «جنگ نرم» را که «دخمه» نامیده می‌شود شناسایی نموده و برخی از گفتگوهای این افراد را در فضای اینترنت منتشر کنند. این افشاگری‌ها نشان داده است که بودجه‌های هنگفت جنگ نرم، نصیب چه افرادی شده و صرف چه پروژه‌هایی می‌شود. پروژه‌هایی از قبیل مصادره کشته شدگان معترض همچون «صانع ژاله» به نفع نظام.
خبرنگاران سبز/جامعه:
«جنگ نرم» اصطلاحی است که مدت‌هاست توسط حاکمیت ایران به ادبیات سیاسی این کشور راه یافته است. گروهی از خودی‌های نظام جمهوری اسلامی ایران، که لقب «افسران جنگ نرم» را یدک می‌کشند، با بودجه‌های کلان و به صورت سازمان یافته در میان کاربران اینترنت ایرانی نفوذ می‌کنند و با شرکت در بحث‌ها به ایجاد شکاف، تردید و دودلی در بین کاربران می‌پردازند.

 این افراد در میان خود اتاق‌های فکر مجازی کاملا محرمانه‌ای در جامعه مجازی «فرندفید» یا به اصطلاح فارسی زبانان «فرفر» ساخته‌اند که در آن به تبادل افکار و هماهنگی برای «جنگ نرم» می‌پردازند. آنان این اتاق‌ها را «دخمه» می‌نامند. کمتر از یک ماه پیش، اعضای بریده و وجود حفره‌های امنیتی در این اتاق‌ها باعث شدند تا متن گفتگوها در برخی از از این دخمه‌ها لو برود. این برای نخستین بار است که اطلاعات و جزئیات موثقی از نحوه اجرای سیاست‌های «جنگ نرم» نظام منتشر می‌شود. افشاگران این اطلاعات که از میان کاربران عادی جامعه هستند، نام این افشاگری را «فرفرلیکس» گذارده‌اند.

به گزارش دویچه‌وله از آنجايی که اين اتاق‌های گفت‌وگو کاملا بسته است و حلقه مشخصی از افراد اجازه ورود به آن را دارند و ورود هر کاربر مستلزم «تاييد صلاحيت» آنها توسط يکی از مديران است، «حزب‌اللهی‌ها» در اين اتاق که به آن «دخمه» می‌گويند، نقاب از چهره برمی‌دارند، صريح و بی‌پرده سخن می‌گويند و خود واقعی‌شان را نمايش می‌دهند. اگر اين اتاق را پشت پرده يا اتاق فرمان بدانيم، بديهی است با آنچه بر صحنه نمايش می‌بينيم تفاوت‌های اساسی دارد.

 آنچه در اين ماجرا افشا شده، می‌تواند نمايانگر رويکرد سياسی حاکميت در قبال معترضان و مخالفان باشد. کاربران «ارزشی» فرندفيد، بخشی از همان «افسران جنگ نرم»اند که در صورت لزوم و بسته به شرايط، سلاح گرم يا سرد در دست می‌گيرند و به گاه فراغت از «جنگ سخت»، پای اينترنت می‌نشينند تا فعاليت‌های «نرم» خود عليه مخالفان را به پيش ببرند.

 اين افسران که خود را از جمع «خواص» می‌دانند و پيرو مطلق «آقا»، برای اشاره به معترضان، مخالفان و حاميان جنبش سبز، از واژه «قرتی» يا «جلبک» استفاده می‌کنند و برای اشاره به نيروهای خودی و بسيجی‌ها عنوان «حزبُل» را به کار می‌گيرند. از نظر آنها «قرتی‌ها» با آدم‌های عادی تفاوت‌هايی دارند. يکی از تفاوت‌ها اين است که «قرتی‌ها از تحقير و تجاوز و سرکوب، لذت می‌برند.»

انتشار گفت‌وگوهايی که در اين «دخمه» انجام شده، نشان می‌دهد که پشت پرده هميشه بحث‌های گسترده‌ای در جريان است و اختلافات ريشه‌ای وجود دارد، اما روی صحنه و در جريان بحث با ديگر کاربرانی که از نظر آنها مخالف يا معاند محسوب می‌شوند، ماجرا به کلی متفاوت است: همه متحدند و به‌صورت کاملا هماهنگ عمل می‌کنند؛ هر کس نقابی به صورت می‌زند، تا هدف محقق شود.

در يکی از فيدهايی که مربوط به اختلافات دامنه‌دار «حاميان ولايت» و «احمدی‌نژادی‌ها» در هفته‌های اخير است، کاربری گفته است: «يک طناب بياريد خودم رو دار بزنم، با حرف‌های مصباح، حداديان، سعيدی.» اين حرف‌های کاربری است که مسئوليت مديريت اين اتاق گفت‌وگو را هم بر عهده دارد. اشاره او به حرف‌هايی است که مداح مشهور، سعيد حداديان درباره مشايی گفته، سخنان سعيدی درباره «يا علی» گفتن خامنه‌ای در هنگام تولد و سخنان مصباح که گفت خامنه‌ای را بالاتر از سيد خراسانی می‌داند.
يکی ديگر از کاربران هم در فيد ديگری با اشاره به «کثافت‌کاری‌ها و بی‌اخلاقی‌های بسيجی‌ها و حزب‌اللهی‌ها در روزهای پس از انتخابات» نوشته است: «برای چنين افرادی قطعا تقلب در انتخابات کار خاصی نبايد بوده باشد.» البته همان‌طور که خودشان می‌گويند، به شدت مراقب اين هستند که اختلافات موجود، موجب بروز «انشقاق در ميان حزب‌اللهی‌ها» نشود.

یکی از اطلاعات افشاشده در فرفرلیکس، نشان می‌دهد که خون ریخته شده معترضان و مصادره کشته شدگان در ناآرامی‌های ایران، موضوع بحث و تفریح افسران جنگ نرم بوده است.  «دور خورديم، قرتی بود يارو» و بعد دو نقطه و چندين پرانتز بسته به نشانه خنده. اين واکنش يکی از کاربران دخمه به افشا شدن هويت واقعی صانع ژاله بود؛ دانشجويی که در روز ۲۵ بهمن، در جريان اعتراضات کشته شد. حاميان جنبش سبز، در روز ۲۵ بهمن پس از ماه‌ها دوباره به خيابان‌ها آمدند و اگرچه سيستم تبليغاتی حاکميت بر «مرگ جنبش سبز» تاکيد می‌کرد، يکی از کاربران «حزب‌اللهی» در شب پيش از ۲۵ بهمن خبر داد که برادران اطلاعاتی به او گفته‌اند: «قضيه از ۲۲ خرداد جدی‌تره، همه بياين.»

بحث‌های کاربران اين اتاق پس از ۲۵ بهمن، مهر تاييدی است بر پروژه مصادره کشته‌شده‌های اعتراضات پساانتخاباتی. يکی از اين کاربران حزب‌اللهی می‌گويد «قاپيدن يه کشته، که سابقه سبز داشته کاری فوق‌العاده هوشمندانه و از بهترين رفتارهای (نظام) پس از انتخابات بوده.» اين از مسائل بحث‌برانگيز ميان اين «افسران جنگ نرم» بوده است. يکی از کاربران در اعتراض گفته است «جلبک هم باشه مهم نيست، فقط بايد شلوغ‌بازی کنيم.» به اعتقاد اين گروه «بايد بين شهيد شدن، نفله شدن و کشته شدن، تفاوت قائل شد.» حتی يکی از کاربران به صراحت گفته «هر کشته‌ای حتی در درگيری، مادامی که دليل روشنی در دست داشتن حکومت به عمد در آن نباشد، خونش به گردن موسوی است. اين موضع ماست و حق هم هست.» برخی از آنها در واکنش به کشته شدن صانع ژاله رو به «ماست‌مالی» آورده‌اند، اما برخی ديگر می‌گويند «بايد بی‌خيال ماست‌مالی شد و سکوت کرد.»

کاربر ديگری می‌گويد: «ماست‌مالی به سبک برادر حسين (شريعت‌مداری): اصلا بچه خودم بوده، برای جاسوسی گذاشتمش سر راه خانواده ژاله.» اين «ارزشی‌ها» در برخی از فيدهايی که در اتاق‌های خصوصی ديگر منتشر می‌شود، با افتخار از کشتن معترضان پس از انتخابات می‌گويند؛ در قالب «ذکر خاطره‌ها.»  ايجاد انحراف و اختلال در بهره‌گيری از شبکه‌های اجتماعی برای سازمان‌دهی سياسی در قبال اخذ بودجه‌های کلان دولتی و نظامی نيز از جمله اقداماتی است که چنين گروه‌هايی مسئوليت اجرای آن را بر عهده دارند. يکی از اين کاربران که وبلاگ‌نويس شناخته‌شده‌ای است از ارسال آدرس‌های غلط تجمع در توييتر برای آشفته‌سازی برنامه‌های سياسی گفته است و بسياری از آنها با نقاب‌های گوناگون، در بحث‌های بالاترين و رسانه‌های آنلاين ديگر شرکت می‌کنند.

هماهنگی برای ايجاد اختلال در برنامه تعاملی بی‌بی‌سی فارسی، «نوبت شما» در روزهای حساس و سرنوشت‌سازی نظير ۲۵ بهمن هم از ديگر اقدامات، و البته افتخارات آنان است؛ اقدامی که خود آن را «بازی در زمين دشمن» می‌خوانند و برای آن نقشه‌ها می‌کشند.

بخشی از اقدامات آنها هم واکنشی است. يکی از اين کاربران «ارزشی» در واکنش به يکی از اقدامات سبزها گفته است: «بايد آمار چند تا از سبزها را دربياريم و ليست ترور تهيه کنيم.» يکی از آنها می‌گويد «تنها کسی که مانع کشتن گله‌ای اين‌ها می‌شود، خود سيد‌علی خامنه‌ای است که دست و بال ما را بسته.»

 البته در اين ميان، کسانی هم پيدا می‌شوند که دست‌کم برای چند ثانيه وجدان‌شان بيدار می‌شود. يکی از آنها در اعتراض به برخی از اقدامات «حزب‌اللهی‌ها» گفته است: «وقتی کرامت آدم‌ها رو له می‌کنيد، بهترين بهانه برای قيام هست و سرنوشت، همان سرنوشت (حسنی) مبارک خواهد بود.» ديگری گفته اين اقدامات «نتيجه‌ای جز سياه کردن سابقه ۱۴ قرن اسلام در اين کشور ندارد» و کاربری ديگر از کسانی گفته که با رويدادهای پساانتخاباتی در ايران به «عناصر ضد نظام» پيوستند «چون بی‌رحمی‌ها را ديدند»، اما جريان غالب، همان جريان افراط‌گرا و تماميت‌خواه است.

پس از انتشار اين گفت‌وگوها در وب، بسياری از همين کاربران «حزب‌اللهی» تلاش کردند تا با شيوه‌ای شناخته‌شده به اين اقدام اعتراض کنند: حمله به حريف، با اشاره به ارزش‌هايی که برای حريف مهم است؛ آزادی بيان، حريم خصوصی و حتی تهديد به پيگيری حقوقی ماجرا در خارج از کشور. اطلاعات مرتبط با فرفرليکس را می‌توان با جستجوی تگ فرفرليکس# در فرندفيد يا توييتر پيدا کرد، اگرچه يکی از روش‌های کاربران ارزشی برای مقابله، انتشار اطلاعات نامربوط با همين تگ است، تا اطلاعات اصلی به سادگی در دسترس ديگر کاربران قرار نگيرد. با اين همه، کسانی که اين اطلاعات را منتشر کرده‌اند می‌گويند افشاگری‌ها ادامه خواهد داشت و به زودی جزئيات بيشتری منتشر خواهد شد.(+

علی یعقوبی، تئوریسین ظهور

علی يعقوبی کسی است که شایع است، مشائی و تيم احمدی نژاد از وی خط می گيرند. از او به عنوان پدر معنوی تيم احمدی نژاد نام برده می شود. او به راحتی بسیاری از ارکان نظام جمهوری اسلامی را علنا زیر سوال برده، ولی تاکنون دستگاه‌های امنیتی هیچ برخوردی با وی نداشته‌اند.
خبرنگاران سبز/جامعه:

علی يعقوبی کسی است که شایع است، مشائی و تيم احمدی نژاد از وی خط می گيرند. به گزارش نهصت سبز آزادی عليرغم اينکه شخص مشايی ارتباط با اين فرد را رد کرده است و ادعا نموده که چنين فردی را نمی شناسد. اما همچنان از اين فرد به عنوان پدر معنوی تيم احمدی نژاد نام برده می شود و بسياری بر اين باورند که خط دهی انديشه های مهدويت و موضوع ظهور و آخرالزمان که از سوی اين تيم به کرّات مطرح شده است از سوی اين فرد به اين جريان تزريق می شود.

اما علی يعقوبی کيست ؟ وی متولد ۱۳۴۴ در تهران و فرزند زين العابدين يعقوبی است که در سال ۶۱ توسط سازمان مجاهدين خلق ترور شده است. گفته می‌شود پدر وی از اعضاء انجمن حجتيه بوده است. او شوهر خواهر رامين مهمان پرست است. وی پس از اخذ ديپلم در رشته پزشکی دانشگاه شهيد بهشتی مشغول به تحصيل شده، بعد از مدتی تحصيل را رها کرده و به دنبال علوم غريبه رفته است.
 از آنجايی که تصوير خوبی از جامعه روحانيت نداشته، خود شخصا به مطالعه در علوم دينی روی آورد. او در پاسخ به منتقدانش که می گويند از کجا سواد دينی را آموخته است می گويد :« مباحث من از معلمی گمنام است که نام و نشان او گم است. بعضی سوال می‌کنند معلم شما کيست؟ در جواب عرض می‌کنم معلم من کسی است که اين مطالب را مطرح می‌کند چه کسی می‌تواند اين مطالب را مطرح کند؟ شايد کسی بگويد يک آدم معمولی. می‌گويم باشد شما اينطور فکرکن. شايد کسی بگويد يک عالم. می‌گويم شما هم اين طور فکر کن. شخص را با صفت بشناسيد نه با اسم. اسم گذرا است و موقت است سيمای انسان در عوالم ثابت است ، معلم بنده مدتی است که شهيد شده است و از غير او هم مطلب نمی‌گيرم ،معلم بنده ۱۴۰۰ سال است که شهيد شده است» يعقوبی از هيچگونه سواد حوزوی برخوردار نیست. با این حال از اوايل سال ۸۰ ابتدا با برگزاری جلسات سخنرانی برای دانشجويان، بسيجيان، و هيئت های عزاداری ، کم کم افرادی را به دور خود جمع کرده و به طرح مباحثی همچون توحيد، ولايت و عوامل غيبت پرداخته است.
وی بعدها جلسات خود را به صورت سخنرانی هفتگی ادامه داده وافرادی از قشر جوان، نهادها و ارگانهای مختلف در اين جلسات شرکت می‌کنند. يعقوبی نفوذ بسيار بالايی در ميان هيئت های عزاداری و برخی بسيجيان و حزب اللهی ها داشته و برخی از طرفداران وی بر اين باورند که وی دارای انرژی های خاصی است که می تواند با آن کارهای عجيبی انجام دهد و در برخی جمله های وی در سخنرانی هايش که در ادامه نوشتار به آن اشاره می شود خودش اين موضوع را علناً مطرح ميکند و مخالفانش که بيشتر می توان در طيف روحانی يافت به اين موضوع اشاره کرده اند که يعقوبی با اجنه ارتباط دارد و آنها را به تسخيير خود در آورده است.
سخنرانی های يعقوبی در راستای نظريه های «آخر الزمانی» و را هکارهای «فراهم آوردن شرايط ظهور» است . يعقوبی بارها روحانيت را به مناظره فراخوانده و در سخنرانی های متعدد گفته است : « من مسائلی را مطرح می کنم که در تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام گفته نشده و کسانی که مدعی اسلام شناسی هستند نيزاز آوردن مثل آن و يا تکميل آن عاجز هستند» ،« اگر صد عالم، صد شبانه‌روز زحمت بکشند و بخواهند درباره حنيفيت سخن بگويند به اندازه‌ای که وی فی البداهه در اين باره حرف دارد مطلب نخواهند داشت» وی می گويد : «وقتی به آقايان می‌گوييم شما اسلام شناس نيستيد می‌گويند: نه هستيم. هستيد؟ جداً می‌گويند؟ باشد خداوند اوج اسلام را دين مرضی مطرح می‌کند، يکی از آقايان قم بيايد و دين مرضی را توضيح دهد، هر چقدر هم مهلت بخواهد دارد.»
اما آنچه بيشتر از همه خشم روحانيت را برانگيخته است و موجب شده است که بگويند انديشه های اسلام منهای روحانيت مشايی متاثر از گفته های اين فرد می باشد به اين دليل است که يعقوبی بارها در سخنرانی های خود با صراحت گفته است :« پايه (محور) کار ما استنادات قرآنی و حديث نيست پايه (محور) کار ما ديده‌ها و يافته‌ها هست. اين روش که عرض کردم خدمت شما طبق راهنمايی قرآن دنبال کرديم. قرآن دعوت به اين روش می‌کند. معارف اين نيست که بنشينم يک آيه قرآن را بخوانيم در موردش بحث کنيم ببينيم چه می‌فهميم بهره‌ای که از اين طريق انسان می‌برد بسيار اندک است بايد طبق آدرسهای قرآن، انسان حرکت کند و برود در صحنه، عملاً ببيند که در جای جای عالم چه چيزی قرار داده شده است.»
اگر چه علی يعقوبی بارها در سخنرانی خود اظهار داشته است که از سوی سيد علی خامنه ای تائيديه دارد و منتقدانش اين را رد کرده اند اما هيچگاه اين موضوع از سوی دفتر رهبر جمهوری اسلامی ايران تکذيب نشده است.
پایگاه مهدوی سیصد و سیزده مرد گزارش داده که  يکی ديگر از خصوصيات علی يعقوبی حمله به مجلس خبرگان است وی بر اين باور است که ولی جامعه اسلامی بايد از سوی امام زمان تعيين شود و اعضای مجلس خبرگان به دليل اينکه معنای ولايت فقيه را فهميده‌اند حق خود می‌دانند که در تعيين رهبری دخالت کنند. از همين رو با بی شرمی تمام ، احکام اين مجلس را با مصوبات سقيفه بنی ساعده برابر می‌داند:« مجلس خبرگان در نظام عالم حکم سقيفه بنی ساعده را دارد.... قيمت مجلس خبرگان قيمت سقيفه بنی ساعده است و افراد مجلس خبرگان در نظام عالم قيمت افراد سقيفه بنی ساعده را پيدا می‌کنند …مجلس خبرگان مقوله‌ای است بسيار منفی، بسيار زشت بسيار جهنمی.»
اگر چه برخی از مخالفان بانفوذ وی، علی یعقوبی را چهره پشت مستند «ظهور نزدیک است» می‌دانند ولی هنوز هيچ کدام از دستگاه های امنيتی توان برخورد جدی با اين فرد را نداشته اند. با توجه به اينکه بسياری انديشه های اين فرد را انحرافی خوانده و خواستار برخورد با وی شده اند و بارها وی در سخنرانی هايش اساس برخی تشکيلات جمهوری اسلامی از جمله مجلس خبرگان را به شدت نفی نموده است و آنان را به مناظره فراخوانده اما تا به حال هيچگونه برخورد جدی از سوی دستگاه های امنيتی با وی نشده است، اگر چه برخی عنوان کرده اند که وی به مشهد تبعيد شده است اما چگونه است اگر انديشه های اين فرد انحرافيست وی را به جای تبعيد به يک روستا يا شهر دور افتاده به شهری مذهبی مانند مشهد تبعيد کرده اند؟ دستگاه های امنيتی از چه چيز در هراسند ؟

رمان‌ها، فیلم‌ها، ترانه‌ها و رایحه‌های محبوب میرحسین موسوی

خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها:
وبگاه خوابگرد فهرستی از علایق میرحسین موسوی را که در مصاحبه نشریه چلچراغ با وی در اوایل خرداد  ۸۸ و پیش از کودتای انتخاباتی صورت گرفته انتشار داده است. در این فهرست رمان‌ها، فیلم‌ها، ترانه‌ها، رایحه‌ها مورد علاقه میرحسین موسوی و زنانی که او آن‌ها را تحسین می‌کند آمده است. متن کامل این نوشته در زیر می‌آید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا که نظرسنجی محبوب‌ترين کتاب داستانی سال برقرار است، نمی‌دانم چرا يادم به مير افتاد و گفت‌وگوی کوتاه چلچراغ با او در اوائل خرداد ۸۸، که ذائقه‌ی فرهنگی‌اش را فاش کرده بود! يادآوری‌اش را بگذاريد به حساب دلتنگی برای کسی که هيچ‌وقت گمان نمی‌بردم نبودش اين‌قدر به چشم بيايد و...

:: پنج رمانی که به بودن‌شان در کتابخانه‌تان افتخار می‌کنيد؟
برادران کارامازاوف ـ سرخ و سياه ـ جنگ و صلح ـ خشم و هياهو ـ در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته

:: پنج فيلمی که حاضريد دوباره ببينيد؟
آژانس شيشه‌ای ـ دلشدگان ـ رنگ خدا ـ عروسی خوبان ـ خانه‌ی دوست کجاست؟

:: پنج زنی که تحسين‌شان می‌کنيد؟
زهرا رهنورد ـ سيمين دانشور ـ پروين اعتصامی ـ صفارزاده ـ خانم دکتر منظمی

:: پنج ترانه‌ای که خلوت‌تان را خوشرنگ‌تر می‌کند؟
مرغ سحر ـ مطرب مهتاب‌رو ـ ای ايران ـ از خون جوانان ـ ايران (نوری)

:: پنج رايحه‌ای که هيچ‌وقت فراموش نمی‌کنيد؟
عطر حجر‌الاسود ـ بوی گل محمدی ـ بوی گل ياس ـ بوی گل اطلسی ـ بوی خاک باران‌خورده.

لینک

روز ۲۵ بهمن روزی است که در باره آن باید به فرزندانمان پاسخگو باشیم

خبرنگاران سبز/ از وبلاگ‌ها: 
جنبش سبز تاکنون فراز و فرودهايی را تجربه کرده و به سبب طبيعت مردمی‌اش گاهی ناچار به روش آزمون و خطا روی آورده است و با انتقادهايی هم مواجه شده است. شايد يکی از بزرگترين انتقادها به جنبش سبز اين بوده‌ است که از کنشگری کافی برخوردار نبوده و زمانی که ابتکار عمل را به دست داشت اين مزيت بزرگ را از دست داد و زمانی هم در سکوت و سکون ديده شد.

چه اين انتقادها روا باشند و چه نباشند اکنون پنجره تازه‌ای در برابر مردم ايران گشوده شده است. ماه گذشته، مردم تونس، ديکتاتوری سی ساله بن‌علی را پايان دادند و روز گذشته مردم مصر رياست مادام العمر حسنی مبارک را. و البته مردم کشورهای اردن و يمن و الجزاير نيز صدا اعتراضشان را بلند کرده‌اند وهر سه دولت اين کشورها نيز بلافاصله به درخواست مردم پاسخ مثبت دادند.

اکنون که رهبران جنبش سبز، مهندس ميرحسين موسوی و شيخ مهدی کروبی درخواست راه‌پيمايی برای ۲۵ بهمن کرده‌اند وقت آن رسيده است که کنشگران جنبش سبز، از اندوخته‌های خود در اين ۱۸ ماه گذشته نهايت استفاده را ببرند و با پاسخگويی ميليونی به اين درخواست زحمات ماه‌ها و بلکه سال‌ها تلاش برای آزادی‌خواهی را با استقامت و شادابی ادامه دهند و به سرانجام برسانند.

فراموش نکنيم که با توجه به شکست راه‌پيمايی دولت‌ساخته ۲۲ بهمن ماه و موقعيت بسيار مناسبی که برای اين راه‌پيمايی ۲۵ بهمن ماه فراهم شده است، اين واقعه اکنون تبديل شده است به يک درخواست تاريخی از کسانی که منتقد وضع موجود هستند و چنانچه کسی کوتاهی کند و از اين فرصت بزرگ برای تداوم حرکت آزادی‌خواهانه استفاده نکنند، فردا می‌بايد پاسخگوی سئوالات فرزندانش باشد که چرا در چنين روزی که زمانه، زمانه ی رفتن ديکتاتورها بود و درس‌های فراوانی از ديگران و خود آموخته بوديد ميدان را خالی گذاشتيد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگرفته از: حرف حساب
 
باز طراحی کامل و کلیه‌ی حقوق:خبرنگاران سبز [تبدیل قالب:] Deluxe Templates --- [طراحی اولیه:] Masterplan --- [بهینه و فارسی شده:] مجتبی ستوده